تبليغاتX
حسین(ع) پیام آور آگاهی و آزادی و قدرت

حسین(ع) پیام آور آگاهی و آزادی و قدرت

"انما الحیوه عقیده و جهاد"/زندگی جز عقیده و جهاد نیست!/حضرت اباعبدالله الحسین

توقف پیگیری پروندۀ فساد رحیمی با حکم حکومتی

کهریزک اقتصادی جمهوری اسلامی به مدیریت سخنگوی دولت!

  جرس: در حالیکه بحث پیرامون ابعادِ پروندۀ فساد مالی، اختلاس و تخلفاتِ گستردۀ محمدرضا رحیمی، معاون اول و سخنگوی دولت محمود احمدی نژاد، طی روزهای اخیر وارد مراحلی جدی  شده بود، پیگیری این پرونده با حکم حکومتی رهبر جمهوری اسلامی موقتا متوقف شد.  

طی شش هفته ای که گذشت، ابتدائا رئیس قوه قضائیه و سپس چند تن از نمایندگانِ اصولگرای مجلس همچون احمد توکلی، الیاس نادران و علی مطهری، ضمن مطرح کردنِ "کشف و شناسائی باند بزرگ مفاسد اقتصادی" و "شبکه های فساد مالی و اختلاس و زدوبند"، طبق اسناد و شواهدی شخص معاون اول رئیس دولت را از متهمین رده اول و سردستۀ این شبکه های فساد معرفی نموده و از عدم برخورد قضائی با وی، ابراز ناخرسندی کرده بودند. پیش تر از آن نیز، مدرك تحصیلی جعلی و عملكرد رحیمی در زمان ریاست بر دیوان محاسبات،  مورد پرسش و موأخذه قرار گرفته بود که با حملاتِ مقاماتِ دولت به پرسش کنندگان و منتقدین روبرو شده بود.

شهادت می دهم فقط در انتخابات صرف شده است

به گزارش این منبع خبری، به دنبال رسیدگی قوه قضائیه به مفاسد مالی برخی مسئولان بلندپایه دولتی و همزمان با اظهاراتِ الیاس نادران در صحن علنی مجلس، قوه قضائیه خطاب به دولت، از گردش مشکوک ۳۵ میلیارد تومان در نزد برخی از منصوبین و منسوبین احمدی نژاد جویا می شود که احمدی نژاد به وی پاسخ می دهد "من متوجه شده ام که مبالغی پول توسط دوستان مصرف می شود؛ اما حاضرم شهادت بدهم که منسوبین من کلیه این مبالغ را  در انتخابات مصرف کردند و به هیچ عنوان در امور شخصی و خانوادگی هزینه نکرده اند."

مشایی، داماد مشایی، رحیمی

به گزارشِ این منبع، پیگیری های قوه قضائیه مشخص کرد که از مبلغ یادشده، هجده میلیارد تومان در اختیار اسفندیار رحیم مشایی، رئیس دفتر محمود احمدی نژاد، ده میلیارد تومان در اختیار پسر احمدی نژاد و هفت میلیارد تومان در اختیار محمدرضا رحیمی معاون اول رئیس دولت قرار گرفته بود.

از نکات مهم و قابل ذکر اینکه "مبالغ فوق، پورسانت پنج درصدیِ یک وامِ هفتصد میلیارد تومانی بوده است که توسط این افراد و از طریقِ سیستم بانکی کشور، در اختیار یکی از دوستانشان قرار گرفته بود."

دیدار با آقای خامنه ای و توافق بر سر صدور حکم حکومتی

خبرنگار جرس در این زمینه از قول همین منبع آگاه خاطرنشان ساخت "زمانی که مشخص شد بریز و بپاشهای انتخاباتی احمدی نژاد در روستاها و شهرهای کوچک و بزرگ چگونه فراهم شده و اعتراض موسوی و کروبی به زمینه سازی دولت برای خریدن آراء مردم،  توسط قوه قضائیه اثبات شد، احمدی نژاد نزد آقای خامنه ای رفته و شرعا شهادت می دهد که "مبالغ یادشده تنها در راه انتخابات هزینه شده و هرگز به هیچ مصرف دیگری (شخصی یا خانوادگی) نرسیده است."

احمدی نژاد در همین جلسه مشخصا از رهبر جمهوری اسلامی "خواستار توقف رسیدگی به جرائم مالی و اتهاماتی مبنی بر فسادِ اقتصادیِ رحیمی (معاون اول و سخنگوی خود) می شود و با این استدلال که باز کردن این پرونده، کل انتخابات را زیر سوال می برد و با زیر سوال رفتن انتخابات نیز، نظام زیر سوال خواهد رفت، وی را مجاب به صدور دستور توقفِ این مسئله می کند.

 اصولگرایان به تفاهم می رسند حتی آقایان...

متعاقب توافق ذکر شده، از سوی دفتر رهبری به قوای قضائیه و مقننه تفهیم می شود که "موقتا رسیدگی پرونده رحیمی متوقف شود" و الیاس نادران نیز که طی هفته های اخیر، به اسناد و مدارک و شواهدِ خاصی اشاره می کرد، بعد از صدور حکم ولائی، بطور تلویحی کوتاه آمد و گفت "البته ما دنبال شکایت خود هستیم ولی مصلحت نظام از هر چیزی بالاتر است."

لازم به ذکر است در صورت پافشاری در تعقیبِ پروندۀ فسادِ رحیمی، تمام انتخابات ریاست جمهوری خرداد ۸۸ زیر سوال می رفت و این بر خلافِ خواستۀ اصولگرایانی چون نادران، مطهری و توکلی است.

الیاس نادران، بعنوان عضو كمیسیون اقتصادی مجلس، هفته گذشته در حاشیۀ یکی از جلساتِ علنی و میان خبرنگاران، پیرامون پرونده مفاسد اقتصادی مربوط به معاون اول رئیس‌جمهور، ابتدائا از وکیل الدوله های مدافع رحیمی انتقاد کرده و گفته بود "افرادی كه در بحث مفاسد اقتصادی از رحیمی دفاع می‌كنند، از دخالت وی در شبكه‌ای كه اعضای آن دستگیر شده‌اند، اطلاعی ندارند. " وی همچنین خاطرنشان کرد "طبق اسناد و شواهد، رحیمی رئیس حلقۀ فاطمی است كه در مورد منابع فاسد و توزیع آنها تصمیم‌گیری می‌كرد و تقریبا تمام اعضای این حلقه به جز وی دستگیر شده اند و اینكه كسی را به دلیل مسئولیت اجرایی مستثنا كنند، نه عادلانه است و نه اقدام درستی است. "

مطهری نیز چهارشنبه گذشته از شخص احمدی نژاد قاطعانه درخواست کرده بود زمینه برخورد با معاون اول خود را فراهم نماید. وی به خبرگزاری مهر گفت "شواهدِ امر پیداست که اتهام رحیمی جدی است و احمدی نژاد که منادی شعار عدالتخواهی است، باید در برخورد با اتهامات او پیش قدم شود".

کهریزک اقتصادی

آنچه در گزارش خبرنگارِ جرس آمده تنها یکی از اتهامات محمدرضا رحیمی، معاون اول ریاست دولت و رئیس ستاد مبارزه با مفاسد اقتصادی می باشد، چرا که پرونده او در بیمه ایران و معاملات میلیاردیِ صوری، حلقه فساد خیابان فاطمی، تخلفات گستردۀ وی در زمان حضور در دیوان محاسبات و قوه قضائیه و همچنین مدرک دکترای جعلی و سوء استفاده از آن، بخشهای دیگری از پرونده ای است که  "کهریزک اقتصادی جمهوری اسلامی" نام می گیرد.

 

وضعیت اضطراری در زندان گوهردشت؛ اعزام دهها تن از زندانیان به درمانگاه

تاریخ انتشار: ۲۷ فروردین ۱۳۸۹, ساعت ۷:۵۷ قبل از ظهر

جرس: پایگاهِ خبریِ «فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران»، از انتقال دهها تن از زندانیان سیاسی و عادیِ زندانِ گوهردشت کرج به بهداریِ بیمارستان طی دو روز گذشته و بر اثر استمرار آلودگی آبِ زندان خبر داد.

این گزارش خاطرنشان کرد "طی ۲ روز گذشته ده ها نفر از زندانیان سیاسی و عادی به دلیل آلودگی آب نوشیدنی زندان و وخامت وضع جسمی آنها به بهداری زندان گوهردشت کرج منتقل شدند.

 

این واقعه از آنجا شروع شد که روز چهارشنبه ۲۵ فروردین، حدود ۱۵ نفر از زندانیان سیاسی و عادی بند ۴ بدلیل وخامت وضعیت جسمی آنها در اثر نوشیدن آب آلوده، به بهداری زندان منتقل شدند، که دو زندانی سیاسی بنامهای افشین بایمانی و رضا پورحسن نیز در بین آنها بودند .

گزارش مذکور خاطرنشان می سازد "تا ظهر روز پنجشنبه ۲۶ فروردین بیش از ۲۰ نفر از زندانیان بند ۱ زندان گوهردشت کرج به بهداری زندان منتقل شدند که زندانی سیاسی اکبر شهبازی نیز جزو آنان می باشد. گفته می شود چنین شرایط در بندهای ۲ ،۵ ، ۶ و بند زنان زندان گوهردشت حاکم است."

زندانیان سیاسی و عادی در مدت کوتاهی پس از نوشیدن آب زندان که تنها امکان نوشیدن آب برای آنها است دچار عوارض زیر می شوند: اسهال ،استفراغ،سرگیجه و بی حالی که بعد از مدتی کوتاهی دیگر قادر به حرکت نیستند.

بهداری زندان در طی ۲ روز گذشته به زندانیان اعلام کرده است که از نوشیدن آب زندان خوداری کنند و فقط آب معدنی که در فروشگاه زندان موجود است مصرف نمایند و با توجه به اینکه اکثر زندانیان قادر به خرید آب معدنی نیستند، ناچار به مصرف آب آلوده می باشند.

لازم به ذکر است بهداری زندان و مسئولین زندان گوهردشت، با اینکه بیش از ۱ ماه از آلودگی آب می گذرد، تاکنون برای حل آن هیچ اقدامی انجام نداده اند.

منابع خبری موثق گزارش داده بودند که آب نوشیدنی زندانیانِ آن زندان، از چاههای که در زندان حفر شده تامین می گردد و از اسفند ماه گذشته، "بدلیل نشت فاضلاب به چاههایِ آبِ نوشیدنیِ زندانِ، این آب دچار آلودگی شدید شده است؛ طوری که که رنگ آب کدر و زرد می باشد و بوی تعفنِ بسیار بدی میدهد."

 

روزه سیاسی زندانیان سیاسی اوین از اول اردیبهشت

جمعه, ۲۷م فروردین, ۱۳۸۹

آگاه باشید ما سبز اندیشان محبوس در زندان اوین ، در اعتراض به این رفتارهای غیر قانونی ، غیر شرعی و غیر انسانی حاکمیت در جریان دستگیری ها ، بازداشتها و محاکمه ها و اکنون نگهداری فرزندانتان در وضعیت معیشتی ، بهداشتی ، رفاهی و تفریحی که گاه بسیار نازلتر از وضعیت مشابه برای محکومان عادی و حتی جنایتکاران ، قاچاقچیان و… است از ابتدای اردیبهشت ماه ۱۳۸۹ روزه سیاسی و شرعی خود را بصورت گسترده و زمان بندی شده آغاز خواهیم کردو در صورت عدم رسیدگی به مطالبات خود و در خواست های زیر اقدامهای خویش را در خرداد ماه بسط و گسترش خواهیم داد .

کلمه: زندانیان سیاسی اوین با صدور بیانیه ای ضمن اعلام انجام روزه سیاسی از اول اردیبهشت ماه تاکید کردند تا تحقق پنج خواسته قانونی خود تا سالگرد انتخابات مهندسی شده ریاست جمهوری به اعتراضهای خود در زندان ادامه می دهند.

به گزارش کلمه متن کامل این بیانیه که در اختبار رسانه ها قرار گرفته به شرح زیر است:

بنام خداوند جان و خرد

خرم آن روزکزین منزل ویران بروم راحت جان طلبم از پی جانان بروم

دلم از وحشت زندان سکندر بگرفت رخت بربندم و تا ملک سلیمان بروم

ملت بزرگوار ایران :

بهتر از هر کسی میدانید که هزاران تن از فرزندان شما که در جریان انتخابات خرداد ۸۸ از نامزدهای اصلاح طلبان حمایت کرده و به جنبش سبز تعلق خاطر داشته اند از فردای ۲۲ خرداد به بهانه های واهی و اتهامهایی که اغلب وجاهت قانونی نداشته و ندارند ، در تقابل آشکار با مفاد و اصول قانون اساسی و قوانین موضوعه کشور از جمله حقوق شهروندی – حتی در نیمه های شب- از محل کار و سکونت خود به بازداشتگاه ها و زندانهای شناخته شده و ناشناس انتقال یافتند . بسیاری از آنان پس از نگهداری بلند مدت در شرایط ویژه و بازجویی های تحت فشار جسمی و روحی و روانی در دادگاههای فرمایشی محاکمه شده وبه حبس های طویل المدت یا غیر عادلانه محکوم شده اند .

در این میان بسیاری با گذشت قریب یکسال بدون محاکمه و حتی تمدید قرار بازداشت ، در وضعیت مبهم وبلاتکلیف ، در بازداشتگاههای ۲۰۹ ، ۲۴۰، بند ۲ الف و بند ۳۵۰ زندان اوین نگهداری شده و می شوند و از بسیاری از حقوق قانونی ، اسلامی و انسانی خود محروم بوده و هستند .

ملت بزرگوار ایران :

آگاه باشید ما سبز اندیشان محبوس در زندان اوین ، در اعتراض به این رفتارهای غیر قانونی ، غیر شرعی و غیر انسانی حاکمیت در جریان دستگیری ها ، بازداشتها و محاکمه ها و اکنون نگهداری فرزندانتان در وضعیت معیشتی ، بهداشتی ، رفاهی و تفریحی که گاه بسیار نازلتر از وضعیت مشابه برای محکومان عادی و حتی جنایتکاران ، قاچاقچیان و… است از ابتدای اردیبهشت ماه ۱۳۸۹ روزه سیاسی و شرعی خود را بصورت گسترده و زمان بندی شده آغاز خواهیم کردو در صورت عدم رسیدگی به مطالبات خود و در خواست های زیر اقدامهای خویش را در خرداد ماه بسط و گسترش خواهیم داد .

روزه های سیاسی و مذهبی ابتدا به صورت یک روز در هفته – پنج شنبه ها – خواهد بود و پس از دو هفته به دوروز در هفته – دوشنبه ها و پنج شنبه ها – افزایش خواهد یافت و در خرداد ماه – تا سالروز انتخابات ریاست جمهوری – به صورت فزاینده ای از نظر کمی و کیفی شدت خواهد یافت .

در خواست های قانونی ما سبز اندیشان محبوس در اوین به شرح زیر است:

- لغو و تقلیل احکام صادره علیه زندانیان سیاسی ، امنیتی و مطبوعاتی در دادگاههای فرمایشی پس از خرداد ۸۸

۲- آزادی فوری کلیه بازداشت شدگان تا زمان برگزاری دادگاه ها ، با قید وثیقه و کفالت

۳- رعایت اصل ۱۶۸ قانون اساسی در کلیه محاکم

۴- رسیدگی به روند غیر قانونی و غیر عادلانه بازجویی ها ، دادرسی ها و مجازات متخلفان در تمامی سطوح

۵- بهبود وضعیت غذایی ، بهداشتی ، رفاهی و تفریحی کلیه زندانیان و بازداشت شدگان

 

نوشتن نامه علیه موسوی و کروبی شرط تمدید مرخصی

تاریخ انتشار: ۲۶ فروردین ۱۳۸۹, ساعت ۹:۴۳ بعد از ظهر

فشار مضاعف بر آزادگان برای اظهار نظرعلیه سبزها


جرس: زندانیان سیاسی و معترضان بعد از انتخابات برای نوشتن نامه علیه رهبران جنبش سبز بشدت تحت فشار بازجویان هستند.

 بنابه گزارشهای رسیده به جرس از منابع موثق، زندانیان سیاسی که در مرخصی بسر می برند تحت فشار مضاعفی قرار گرفته اند که بازگشت به زندان را به این آزادی ترجیح می دهند.

بازجویان که طی مدت مرخصی این زندانیان مرتب از طریق تلفن یا حضوری برای آنان و خانواده هایشان مزاحمت ایجاد کرده و تمدید مرخصی آنان را مشروط به نوشتن نامه، انجام مصاحبه و شرکت در میزگردهایی علیه جنبش سبز و تایید انتخابات مهندسی شده ریاست جمهوری کرده اند.

در این میان تعدادی از زندانیان سیاسی حاضر به نوشتن نامه شده اند، ولی عده دیگری همچنان تحت فشار هستند و احتمال بازگرداندن آنان به زندان طی روزهای آتی وجود دارد.

همسر عبدالله مومنی نیز روز گذشته در گفت و گویی با جرس بر شدت این فشارها تاکید کرده بود که چگونه در طی مدت مرخصی با تماسهای مکرر، ضمن مزاحمت برای اعضای خانواده زندانی را تحت فشار روحی قرارمی دادند که حتی نتواند از این چند روز در کنار خانواده بودن هم لذت ببرند.

او گفته بودکه در صورت لزوم افشاگری های دیگری هم در این مورد انجام می دهد.

گفته می شود در این میان شهاب طباطبایی و خانجانی نیز برای نوشتن نامه علیه رهبران جنبش سبز تحت فشار هستند و تمدید مرخصی آنان منوط به اطاعت از اوامر بازجویان شده است.

در این میان حقوقدانان که این امر را نقض حریم خصوصی افراد ذکر کرده اند بر این باورند که اقدامات غیر قانونی و تهدیدات بازجویان و ماموران امنیت و اطلاعات قابل پیگرد حقوقی است.

از آنجا که سناریو اعترافات ساختگی و دادگاههای فرمایشی با بن بست روبه رو شده و نه تنها برای حاکمان جمهوری اسلامی اعتباری کسب نکرده بلکه بر حمایت بیشتر مردم از جنبش سبز افزوده است، این بار ماموران امنیتی در صدد ند تا با ارعاب و تهدید و استفاده از حربه تمدید مرخصی آنان را وادار به اظهارنظرهایی در تایید نوشته های رسانه های زنجیره ای حامی احمدی نژاد کنند.

 منابع خبری جرس می افزایند استقبال گرم و گسترده مردم از زندانیان و بازدیدهای سبز نوروزی بر خشم آنان افزوده است.

 از سوی دیگر با نزدیک شدن سالگرد 22 خرداد و تقلب گسترده انتخاباتی حاکمان بیم آن دارند که بار دیگر موج حرکت مردمی کشور را فرا گیرد.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم فروردین 1389ساعت 19:48  توسط یاری از یاران مصدق  | 

انسان به بلوغی رسیده که دیگر امکان ندارد حکومت‌های استبدادی را بپذیرد

رئیس‌دولت اصلاحات با انتقاد از در پیش گرفتن استراتژی دروغ توسط تریبون‌های رسمی، نتیجه طرح انواع تهمت‌ها و اتهامات علیه دلسوزان نظام و یاران امام را دلزده شده شدن نسل جوان و مردم از نظام جمهوری اسلامی دانست.

حجت الاسلام و المسملین سیدمحمد خاتمی در دیدار با گروهی از دانشجویان دانشگاه تهران بر تلاش برای خروج از فضای بسته و امنیتی حاکم تاکید کرد.
وی گفت:« مدت‌هاست که شاهد دستگیری‌‌ها و ایجاد فضای ناامنی برای اساتید و دانشجویان و بخش‌های مختلف جامعه هستیم و همچنین تفکر غلطی به دنبال قطب بندی جامعه است، تفکری که یک طرف را یکسره خوب و طرف دیگر را برانداز جلوه می‌دهد.»
رئیس‌جمهور سابق کشورمان ادامه داد:« متاسفیم که شاهد غلبه این ادبیات و زدن انواع تهمت‌ها در فضای تبلیغاتی رسمی جامعه هستیم.»
رئیس بنیاد باران تصریح کرد:«وقتی فضا بسته شد و دلسوزان یا نمی‌توانند صحبت کنند و یا صدایشان به جایی نمی‌رسد، جامعه به سمت رسانه‌ شایعه و رسانه‌های بیگانه گرایش پیدا می‌کنند و در نتیجه شاهد نوعی آشفتگی و هرج و مرج خواهیم بود.»
وی ادامه داد:«یکی از دغدغه‌های من این بوده و هست که اصلاحاتی که بیان شد چارچوب‌های فکری و عملیاتی آن چیست؟چه استراتژی و راهبردی برای امور دارد و چگونه به مسائل نگاه می‌کند.»
رئیس دولت اصلاحات یادآور شد:« چون در اصلاحات پراکندگی وجود داشت و به قول معروف هر کسی از ظن خود شد یار من، تلاش بنده نظم و ترتیب دادن و تعیین چارچوب مشخصی برای اصلاحات بود.»
رئیس بنیاد باران اظهار داشت:« با همین هدف جلسات مشخصی با دوستان صاحب‌نظر داشتم و جمع‌بندی کار به عنوان اصول موضوعه اصلاحات با نام "دیروز، امروزو فردای ایران در آینه اصلاحات "چاپ شد.به علاوه مطالبی که در چهار جلسه بیان کردیم به نظر من مطالعه آن جزوه و آن مطالب به خصوص برای جوانان مفید است.»
خاتمی سپس به بیان دیدگاه‌های خود درباره وضعیت فعلی کشور پرداخت.
رئیس جمهور سابق کشورمان گفت:« ما در ایران زندگی می‌کنیم، ایران را دوست داریم وایران برایمان ارزشمند است.در ایران حادثه‌ای به نام انقلاب رخ داده که به نظرم از حوادث و وقایع مهم تاریخ بشری است.»
رئیس بنیاد باران تصریح کرد:« متاسفانه رفتارها، روش‌ها و کارهای اشتباهی که به نام نظام صورت می‌گیرد ممکن است این ذهنیت را برای دوستان جوان ما ایجاد کند که اصل انقلاب برای چه بود؟»

وی ادامه داد:« بر اثر این اشتباهات و رفتارها، برخی که سوءنیت هم ندارند، دین‌دارهم هستند، می‌گویند دین نمی‌تواند و نباید در عرصه حیات اجتماعی بیاید و رفتارهای اجتماعی را تعیین کند.»

خاتمی با بیان اینکه «باید اندیشه را نقد کرد نه اینکه به راحتی هر تهمتی را به هر فردی زد»، اظهار داشت:«برداشت ما این است که دین در عرصه حیات اجتماعی هم نظر دارد و هم دخالت.»
رئیس موسسه بین‌المللی گفتگوی فرهنگ‌ها و تمدنها دموکراسی و آزادی را از دستاوردهای بسیار بزرگ بشر خواند و گفت:« اینکه بگوییم غربی‌ها توطئه کرده‌اند دموکراسی را در مقابل دین آوردند و الان هم هر کس صحبت از دموکراسی می کند غرب‌زده است و حرف سازمان‌های جاسوسی را می‌زند ساده اندیشانه و مغرضانه‌ترین حرفی است که می‌توان در دنیا زد!»

رئیس بنیاد باران یادآور شد:« بشر پس از پرداخت هزینه های گزاف و جنگ ها و ویران ها و دربه‌دری‌ها، به این جمع‌بندی رسیده است که انسانها صاحب حق هستند و باید آزاد باشند و حکومت‌ها هم باید از متن جامعه برخیزند.»
رئیس دولت اصلاحات تاکید کرد:« حکومت‌ها موجودات فراقانونی و دارای اختیارات تام نیستند، بلکه تابع مردم هستند، توسط مردم روی کار می‌آیند و مردم کنارشان می‌گذارند.»


خاتمی افزود:«در انقلاب اسلامی آنچه بسیار مهم بود این بود که دین و مردم‌سالاری نه تنها می توانند سازگار با هم باشند بلکه دین می‌تواند پشتوانه استوار مردم سالاری باشد.»
وی با بیان اینکه «آزادی و دین وقتی در مقابل هم قرار بگیرند هر دو زیان می‌بینند»، اظهار داشت:« این دو اگر با هم باشند، هم آزادی تلطیف می‌شود و هم دین از تصلب نجات پیدا می‌کند.»
خاتمی ادامه داد:«آزادی از دین سئوال می‌کند و دین باید جوابگو باشد و در نتیجه تفکر دینی؛ مثل هر تفکر دیگری که در فضای آزاد باشد خود را لحظه به لحظه تقویت و اصلاح می کند.»
رئیس بنیاد باران افزود:« اما دین چیست؟دین حقیقتی دارد که قدسی و مطلق است، ولی تصوری که ما انسانها از دین داریم متعلق به ما است ، باید دین را بفهمیم؛اگر این فهم مقدس شد مشکل پیش می آید چرا که یک امر بستری نسبی را مطلق و مقدس کرده‌اید، تلاش فکری و نظری شیعه دین دار باید نزدیکی لحظه به لحظه به آن حقیقت قدسی باشد. »
وی تاکید کرد:« وقتی می‌گوییم آزادی اندیشه، یعنی برداشتی که شما از دین دارید قابل بحث است و در نتیجه در اثر بحث های منطقی دائما فکر دینی، پویایی خودش را پیدا می‌کند.»
رئیس‌جمهور سابق کشورمان مسئله مهم دیگر را این دانست که اگر واقعا معتقد به حضور دین در عرصه زندگی هستیم، این دین می‌بایست جوابگوی نیازهای انسان باشد و در طول زمان نیازها و سئوال‌های انسان متفاوت می‌شود.»
خاتمی ادامه داد:«دین نباید فقط بتواند به سئوال‌ها و نیازهای انسان‌ها در قرون گذشته جواب بگوید، انسان امروز با انسان دیروز فرق می‌کند و چه بسا پاسخ ها با نیازها و پرسش های امروز تناسب نداشته باشد.»


وی یادآور شد:«این مساله‌ای که امام فرمودند زمان و مکان دو عنصر تعیین کننده در اجتهاد هستند بسیار بنیادی و مهم است که مثل بسیاری از اندیشه‌های امام بعد از ایشان مورد غفلت قرار گرفت و در این زمینه‌ها بحث نشد و بیشتر به همان ظواهر و تعصباتی که وجود داشت و مرزبندی‌های عوامانه‌ای که در جامعه وجود دارد پرداخته شد.»
رئیس بنیاد باران تاکید کرد:«معتقدم امروز در شرق و غرب عالم انسان به بلوغی رسیده است که دیگر امکان ندارد حکومت‌های استبدادی را که فقط از بالا دیکته کنند و از پایین اطاعت بشود بپذیرد.»
به گفته خاتمی این دستاورد بسیار بزرگی است که انسان فهمیده است حق دارد و به همین دلیل است که می گوئیم اصل طلایی قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، اصل 56 است.
وی در توضیح جمهوری اسلامی گفت:« این نوع نظام یعنی حق با مردم است، مردم حکومت را سر کار می‌آورند، مردم باید آزادی داشته باشند و حکومت کنند، ارکان حکومت باید مستقیم و غیر مستقیم متکی به اراده مردم باشد و مردم حق بازخواست دارند.»
رئیس‌جمهور سابق کشورمان ادامه داد:« امام علی(ع) می‌فرماید، وظیفه شماست که انتقاد کنید، این خیلی مساله مهمی است، می‌فرماید حق والی بر مردم این است که مردم در پنهان چنین او را نصیحت کنند.اگر جهان امروز به این اصل مهم رسیده است که آزادی اندیشه و انتقاد حق شهروندان است امام علی آن را حق والی می‌داند و وظیفه مردم. یعنی مردم نه تنها می‌توانند امور را نقد کنند بلکه موظف به نقد آن هستند و این نقد هم نباید هیچگونه هزینه‌ای برای مردم داشته باشد.»
رئیس جمهور سابق کشورمان خطاب به جوانان گفت:« نسل امروز بداند می‌شود دین‌دار بود وحکومت سازگار با دین داشت در عین حال ، انسان حرمت و آزادی و پیشرفت و علم داشته باشد و اتفاقا این حکومت می‌تواند بسیاری از نقص‌های دنیای امروز را نداشته باشد.»


رئیس بنیاد باران با بیان اینکه«رعایت معیار اسلامی در حکومت، اخلاقی بودن و عدالت آن است»، اظهار داشت:«اگر فضا بازتر باشد راجع به همه مسائل می‌توان مطالب تازه‌تری را مطرح کرد.»
خاتمی در بخش دیگری از سخنانش، به انتقاد شدید از رواج دروغ و تهمت در کشور پرداخت.

وی تاکید کرد:« شاهد هستیم که رسما عده‌ای که تریبون‌های رسمی هم در دست آنهاست استراتژی دروغ را در پیش گرفته‌اند و هر نسبتی را به یاران امام و دلسوزان این نظام و انقلاب می‌دهند، آیا این‌ها معیارهای اسلامی است؟»
رئیس‌جمهور سابق کشورمان با بیان اینکه همه ما از اسلام و نظام دفاع می‌کنیم، افزود:« اگر گفته شود نظام همین روش های نادرست است و جز این نیست و هر کس فکر روشن دارد با انواع اتهامات کنار زده شود، نتیجه‌اش این می‌شود که نسل جوان و دیگران می‌گویند اگر نظام این است ما نمی‌خواهیم!»
رئیس بنیاد باران تصریح کرد:«اصلاح‌طلبان نظام و انقلاب و راه امام و قانون اساسی را قبول دارند، قانون اساسی مبنای عمل آنهاست و معتقدند همه اصول آن باید و به درسی اجرا شود.»
به گفته وی، اصلاحات به دنبال تحقق آن اهداف اصل انقلاب که درخواست های تاریخی ملت متبلور بود می باشد و معتقد است اگر اشکالاتی هم در این مسیر وجود دارد در درون همین نظام اصلاح شود.

رئیس‌ دولت اصلاحات تصریح کرد:«الان هم معتقدم برای گذر از این دوران هیچ راهی جز اصلاحات با آن قرائتی که بیان شده است وجود ندارد.»
وی افزود:«موقعیت کشور بعد از انتخابات بد است و ملت هزینه بسیار بالایی در این ایام پرداخته است، عواقب مدیریت موجود در جامعه مطلوب نیست واگر چاره‌ای اندیشیده نشود ،سال 89 ،سال بحران‌های اجتماعی خواهد بود.»
رئیس بنیاد باران تاکید کرد:«اگر همه دست به دست هم دهیم، دولت به قانون تن دهد و مجلس قوی عمل کند، شاید جلوی ابعاد وسیع بحران را بتوان گرفت.»
سیدمحمد خاتمی با بیان اینکه «ما خواهان براندازی نظام نیستیم و خواست ما حفظ نظام است»، خاطر نشان کرد:« باید کشور از فضای امینتی خارج شود، باید به سمت آرامش رفت به خواست‌ها و مطالبات مردم پشت نشود و همچنین آزادی زندانیان و آزادی فضا و انتخابات تامین گردد، در صورت تحقق این موارد کشور از این فضا خارج خواهد شد.»

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم فروردین 1389ساعت 1:49  توسط یاری از یاران مصدق  | 

معرفی کوتاهی از کارل مارکس

كارل ماركس در سال 1818 در شهر ترابر از شهرهاي پروس، كنار رودخانه راين، در خانواده‌هاي مرفه، تحصيلكرده، ولي نه انقلابي‌ به دنيا آمد، پدرش يك قاضي يهودي بود

كه در 1824 به مذهب پروتستان گرويد. ماركس تا پايان دوره دبيرستان در ترابر به سر برد سپس به ترتيب به دانشگاه‌هاي بن و برلين رفت و به مطالعه در علوم حقوقي و عمدتاً تاريخ و فلسفه پرداخت. در 23 سالگي دكتراي فلسفه گرفت. در آن زمان در برلين يك ايده آليست هگلي بود جزء انجمن "هگلي‌هاي چپ" به پرچمداري برونو بوئر كه فعاليت آنها متمركز بود بر: "استنتاج‌هاي انقلابي ‌و آته آليستي از فسلفه هگل".

            ماركس در بدو امر به قصد اخذ مقام پروفسوري به منظور تدريس در دانشگاه عازم بن شد، ولي از آنجا كه دولت دو فيلسوف مطرح آن زمان، يعني لودويك فوير باخ را از دانشگاه اخراج و برونو بائر را ممنوع التدريس كرده بود، از فكر كار آكادميك دست كشيد و در سمت مقاله‌نويس با عده‌اي از راديكال‌هاي بورژوازي منطقه راين كه با انجمن در تماس بودند، در اول ژانويه 1842، در كلن، اولين شماره نشريه مخالفي را به نام "راينيش تسايتونگ" منتشر ساختند. اكتبر همان سال ماركس سردبير نشريه شد و گرايش دموكراتيك –انقلابي ‌نشريه رو به فزوني گذاشت و دولت هم كه ديد حتي با اعمال سانسور نشريه از پا نمي‌افتند، به رغم استعفاي ماركس از سمت سردبيري روزنامه، انتشار آن را در مارس 1843 متوقف كرد. آنچه در اين راستا دولت را شديداً به خشم آورده بود، مقاله‌اي بود در رابطه با اوضاع دهقانان توليد كننده شراب در دوره موسل به قلم ماركس.

            تجربه كوتاه كار روزنامه نگاري به ماركس ياد داد كه به اندازه كافي با اقتصاد سياسي آشنايي ندارد، لذا در اين خصوص به مطالعه، تحقيق و بررسي پرداخت كه تا پايان عمرش ادامه داشت.

            در پائيز سال 1843 ماركس به منظور چاپ يك مجله راديكال در خارج به همراهي آرنولدروژه (از جمله هگلي‌هاي چپي كه 6-5 سال سابقه زنداني سياسي داشت و از سال 1848 به بعد يك تبعيدي سياسي شد) به پاريس رفت، اما صرفاً يك شماره  از مجله مورد نظر به نام "سالنامه‌هاي آلماني – فرانسوي" منتشر شد. علت عدم انتشار در مرحله اول مشكلات پخش مخفي آن در آلمان و در وهله دوم اختلاف نظر با آرنولدروژه بود. نگاهي به مقالات مندرج در اين مجله روشن مي‌سازد كه ماركس در همان موقع هم يك انقلابي‌ مدافع "انتقاد بيرحمانه از هر چيز موجود" و بالاخص "انتقاد به وسيله اسلحه" بود و به مردم و كارگران اتكا داشت.

            در سال 1844 با فردريك انگلس كه براي چند روز به پاريس آمده بود آشنا شد و از آن پس، دوستي ديرينه‌اي بين آن دو به وجود آمد كه تا پايان زندگي ماركس ادامه داشت. (جالب اينجاست كه در سراسر مقاله "سنت ماركسيست‌هاي عملگرا ..." حتي يك مورد اشاره‌اي به انگلس نمي‌شود، و از اين بابت هم مقاله‌اي فوق العاده (!) است.)

            آن دو با دامن زدن به يك مبارزه حاد عليه بينش‌هاي مختلف سوسياليسم خرده بورژوايي كه اوج آن برخورد با اصول عقايد پرودون در كتاب "فقر فلسفه" توسط ماركس بود به تدوين تئوري و تاكتيك‌هاي سوسياليسم پرولتري پرداختند.

            در سال 1845، پيرو درخواست موكد دولت پروس، ماركس به عنوان يك انقلابي‌ خطرناك از پاريس تبعيد شد و به بروكسل رفت. در سال 1847 به همراه انگلس عضو انجمن مخفي‌اي به نام "اتحاديه كمونيست‌ها" شدند. در اولين كنگره اتحاديه در همان سال موظف شدند "مانيفست حزب كمونيست" را تهيه و تنظيم نمايند، كه در سال 1848 منتشر شد.

            با شعله‌ور شدن آتش انقلاب بورژوايي فرانسه در فوريه 1848، ماركس از بلژيك تبعيد و مجدداً به پاريس رفت و از آنجا كه انقلاب بورژوايي در آلمان و اتريش در مارس 1848 شروع شد، عازم كلن شد و مجدداً سردبيري نشريه "نيوراينيش تسايتونگ" را به عهده گرفت (از 1 ژوئن 1848 لغايت 19 مه 1849).

            هر چند انقلاب شكست خورد، ولي تئوري‌هاي ماركس و انگلس در دوره پرآشوب سال‌هاي 49-1848 به طور اعجاب‌انگيزي مهر تائيد خوردند.

            ضد انقلابيون فاتح، ماركس را دادگاهي و او را از آلمان اخراج كردند. ماركس نيز ابتدا به پاريس رفت اما دوباره پس از تظاهرات مردمي‌13 ژوئن 1849 مجدداً از پاريس اخراج و تا پايان عمرش در لندن ماندگار شد.

            در اين دوره فقر بر تبعيد افزوده شد و اگر كمك‌هاي مالي و بي‌دريغ انگلس نبود حال نه از كتب ارزشمندي چون "درباره نقد اقتصاد سياسي" (1859) و "سرمايه"(1876) اثري بود و نه از وجود صدها كتاب و مقاله برجسته عليه طيف وسيع انديشه‌هاي غير و ضدسوسياليسم پرولتري.

            احياي تدريجي جنبش‌هاي دموكراتيك در دهه 50 و 60 ماركس را دوباره به فعاليت عملي كشاند، كه حاصل آن تشكيل انترناسيونال اول (28 سپتامبر 1864) در لندن بود.  ماركس قلب و روح اين انجمن و نويسنده اول خطابيه انجمن و تعداد بيشماري قطعنامه‌ها، اعلاميه‌ها و بيانيه‌ها بود. كوشش و تلاش پيگير و خستگي‌ناپذير در جهت فعاليت مشترك با اشكال مختلف سوسياليست‌هاي غيرپرولتري و مجادلات طولاني با ديدگاه‌هاي آنها به ماركس اين فرصت را داد كه تاكتيك‌هاي مبارزه‌اي پرولتري را مورد نقد و بررسي قرار دهد و به دنبال سقوط كمون پاريس (1871) اثر مشهورش را به نام "جنگ داخلي در فرانسه" (1871) منتشر كند.

            به رغم انشعاب با كونين از انترناسيونال و انتقال "شوراي عمومي ‌انترناسيونال" به نيويورك، انترناسيونال اول نقش تاريخي و جايگاه خود را به عنوان چراغ راهنماي جنبش‌هاي كارگري در جهان به دست آورد و راه را براي يك دوره رشد عظيم‌تر جنبش‌هاي كارگري در تمام جهان هموار ساخت و منجر به شكل گيري احزاب توده‌اي سوسياليست طبقه كارگر در كشورهاي جداگانه شد.

            ولي كار مداوم و طاقت فرسا در انترناسيونال و نيز كار پيگيرانه‌تر تئوريك در بازسازي اقتصاد سياسي و تكميل "سرمايه" از سويي و از دست دادن همسر (در 1881) و دخترش (در 1883) از سوي ديگر، زندگي ماركس را – كه دائماً با انواع بيماري‌ها دست و پنجه نرم مي‌كرد - بسيار  سخت و دشوار كرده بود، و در نهايت: "بعدازظهر آفتابي‌مارس 1883 پس از صرف ناهار مختصري همراه با سس خردل محبوب‌اش، به عادت هر روزه، روي صندلي راحتي لم داد، كمي ‌كتاب خواند، به خواب رفت و از اين خواب ديگر بيدار نشد. آرام و بي‌صدا از دنيا رفت و او كسي بود كه آرامس و سكوت را از سده بيستم گرفت." و ظاهراً هزاره سوم ميلادي را به حال خود رها نمي‌سازد

+ نوشته شده در  جمعه بیستم فروردین 1389ساعت 16:5  توسط یاری از یاران مصدق  | 

مردي كه دامان شريفش ، پاكيزه تر از آسمان بود

‏مردي كه دامان شريفش ، پاكيزه تر از آسمان بود
‏ ‏در قطره اشكش محبت ، تابيده چون رنگين كمان بود

‏ ‏با دولت وارستگي ها، در منتهاي خستگي ها
‏ ‏آيات مهر و حكم عدلش ، تا مرز بي مرزي روان بود

‏ ‏بخشيد معني را تكامل ، چونان كه بخشد غنچه را گل
‏ ‏زيرا وجودش نيم ديگر، از خطه نيم جهان بود

‏ ‏واگشتنش را دوست دارم ، بر جراتش حرمت گذارم
‏ ‏با آن كه بنيان كهن را، خود از نخستين بانيان بود

‏ ‏او ماند و آن درهاي بسته ، با آن دل از جور خسته
‏ ‏رنجيده از نامهرباني ، با مهربانان مهربان بود

‏ ‏با فقر صاحب جاه بودن ، در كنج عزلت شاه بودن
‏ ‏آيين انساني چنين است ، اين فخر انسان آنچنان بود

‏ ‏مكتب به مسند وانهشتن ، از بهره دنيا گذشتن
‏ ‏در خورد هر بي دست و پا نيست ، آنكس كه اين شد قهرمان بود
 
‏ ‏اسطوره اي از استواري ، اعجوبه اي از مهر و ياري
‏ ‏هرگز نمرده است و نميرد، مردي كه سر تا پاش جان بود

شعر از سیمین بهبهانی

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم فروردین 1389ساعت 23:12  توسط یاری از یاران مصدق  | 

عاقبت دروغگو (چوپان دروغگو و دوستان و طرفدارانش چشماشونو باز کنن)


على (ع) مى‏فرماید:

« الصدق یهدى الى‏ البر، و البر یهدى الى الجنة»

" راستگویى دعوت به نیكوكارى مى‏كند، و نیكوكارى دعوت به بهشت".


 
امام حسن عسكرى (ع) مى‏فرماید:

 «جعلت الخبائث كلها فى بیت و جعل مفتاحها الكذب»

 " تمام پلیدیها در اطاقى قرار داده شده، و كلید آن دروغ است" .


 امام باقر( ع) مى‏فرماید:

« ان اللَّه عز و جل جعل للشر اقفالا، و جعل مفاتیح تلك الاقفال الشراب، و الكذب شر من الشراب»

 خداوند متعال براى شر و بدى، قفلهایى قرار داده و كلید آن قفلها شراب است (چرا كه مانع اصلى زشتیها و بدیها عقل است و مشروبات الكلى عقل را از كار مى‏اندازد) سپس اضافه فرمود: دروغ از شراب هم بدتر است" .


شخصى به حضور پیامبر( ص) رسید، عرض كرد نماز مى‏خوانم و عمل منافى عفت انجام مى‏دهم، دروغ هم مى‏گویم! كدام را اول ترك گویم؟! پیامبر( ص) فرمود: دروغ، او در محضر پیامبر( ص) تعهد كرد كه هرگز دروغ نگوید: هنگامى كه خارج شد، وسوسه‏هاى شیطانى براى عمل منافى عفت در دل او پیدا شد، اما بلافاصله در این فكر فرو رفت، كه اگر فردا پیامبر( ص) از او در این باره سؤال كند چه بگوید، بگوید چنین عملى را مرتكب نشده است، اینكه دروغ است و اگر راست بگوید حد بر او جارى مى‏شود، و همین گونه در رابطه با سایر كارهاى خلاف این طرز فكر و سپس خود دارى و اجتناب براى او پیدا شد و به این ترتیب ترك دروغ سرچشمه ترك همه گناهان او گردید.


 آیه 77 سوره توبه :

"فَأَعْقَبَهُمْ نِفاقاً فِی قُلُوبِهِمْ إِلى‏ یَوْمِ یَلْقَوْنَهُ بِما أَخْلَفُوا اللَّهَ ما وَعَدُوهُ وَ بِما كانُوا یَكْذِبُونَ:"

 اعمال آنها نفاقى در دلهایشان تا روز قیامت ایجاد كرد، به خاطر اینكه عهد خدا را شكستند و به خاطر اینكه دروغ مى‏گفتند.


سئل رسول اللَّه (ص) یكون المؤمن جبانا؟ قال نعم، قیل و یكون بخیلا؟ قال نعم، قیل یكون كذابا؟ قال لا!

 از پیامبر پرسیدند آیا انسان با ایمان ممكن است (گاهى) ترسو باشد فرمود: آرى، باز پرسیدند آیا ممكن است (احیانا) بخیل باشد فرمود: آرى، پرسیدند آیا ممكن است كذاب و دروغگو باشد؟ فرمود نه!  


امیرالمومنین(ع):

«لا یجد العبد طعم الایمان حتى یترك الكذب هزله وجده»

" بنده ای مزه ایمان را نچشد تا دروغ را وانهد چه شوخی باشد و چه جدی" .


على( ع ) مى‏فرماید:

«ایاك و مصادقة الكذاب فانه كالسراب، یقرب علیك البعید، و یبعد علیك القریب»

" از دوستى با دروغگو بپرهیز كه او همچون سراب است، دور را در نظر تو نزدیك و نزدیك را دور مى‏سازد" .


رسول گرامی اسلام(ص) فرمودند:

« آیا شما را از بزرگترین گناهان خبر ندهم ؟بزرگترین گناه شرک به خدا و بدرفتاری نسبت به پدر و مادر و دروغ گفتن است»


پیامبر(ص) می فرمایند:

« دروغ گو دروغ نمی گوید مگر به سبب پستی نفسش»


علی(ع):

« دروغ انسان را به سوی بدیها هدایت می کند و بدیها نیز به سوی آتش جهنم»


امام صادق(ع) فرموده اند:

« خدای عزوجل انبیاء را مبعوث نکرد مگر به راستی سخن و اداء امانت به نیک و فاجر»


امام باقر(ع) می فرماید:

« دروغ ویران کننده ایمان است».


حضرت علی (ع) می فرماید:« بیماری دروغ ، زشت ترین بیماری است»


رسول گرامی اسلام(ص) فرمودند: « دروغ روزی انسان را کم می کند»


رسول خدا(ص) فرمودند:« بدترین و بالاترین رباها دروغ است»


عیسی بن مریم(ع) فرمود:

« کسی که دروغگوئیش زیاد شود حسن و جمال و وقارش نزد خدا و خلق از بین می رود به طوریکه مردم از او متنفر و منزجر می شوند»

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم فروردین 1389ساعت 20:38  توسط یاری از یاران مصدق  | 

فریاد اعتراض

مصدق قهرمان کوه سنگلاخ آزادی؛

همان پرچمکش بیداری ملت،که می لرزاند بنیان قصر نوکران پست استعمار،

در ژرفای زندانهای استعمار،جان داد!

ای بیداد!

 ای جلاد!

 نسلت،شیوه ات،پیوسته مدفون باد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم فروردین 1389ساعت 19:57  توسط یاری از یاران مصدق  | 

سخنی تاریخی از یک شخصیت تاریخ ساز

تحمیل کردن به نام دین خطرناک‌ترین تحمیلات است، یعنی آنچه از خدا نیست، از جانب حق نیست، آن‌ها را به اسم خدا به دست‌ و پای مردم ببندند، حق اعتراض به کسی ندهند، حق انتقاد ندهند، حق فعالیت آزاد به مسلمان‌ها و مردم ندهند… دعوت اسلام به رحمت و آزادی است.

چریک پیر، مجاهد نخست پدر طالقانی

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم فروردین 1389ساعت 19:50  توسط یاری از یاران مصدق  | 

ناگفته‌های زندگی طالقانی در گفت‌وگوی کیوان مهرگان با ابراهیم یزدی

پدر طالقانی بر مزار پیشوای نهضت ملی ایران در ۱۴ اسفند ۱۳۵۷

*هر سال كه به روزهای 19 شهریور كه مصادف است با سالگرد درگذشت آقای طالقانی می‌رسیم شاهد برگزاری مراسم مختلفی در اقصی نقاط كشور برای ایشان هستیم. از یك‌سو بیش از 400 نفر از نیروهای روشنفكر دینی و گروه‌های سیاسی فراخوان می‌دهند و دعوت به برگزاری مراسم می‌كنند، از آن طرف هم نیروهای سنتی جامعه مانند جامعه روحانیت مبارز تهران و بخش‌هایی از حاكمیت برای آقای طالقانی مراسم می‌گیرند. برای جوانانی كه امروز شاید آن موقع كه طالقانی فوت كرده بود یا به دنیا نیامده بودند یا تازه به دنیا آمده بودند این سوال پیش می‌آید كه طالقانی وسط این دو گروه چگونه قرار می‌گیرد. مگر می‌شود یك فرد یا یك روحانی هم از طرف نیروهای نواندیش دینی مورد تجلیل و تمجید قرار بگیرد و هم از سوی نیروهای سنتی؟

 

مرحوم طالقانی یكسری ویژگی‌هایی داشت. آن ویژگی‌ها موجب شده بود جایگاه ویژه‌یی در مبارزات ملی و مبارزات اسلامی در میان اقشار مختلف داشته باشد. اگرچه طالقانی یك روحانی بود اما شاید بتوان گفت فاقد ویژگی‌هایی كه به ‌طور رایج در بسیاری از روحانیون وجود دارد، بود. یعنی اهل مرید و مرادی نبود، این‌گونه نبود كه برای خودش حق ویژه‌یی قائل باشد. از برخی از كارهایی كه آقایان اهل منبر می‌كنند پرهیز داشت. به همین دلیل هم توانست با بسیاری از نیروها رابطه متعارف انسانی ایجاد كند. او اگر چنین روحیات رایجی را داشت، اگر می‌رفت دنبال منبر و زعامت قطعاً با هوش و ذكاوت و استعداد و حافظه‌یی كه داشت می‌توانست یكی از بلندپایگان حوزه  شود. اما او به چنین چیزی خیلی اعتنا نداشت.

 

*چرا اعتنا نداشت؟

 

او رسالت خود را در آنها نمی‌دید. او رسالت خود را در آگاهی بخشیدن و ایجاد انگیزه در مردم می‌دید. خاطره‌یی برایتان تعریف كنم تا روحیه او بیشتر مشخص شود. حاج‌آقا قمی‌زاده از بازاری‌های بسیار خوشنام و پرتحرك ما بود. ایشان زمانی كه یك بازرگان جوان در بازار بوده با مرحوم طالقانی آشنا می‌شود. در آن موقع مرحوم طالقانی در قلعه‌وزیر، در خیابان امیریه نرسیده به چهارراه شاپور منزل داشت. من هم برای اولین بار در آنجا خدمت ایشان رسیدم. مرحوم قمی‌زاده می‌گوید من یك روز رفتم آنجا و یك بسته‌یی را جلوی آقای طالقانی گذاشتم. ایشان همان‌طور كه روی زمین نشسته بود یك نگاه كرد به بسته و یك نگاه كرد به من گفت این چیست؟ من گفتم اینها وجوهات من است. با یك حالتی گفت این بسته را بردار و برو. اینها چیست كه برای ما می‌آورید. مگر خودتان نمی‌توانید در راه خدا خرج كنید؟ اینها را می‌آورید به ما می‌دهید كه ماها را فاسد كنید؟ بروید خودتان خرج كنید. ببینید! این یك روحیه خاصی را بیان می‌كند. روحیه‌یی كه اهمیت به مال و منال دنیا یا امرار معاش از طریق محراب و منبر نمی‌دهد. اما من گفتم روحیه مرحوم طالقانی هیچ حق ویژه‌یی به عنوان یك روحانی مطالبه نمی‌كرد. وقتی نهضت آزادی تشكیل شد و وقتی مرحوم طالقانی خواست به نهضت آزادی بپیوندد و جزء اعضای موسس امضا كند و بعد عضو شورای مركزی شد در شورای مركزی هیچ حق ویژه‌یی برای خود قائل نبود. او همان اندازه رای داشت كه یك جوان كه ممكن است به سن فرزند او باشد. بنابراین این روحیه در تعامل با بقیه موثر بود. علاوه بر این او به همه با هر اندیشه‌یی احترام می‌گذاشت. حتی به اهل كتاب، به یهودیان، به مسیحیان، زرتشتیان، ماركسیست‌ها. یادم می‌آید زمانی كه ایشان برای مدت كوتاهی بعد از وقایع سال 50 (كه در زندان بود) آزاد شد (البته دوباره دستگیر شد) فعالیت‌های مسلحانه مجاهدین خلق اولیه و چریك‌های فدایی در ایران بالا گرفته بود. آقای تقی بانكی كه (او را داود نیز صدا می‌زدند) به امریكا برای ادامه تحصیل آمده بود از مرحوم طالقانی برای من یك پیغام آورد كه «شما در نشریه پیام مجاهد تبعیضی بین مجاهدین خلق و ماركسیست‌ها قائل نشوید.» به ماركسیست‌ها و چریك‌های فدایی خلق بند نكنید. ایرادات مسلكی را در مورد آنها مطرح نكنید. سعی كنید از فداكاری‌های آنها بحث شود. ملاحظه كنید این روحیه نسبت به دیگران روحیه متفاوتی بود. همان‌طور كه در زندان بود بحث داغ نجس و پاكی در زندان مطرح شد. مرحوم طالقانی به این بحث‌ها دامن نزد و وارد آن بحث‌ها و مقولات نشد. البته در زمان خود ماركسیست‌ها را هم نقد می‌كرد. مثلاً در كتاب مالكیت در اسلام ماركسیست را مورد نقد و انتقاد قرار داده است. اما در سلوك اجتماعی با همه دوست و رفیق بود. مرحوم طالقانی هیچ اعتقادی به عملكرد نواب‌صفوی و دوستانش نداشت. منتقد آن شیوه عمل بود. منتقد این بود كه چون كسروی چنین اعتقادی دارد باید وی را بكشند. اما هنگامی كه نواب‌صفوی و دوستانش تحت فشار حكومت مجبور شدند متواری شوند، به آنها پناه داد. در حالی كه با نظر آنها موافق نبود. بنابراین طالقانی توانسته بود به‌عنوان یك شخصیت برجسته دینی و سیاسی در تعامل با همه نیروها رعایت حق و انصاف را بكند. نمونه اعلای آن چیزی باشد كه همه را به آن دعوت می‌كند. در مسجد هدایت (كه شب‌های جمعه بعد از نماز مغرب و عشا سخنرانی می‌كرد و من یك پای ثابت آنجا بودم؛ از زمانی كه دانشجو بودم تا زمانی كه از ایران رفتم) می‌دیدم كه ایشان چگونه با دیگران برخورد می‌كند. این خصوصیت ویژه باعث جلب همه نیروها شده بود. عمیقاً به حقوق و آزادی‌های اساسی مردم اعتقاد داشت. اهل مماشات، تظاهر و ریا نبود. و این اعتقاد راسخ و عمیق در كلمات، بیانات و حركات وی كاملاً منعكس و متجلی بود و هر كسی را جذب می‌كرد. هر كسی با آنتن فطرت خود آن سخنان را می‌توانست بفهمد و توجه كند.

در کردستان

 

*مسجد هدایت به خاطر نزدیكی با بازاری‌ها ‌باید تیپ سنتی را جذب می‌كرد اما ما وقتی سرگذشت مبارزان مذهبی و دینی خصوصاً نواندیشان دینی (چه آنها كه به قدرت رسیدند و چه آنها كه نرسیدند)را  می‌خوانیم، متوجه می‌شویم همه از دانشكده‌ و دانشگاه‌ها (از گوشه و كنار) خودشان را به مسجد هدایت می‌رساندند. چه‌بسا در بین مسیر مسجد هدایت چندین مسجد وجود داشته است. اینكه از این همه مسجد می‌گذشتند و خودشان را به مسجد هدایت می‌رساندند ناشی از چه بود، چطور باعث شده بود روشنفكران جوان را جذب كند؟

 

اینجا باید سخنان شما را تصحیح كنم. مسجد هدایت در خیابان استانبول است و آن خیابان‌ از مدرن‌ترین خیابان‌های تهران بود و این مسجد نزدیك بازار نیست. شما می‌دانید اكثر سینماهای معروف تهران در آنجا قرار داشت. بهترین تئاترها در لاله‌زار و اوایل سعدی بود. بنابراین مسجد هدایت بخشی از مقبره مرحوم هدایت بود كه تبدیل به مسجد شده بود ولی هنوز (در آن تاریخ كه من دارم صحبت می‌كنم) مقبره جدا از مسجد بود. خب در چنین مركزی كه مركز متجددان و جوانانی بود كه اهل سینما و نمایش بودند شب‌های جمعه جمعیت موج می‌زد. هم جمعیت دختر و پسرهایی كه مدرن بودند و می‌رفتند به سینما و كافه‌ها و همچنین آن جوانانی كه از لابه‌لای اینها خودشان را از دانشگاه‌ها همان‌طور كه شما اشاره كردید به مسجد هدایت می‌رساندند. مخصوصاً در دوم مسجد كه از پاساژ باز می‌شد دقیقاً كنار در گیشه سینما بود. عده‌یی می‌رفتند به سینما و عده‌یی به مسجد می‌آمدند. اما اینكه چرا جذب كرد این است كه طالقانی در شیوه ارائه قرآن روش خاصی داشت. بسیاری از معانی خیلی عمیق قرآن را می‌توانست برای جوان‌ها بیان كند و به سطح آگاهی برساند. نوآوری‌های بسیاری در مورد معانی قرآن دارد. قرآن‌های سنتی آن را نداشت. اولاً در آن تاریخی كه ما در مورد آن صحبت می‌كنیم بحث قرآن مهجور بود. قرآن را فقط برای ثواب آن می‌خواندند. حتی در حوزه‌های علمیه تفسیر و تدریس قرآن اصلاً رایج نبود. علامه طباطبایی یكی از علمای بزرگ كه تفسیرالمیزان نوشت خیلی مورد استفاده جامعه روحانیون قم قرار نگرفت. بعضی‌ها بسیار منتقد بودند. بعضی‌ها اعتقاد داشتند قرآن را نباید تفسیر كرد و برای ثواب آن باید خواند. طالقانی در چنین زمانی شروع به تفسیر قرآن می‌كند. اما یك تفاوت اساسی بین تفسیر قرآن طالقانی با تفسیرالمیزان وجود دارد. من تقریباً تمام تفسیرالمیزان را  در طول این سال‌ها خوانده‌ام. تفسیرهای دیگر مانند نمونه را هم خوانده‌ام. تفسیر طالقانی را هم خوانده‌ام. شما با خواندن تفسیر طباطبایی می‌توانید یك قرآن‌شناس بشوید؛ كسی كه تبحر در فهم و ترجمه قرآن پیدا می‌كند اما شما را به حركت درنمی‌آورد. شما می‌توانید ملای قرآن بشوید اما تفسیر قرآن طالقانی به شما بصیرت و آگاهی، بینش و جهت می‌دهد. شما را به حركت و تكاپو درمی‌آورد. ما این را كاملاً در كلاس‌های خودمان كه در انجمن‌های اسلامی دانشجویان در امریكا تشكیل شد و جزء آموزش‌هایی كه قرار داده بودیم و از كتاب‌های ماخذی كه می‌خواستم حتماً بخوانند و از روی آن بحث كنند، «پرتوی از قرآن» بود، كه ما مشاهده می‌كردیم كسانی كه این تفسیر را می‌خوانند منقلب و عوض می‌شوند. اگر آن شخص به دین اعتقاد نداشت آن را می‌گذاشت كنار، ولی اگر به دین اعتقاد داشت كاملاً یك نگاه بسیار جدیدی از قرآن پیدا می‌كرد. یعنی همان چیزی كه قرآن می‌فرماید این كتاب آمده است كه مردم را صاحب بصائر بكند، این را در آن پیدا می‌كند. علاوه بر این طالقانی برای فهم آیات قرآن از علوم جدید بهره می‌گرفت و استنكافی نداشت كه برای فهم بهتر قرآن از دانش روز استفاده كند. هم خودش دانش روز را مطالعه می‌كرد و هم آنجایی كه دسترسی نداشت از كسانی كه در این رشته‌ها متخصص بودند از آنها درخواست می‌كرد، با آنها می‌نشست و گفت‌وگو می‌كرد و این مطلب دانش روز را در كتاب «پرتوی از قرآن» می‌بینید. همین باعث شده بود كه بسیاری از جوانان را جذب كند. جوانان دینمدار آن دوره برای تقابل با تهاجمات گروه‌های غیردینی یا ضددینی كه در دانشگاه‌ در یك دوره‌یی جو غالب را داشتند، نیاز به این‌گونه آموزش‌ها داشتند، ما آن دوره‌‌یی كه در دانشگاه تحصیل می‌كردیم، در دبیرستان‌ها و دانشگاه‌ها ایران در سال‌های 1331 و 1332 جو غالب دست كمونیست‌ها و توده‌یی‌ها بود و ما دائماً در چالش با این نیروها بودیم. نسل جوان آن روز نیاز داشت به مبانی فكری خود تسلط داشته باشد و بتواند به این چالش‌ها پاسخ بدهد. كلاس‌های مرحوم طالقانی در كنار كلاس‌های سخنرانی بازرگان در مجهز كردن جوانان ما به سلاح‌ دینی بسیار موثر بودند. اینها باعث شده بود كه جوانان جذب شوند. جوان‌ها نیاز خودشان را در آنجا می‌دیدند در حالی كه در مساجد دیگر این‌طور نبود. در مساجد دیگر نگاه‌های دینی از یك سطح سنتی جلوتر نمی‌رفت. همان‌طور كه عرض كردم اصلاً بحث آیات قرآن مطرح نبود. من برای اینكه نگاه روحانیون دیگر به نسل جوان را بیان كنم مجبورم خاطره دیگری تعریف كنم. وقتی در انجمن اسلامی دانشجویان فعال بودیم (من عضو شورا و هیات اجرایی بودم) آمدیم تصمیم گرفتیم در اعیاد اسلامی یك برنامه‌های جدیدی بگذاریم و جوانانی را جذب كنیم. یكی از برنامه‌هایی كه داشتیم میلاد نبی بود. ما هر جا رفتیم هیچ مسجدی به ما جا نداد. آن موقع هم رسم نبود كه مسجد به دانشجویان بدهند. محل انجمن اسلامی هم یك جای بسیار كوچكی بود كه ظرفیت اجرای برنامه نداشت. خوب من به عنوان مسوول رفتم با مرحوم طالقانی صحبت كردم. ایشان خیلی ناراحت شد و گفت بیایید در همین مسجد فعالیت كنید. در مسجد قسمت مقبره هم باز كرد. فرش پهن كردند و صندلی گذاشتند. بنابراین ما هم فضای مسجد و هم فضای مقبره را داشتیم. ما یك كارت‌های بسیار زیبایی به مناسبت میلاد نبی كه اطلاعیه و دعوتنامه بود، روی كاغذ گلاسه بسیار شیك تهیه كردیم. من شب‌ها مجبور بودم از دبیرستان كه می‌آمدم بروم پیش پدرم. پدرم مقید بود اول غروب باید به مسجد برود و نماز بخواند، من را در مغازه می‌گذاشت و می‌رفت برای اقامه نماز. وقتی از مسجد برگشت با یك روحانی برگشت. به من گفت از آن دعوتنامه‌ها خدمت حاج‌آقا بدهم. من یك دعوتنامه به حاج‌آقا دادم؛ اول از آن تعریف و تمجید كرد و گفت: حالا برنامه‌ شما چیست. گفتم: برنامه سخنرانی و مراسم جشن است. گفت: چه كسانی صحبت می‌كنند؟ گفتم: افرادی هستند كه صحبت كنند. پدرم گفت: منظور حاج‌آقا این است كه اگر كسی نیست از حاج‌آقا برای سخنرانی دعوت كنید. گفتم: برنامه ما تنظیم شده و دانشجویان جلسات را اداره می‌كنند و خود من هم یكی از سخنرانان هستم. این آقای روحانی ناراحت شد و برگشت گفت شما را چه راجع به مذهب حرف زدن؟ (حالا در حضور پدرم) شما بروید كاباره بهتر است از اینكه از دین صحبت كنید. شما را چه به دین؟ شما حق ندارید راجع به دین حرف بزنید. می‌خواهم بگویم برخورد سنتی این بود كه ما راجع به دین حق نداشتیم حرف بزنیم. فقط یك گروهی راجع به دین حرف بزنند. طالقانی نه‌تنها چنین نگاهی نداشت، بلكه تشویق می‌كرد. بارها شده بود در خود مسجد قبل از تفسیر قرآن از ما می‌خواست حرف بزنیم. به همین دلیل مسجد و مقبره را در اختیار ما گذاشته بود. و اولین بار كه چنین مجلسی را دانشجویان و جوانان ترتیب می‌دادند. خیلی هم شلوغ شده بود به‌طوری بود كه در خیابان استانبول ما بلندگو گذاشته بودیم و جمعیتی كه آمده بودند به سینما و نمایش و كافه بروند در همان پیاده‌روها به سخنرانی و برنامه‌ها گوش می‌كردند. این بود كه طالقانی به جوان‌ها اعتبار و شخصیت می‌داد. خودش را می‌آورد به سطح جوانان كه با آنها به گفت‌وگوی معنادار بنشیند. طالقانی در برابر سوالات ما كه بعضاً ممكن است سوالاتی پیش پا افتاده باشد عصبانی نمی‌شد و با متانت و خونسردی جواب می‌داد.

 

پدر طالقانی در مجلس خبرگان قانون اساسی

 

طالقانی در كنكاش در ریشه لغات و بیرون كشیدن معنای اصلی از این لغات بسیار موثر بوده است به همین دلیل وقتی پرتوی از قرآن را می‌خوانیم یك دنیای دیگر جلوی ما ظاهر می‌شود. مجموع اینها موجب شد چه به لحاظ خصلت‌ها و شخصیت‌ها یك فرد برجسته باشد آن هم برای نسل جوان كه نسبت به ریاكاری، دكانداری دینی، نسبت به بعضی استعلاطلبی حساس است. یك وقتی آیت‌الله مهدوی‌كنی (كه من ایشان را فردی بسیار وارسته می‌دانم و ایشان سلیم‌النفس است و خودش را در جزر و مدهای بعد از انقلاب حفظ كرده) كه نخست‌وزیر بود و آقای بنی‌صدر رئیس‌جمهور می‌گفت من چقدر به آدم بنی‌صدر احترام می‌گذاشتم. می‌گفت با وجودی كه ما روحانیون حالت استعلا داریم اما هنگامی كه من در كنار بنی‌صدر راه می‌رفتم رعایت می‌كردم و یك قدم از او عقب‌تر می‌رفتم.

 

خیلی افتاده بود. طالقانی خیلی مقاوم و سرسخت بود. در دورانی كه سران نهضت آزادی را گرفته و در دادگاه نظامی محاكمه می‌كردند، در دادگاه نظامی فوق‌العاده محكم ایستاد. شما اگر مشروح جریان دادگاه را بخوانید وقتی رئیس دادگاه اعلام كرد دادگاه تمام شده طالقانی یكدفعه (تا آن موقع حرفی نزده بود و وقتی می‌خواستند از آن حرف بزنند حاضر نشد جواب بدهد) برخاست و گفت: بنشینید، همه یكدفعه میخكوب شدند و آن سوره فجر را خواند. در دوران زندان بسیار مقاوم بود. در دوران زندان هم با همراهان خود خیلی خاكی بود. در همه فعالیت‌های تقسیم شده در زندان را مثل بقیه می‌پذیرفت. اینها ویژگی‌هایی بوده كه در آن بزرگوار بوده و جذب می‌كرده.

 

*آقای دكتر با توجه به توصیفاتی كه كردید باید قشر سنتی با آقای طالقانی چندان میانه مناسبی نداشته باشد اما می‌بینیم كه قشر سنتی هم احترام ویژه‌یی برای آقای طالقانی قائلند. آنها از چه زاویه‌یی با آقای طالقانی احساس همذاتی و رفاقت می‌كنند.

 

قطعاً در میان سنت‌گرایان طالقانی واجد شرایط و احترامی است اما نه در همه‌جا. من مثالی می‌زنم كه نشان می‌دهد چنین نیست؛ طالقانی در نماز جمعه پیشگام بود. طالقانی بعد از انقلاب اولین كسی است كه به آقای خمینی گفت ما می‌گفتیم از زمانی كه حكومت اسلامی نیست نباید نماز جمعه را خواند (البته همه این علما این نظر را داشتند) حالا كه انقلاب شده و شما شدید رهبر انقلاب، دستور دهید نماز جمعه را بخوانند. آقای خمینی به ایشان می‌گوید شما نماز جمعه را بخوانید و ایشان به خواندن نماز جمعه شروع می‌كنند. در واقع مرحوم طالقانی پایه‌گذار نمازجمعه در ایران بعد از انقلاب بوده است ولی در غرفه نماز جمعه عكس طالقانی نیست. چرا؟ مرحوم بهشتی نقشی در نماز جمعه تهران نداشت. مرحوم مطهری نقشی نداشت. مرحوم طالقانی بود كه شروع كرد. حق این است كه عكس مرحوم طالقانی آنجا باشد ولو عكس بهشتی و مطهری را بخواهند بگذارند. معنای گذاشتن عكس بهشتی و مطهری این نیست كه عكس طالقانی را حذف كنند. چرا عكس طالقانی را نمی‌گذارند. این خیلی مهم است. بنابراین نوعی مقاومت و احساس رقابت وجود دارد.

 

* خب بالاخره به جای سكوت در برابر مراسم ایشان همواره احترام ایشان را نگه می‌دارند. می‌دانید كه نهادهای حكومت برگزاری مراسم در مسجد هدایت را به عهده دارند.

 

اینجا دیگر در برابر شخصیت نافذ مرحوم طالقانی چه چیزی می‌توانند بگویند. البته این را هم بگویم؛ در مورد مراسمی كه برگزار می‌شود بخش بسیار مهمی از زندگی طالقانی را نادیده می‌گیرند و آن این است كه طالقانی شاید در میان روحانیون اولین كسی باشد كه قید تشكیلات و سازمان را پذیرفته است. روحانیون معروفی در قم می‌گفتند نظم ما در بی‌نظمی است اما او آمده عضویت در یك سازمان سیاسی را پذیرفته. این امر در ارتقا و توسعه‌یافتگی سطح یك روحانی خیلی مهم است. ما می‌دانیم كه روحانیون خیلی مقید به برخی اخلاق‌های جمعی نیستند ولی طالقانی مقید بود. در این مراسمی كه شما می‌گویید این بخش از از شخصیت طالقانی مغفول می‌ماند و این یك نوع تحریف تاریخ است. ممكن است كسانی با نهضت آزادی مخالف باشند و ایرادهایی هم بگیرند ولی در اینكه طالقانی عضو موسس و شورای مركزی بود و به علت عضویت در شورای مركزی نهضت بازداشت شده بود، تمام روحانیت درستی آن را تایید می کند.

دکتر ابراهیم یزدی

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم فروردین 1389ساعت 19:35  توسط یاری از یاران مصدق  | 

پیام تشکر و سپاسگزاری بیت فقیه عالیقدرآیت اللّه العظمی منتظری (رضوان اللّه تعالی علیه)

به نام خدا

 من لم یشکر المخلوق لم یشکر الخالق


 
حضور با سعادت مراجع عظام تقلید ، علمای اعلام ، فرهنگیان  و دیگر عزیزان ملت شریف ایران

 ضمن عرض سلام و ادب، از کلیه بزرگوارانی که در مراسم تشییع - که البته بدون جنازه انجام شد - و همچنین مجالس سوگواری و شب هفت درگذشت مادر عزیزمان بانو حاجیه خانم ربانی، همسر مکرّمه و فداکار مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی منتظری (رضوان الله تعالی علیه) شرکت فرمودند و یا با ارسال پیام تسلیت و یا تلفن اظهار محبت و همدردی نمودند، تقدیر و تشکر می‌نماییم و از خداوند کریم برای آنان طول عمر با عزّت و سلامتی خواستاریم.

 در ضمن از دستگیری هایی که بدون هیچ دلیلی، پس از مراسم خاکسپاری مادر عزیزمان انجام شد، اظهار تاسف شدید می نماییم. لازم به ذکر است که هنوز تعدادی از آن عزیزان در بازداشت به سر می برند و بعضاَ مورد ضرب و شتم قرار گرفته اند.

 همچنین یادآوری می کنیم که تعدادی از بازداشت شدگان چهلمین روز ارتحال فقیه عالیقدر اکنون بیش از دوماه است که در بازداشت به سر می برند.

 امیدواریم مسئولین امر اجازه ندهند این کارهای ناشایست بیش از این ادامه یابد و افراد بی گناه، تنها به جرم شرکت در چهلمین روز ارتحال مرجع تقلیدشان و یا مراسم تشییع همسر مکرّمه ایشان در زندان باشند.



 والسلام علیکم و رحمة اللّه و برکاته.

 بیت حضرت آیت الله العظمی منتظری

18 /1 /1389

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم فروردین 1389ساعت 19:19  توسط یاری از یاران مصدق  | 

بی اطلاعی از مستندات تاریخی

فقیه عالیقدر

جناب آقای عباس سلیمی نمین 

 با سلام و اعتذار از تصدیع، به استحضار می‌رساند:

 دو سه روز پ‍س از آن که از یک حبس ۳۴ روزه در سلول انفرادی آزاد شدم، نشریه‌ای به نام نسیم بیداری به دستم رسید که ویژه نامه‌ای در رثای رحلت مرجع عالیقدر تشیع و عالم آزادی‌خواه جهان اسلام، حضرت آیت‌الله العظمی منتظری(ره) بخشی از صفحات آن را تشکیل می‌داد. در این میان گفتگوی کوتاهی با جنابعالی داشت که توجهم را جلب کرد.

 بنده و شما در بیست سال گذشته، به دفعات درباره‌ی شخصیت و دیدگاه‌های فقیه عالیقدر، مذاکرات و مراوداتی داشتیم که دوستانه و خیرخواهانه بود. جز این، بنده بسیاری از نقدهای شما را بر نوشته‌ها و نظرات صاحب‌نظران کشور خوانده‌ام، امّا این‌بار انصاف را همراه گفتگوی شما با «نسیم بیداری» ندیدم. من نمی‌گویم این بی‌انصافی ناشی از علاقه‌ی بی حد شما به کسانی است که مورد انتقاد مرحوم آیت‌الله منتظری قرار گرفته‌اند و یا به دلیل گرایش سیاسی خاصی است، که به آن تعلق دارید، بلکه ناشی از بی‌اطلاعی شما از مستندات تاریخی و رویدادهای انقلاب اسلامی است. لذا به نظرم رسید که نقدی بر آن‌چه در گفتگوی مذکور بیان کرده‌اید٬ تقدیم کنم. به این امید که در زمانه‌ی نیاز به مبادلات فکری و سیاسی، دست همدیگر را برای رسیدن به حق و حقیقت بگیریم و راه رضای حق تعالی را ب‍پیمائیم.

 یادآوری: این نقد برگرفته از محفوظات بنده و احیاناً مراجعه به اینترنت می‌باشد، چرا که همفکران جنابعالی، به هنگام دستگیری بنده، کلیه‌ی اسناد، مدارک، کتاب‌های مربوطه، عکس‌ها، CDها و تجهیزات اصلی کامپ‍یوتر مرا با خود بردند و اکنون دستم از ارائه سند به کلی خالی است. ان‌شاءالله پ‍س از بازگرداندن مجموعه‌ای که آن را پ‍شتوانه‌ی سرمایه‌ی فرهنگی خود می‌دانم، می‌توانم مستندات این نوشته را خدمت شما ارائه نمایم. با این وجود سعی می‌کنم از حافظه‌ام به درستی بهره گیرم که خطای آن ناچیز و قابل اغماض باشد.

 1- گفته‌اید:«آیت‌الله منتظری در دوران آیت‌الله بروجردی طلبه‌ای در تشکیلات ایشان بودند.»

 این اولین جمله‌ای است که از قول شما در نشریه‌ی فوق‌الذکر نقل شده‌است. در این جمله یک تعریض و یک ناروا وجود دارد. می‌دانید که دوران آیت‌الله بروجردی، حداقل آن بخشی که در قم اقامت داشتند، ۱۶ سال بوده‌است. عبارت شما این است که آیت‌الله منتظری در این ۱۶ سال طلبه‌ای بیش نبوده‌است. در صورتی که وقتی آن مرجع بزرگوار به قم آمدند، فقیه عالیقدرـ که در بروجرد نیز پ‍ای درس ایشان نشسته بود ـ قریب الاجتهاد بود و با تکمیل آموخته‌های خود نزد آن بزرگوار، پس از یکی دو سال، به عنوان یک مجتهد مسلّم در حوزه‌ی درس آیت‌الله بروجردی شناخته می‌شد. هنوز مرحوم آیت‌الله بروجردی در قید حیات بودند که شاگرد برجسته‌ی ایشان با عنوان «آیت‌الله منتظری» در حوزه‌ی قم و خارج از آن آوازه یافته بود. حتی ۶ سال پ‍یش از درگذشت زعیم بزرگ شیعیان، که فعالیت‌های فقیه عالیقدر در نجف‌آباد٬ دستگاه جبّار پ‍هلوی را به چالش کشیده بود، رکن ۲ ارتش وقتی گزارش جلوگیری از تحرکات [یعنی اقدامات سیاسی] وی را به ستاد ارتش فرستاد(مرداد ماه ۱۳۳۴) از عنوان «آیت‌الله آقای منتظری» برای ایشان استفاده کرده‌است.(کتاب ستیز با ستم، دفتر اول، ص۳۱)

 ضمن صرف‌نظر کردن از ارائه دلائل متعدد که نشان می‌دهد مقام علمی آیت‌الله منتظری در دوران آیت‌الله بروجردی تا چه حد بالا بوده است، به‌کار بردن کلمه‌ی«طلبه» برای آن دوره از زندگی فقیه عالیقدر، به دور از انصاف است و این تعریض را، طالبان حقیقت نمی‌پذیرند. اگرچه ایشان تا آخرین روزهای زندگی پ‍ر از تلاش علمی و سیاسی و اجتماعی خود، خویشتن  را طلبه‌ای بیش نمی‌دانست، امّا سوءاستفاده از فرهنگ متعالی تواضع، در تاریخ نگاری، بهره پسندیده‌ای نیست که بدان دست یازیده‌اید.

 ناروای دیگری که در جمله آغازین گفته‌ی شما پیش آمده این است که آیت‌الله منتظری در تشکیلات آیت‌الله بروجردی بوده‌است. در صورتی که آگاهان حوزه‌ی علمیه‌ی قم می‌دانند که وی از شاگردان طراز اول آیت‌الله بروجردی و از سر آمدان ممتحنین درس خارج حوزه‌ی قم در زمان آن مرجع بزرگ بوده و هیچگاه در تشکیلات معظم له ـ به عنوان این که در بیت و دفتر آیت‌الله بروجردی مسؤولیتی داشته باشد ـ نبوده است. همچنان که قریب به اتفاق شاگردان برجسته‌ی فقیه عالیقدر، در بیت و دفتر ایشان مسؤولیتی نداشته‌اند. البته چندان مهم نیست که کسی در دفتر و بیت و تشکیلات استاد خود نقشی داشته باشد، امّا روایت صحیح تاریخ، دارای ارزشی است که باید آن را پاس داشت. لازم می‌دانم جناب عالی را به مطالعه نوشته‌ها و خاطرات شاگردان سرشناس آیت‌الله بروجردی، سفارش کنم که اطلاعات  خوبی در این مورد به شما خواهند داد.

مهندس عباس سلیمی نمین

  ۲- گفته‌اید:« براساس خاطرات ایشان، وی در مسائل سیاسی وارد نمی‌شدند و در این زمینه‌ها نیز تسلط و اشرافی نداشتند.»

بر عکس آن‌چه شما گفته‌اید، براساس خاطرات، ایشان هم در مسائل سیاسی وارد می‌شدند و هم در این زمینه‌ها تسلط و اشراف داشته‌اند. متأسفانه جنابعالی برای این که به پیش فرض‌های خود نزدیک شوید، بخش اول عبارت لا اله الا الله  را نقل کرده‌اید و از بخش دوم آن چشم پوشی نموده‌اید. اسناد باقی مانده از دوران قبل از تأسیس ساواک، نشان می‌دهد که آیت‌الله منتظری، هشت سال قبل از ورود به مبارزه‌ی علنی با رژیم پ‍هلوی، وارد مبارزه شده و پیش از آن نیز در ارتباط مکرر با مرحوم آیت‌الله کاشانی، آن هم در مورد مسائل سیاسی بوده‌است و از نظر سیاسی در حدی فعال بوده که جمعی از رجال سیاسی ـ مذهبی نجف‌آباد، در پی نامزدی ایشان برای نمایندگی مجلس شورای ملّی بوده‌اند که پ‍س از مشورت با آیت‌الله بروجردی، از پذیرش آن خودداری کرده‌است. من نمی‌دانم از کجای این فعالیت‌ها  و رفت و آمدها و ارتباطات، شما متوجه شده‌اید که آیت‌الله منتظری وارد مسائل سیاسی نمی‌شدند و در این زمینه‌ها نیز تسلط  و اشرافی نداشته است؟! البته برای اینکه خود را از این قضاوت راضی کنید، نمونه‌ای از خاطرات ایشان را نقل می‌کنید که آن هم با تحریف و نارواهایی همراه است. لطفاً به جملاتی که نقل کرده‌اید، یک بار دیگر توجه کنید:« امام سعی می‌کند ایشان را به لحاظ سیاسی رشد بدهد، از جمله نکاتی که ایشان بیماری چشم پیدا می‌کنند و آیت‌الله خمینی ایشان را به آیت‌الله کاشانی در تهران معرفی می‌کنند و به ایشان می‌گویند که هم برای چشم شما خوب است هم برای مسائل دیگر شما. یعنی امام می‌خواهند ایشان وارد مسائل سیاسی بشوند. ایشان می‌گویند که من خدمت آقای کاشانی آمدم  به محض اینکه دیدم خبرنگاران و عکاسان برای عکس گرفتن به آنجه آمدند بلافاصله منزل ایشان را ترک کردم به دلیل این که افراد در بیت آیت‌الله بروجردی احساس نکنند که من قاطی مسائل سیاسی شده‌ام. می‌خواهم بگویم حتی در این حد وارد مسائل نبودند و امام تلاش می‌کردند که ایشان را به نوعی وارد مسائل بکنند. در این دوران آقای منتظری حداکثر سیاست و عنایتش به مسائل اجتماعی و سیاسی، مبارزه با بهائیان بود.»

 جناب آقای سلیمی! اگر خاطرات فقیه عالیقدر را به دقت می‌خواندید و به درستی نقل می‌کردید٬ ایرادی برای شما وارد نبود، امّا چون چنین نکرده‌اید، چند جمله‌ای برای کشف حقیقت برایتان می‌نویسم:

 اول: می‌دانید که مبارزه با بهائیت در آن زمان عین سیاست بود و اگر سیاست را حضور در عرصه‌ی مبارزه بدانیم ـ که چنین است ـ آیت‌الله منتظری وارد مبارزه با بهائیت شد که با رژیم پهلوی که حامی سر سخت بهائیان بود؛ مبارزه کند. مراقبت‌های دائمی شهربانی وقت از ایشان و احضارهای مکرر ایشان توسط شهربانی اصفهان و جلوگیری از تحرکات ایشان ـ که رکن ۲ ارتش آن را به ستاد ارتش گزارش می‌کرده ـ نشان دهند فعالیت‌های سیاسی ایشان است که هم با علاقه پ‍یگیری می‌کرده و هم برآن تسلط و اشراف داشته است و این در شرائطی بوده که در حوزه‌ی علمیه‌ی قم کوچکترین تحرک سیاسی وجود نداشته و زمینه‌ی فعالیت‌های سیاسی هم در آن نبوده‌است. دلیل روشن و تاریخی آن هم، برخورد با نواب صفوی و همرزمانش در حوزه بوده که مجبور می‌شوند حوزه را ترک نمایند. تشریح تفضیل آن شرائط، تقریباً در همه‌ی کتب سیاسی و خاطرات آن دوران ثبت و ضبط است.

 دوم: می‌دانید که مرحوم آیت‌الله العظمی بروجردی و مرحوم آیت‌الله کاشانی، در برخورد با مسائل روز، دو نوع نگرش و عملکرد داشتند، به گونه‌ای که آیت‌الله بروجردی مشی آیت‌الله کاشانی را نمی‌پسندید و آیت‌الله کاشانی نیز از زعیم حوزه‌ی علمیه‌ی قم، گلایه‌هایی داشتند. آیت‌الله منتظری، شاگرد شناخته شده‌ی آیت‌الله بروجردی بود و علاقمند نبود که اطرافیان ایشان، ذهن استاد را نسبت به شاگردش مسأله دار کنند، لذا پرهیز داشت از این که کاری برخلاف نگرش استاد خود بکند. اتخاذ چنینی روشی، ضمن این که یک سیاست ناشی از شناخت به موقع مسائل سیاسی است، یک ملاحظه کاری شخصی است. لذا کوچکترین نشانه‌ای از نداشتن تسلط و اشراف در سیاست و نیز گویای بی علاقگی ایشان به سیاست نیست.

 سوم: امام خمینی(ره) وقتی ایشان را به آیت‌الله کاشانی، برای معرفی چشم پزشک معرفی کرده‌اند، به ایشان به عنوان یک روحانی مستعد، توصیه کرده‌است که از «اخلاق» آیت‌الله کاشانی استفاده کند و شما به عمد یا سهو، کلمه‌ی «مسائل» را به جای کلمه‌ی «اخلاق» گذاشته‌اید. امام به آیت‌الله منتظری در سفر به تهران توصیه کرده‌اند که از اخلاق آیت‌الله کاشانی استفاده کند و شما نوشته‌اید که «برای مسائل دیگر شما خوب است» شما کلمه‌ی چند پهلوی «مسائل» را جایگزین کلمه‌ی تعریف  شده‌ی اخلاق کرده‌اید که آن مسائل را سیاسی هم تفسیر کنید. وانگهی آیت‌الله منتظری پس از آن سفر بارها به تهران سفر می‌کرد و  به دیدن آیت‌الله کاشانی هم به طور مکرر می‌رفت تا جایی که مسائل انتخاباتی زادگاه خود را با ایشان در میان می‌گذاشت و آیت‌الله کاشانی هم نسبت به این روحانی اندیشمند جوان عنایت بسیار داشت.

 چهارم: شما چنان وانمود کرده‌اید که آیت‌الله منتظری فقط یکبار، آن هم به سفارش امام خمینی(ره)، به دیدار آیت‌الله کاشانی رفت  و در همین سفر چون فیلمبرداران و عکاسان آمدند، به خاطر اینکه وارد مسائل سیاسی نشود، منزل میزبان را ترک کرد. در صورتی که واقعیت چیز دیگری است. آیت‌الله کاشانی و آیت‌الله منتظری، با هم روابط دامنه‌داری داشتند و همدیگر را خوب می‌شناختند، موضوع پرهیز از عکس گرفتن، در سفر دیگری بوده و در سفری که برای معالجه‌ی چشم رفته بودند. ضمناً این رویداد در منزل آیت‌الله کاشانی نبوده‌است و در یک مجلس سخنرانی و تکریم از آیت‌الله کاشانی بوده‌است. به اضافه این که ایشان نمی‌خواسته که عکسش در کنار آیت‌الله کاشانی در جراید چاپ شود تا اطرافیان آیت‌الله بروجردی، که احتمال داده می‌شود که از مخالفان آیت‌الله منتظری هم در میانشان بوده باشند، از آن برداشت سوء ننمایند و آن را به مسأله‌ای تبدیل نکنند که مناسب آن شرائط در پیش رئیس حوزه‌ی علمیه‌ی قم نباشد. این چه ربطی به سیاسی بودن و سیاسی نبودن آیت‌الله منتظری دارد. به طور مثال اگر جنابعالی این روزها در جلسه‌ای حضور پیدا کنید که مهندس میر حسین موسوی در صدر نشسته باشد و شما نخواسته باشید با ایشان عکس بگیرید که همفکرانتان سرزنشتان نکنند، به معنی این است که نه سیاسی هستید و نه تسلط و اشراف به مسائل سیاسی دارید؟!

 پنجم: اینکه نوشته‌اید امام خمینی(ره) تلاش می‌کرد آیت‌الله منتظری را سیاسی کند و سیاست بیاموزد، از کجا آورده‌اید؟ در خاطرات و دیگر گفته‌ها و نوشته‌های آیت‌الله منتظری که نیست. در سخنان و نوشته‌های امام خمینی(ره) هم‌چنین چیزی نیست. در بسیاری از کتب خاطرات حوزویان هم من ندیده‌ام. آیا شما سند و مدرکی برای اثبات آن دارید، یا فقط از معرفی ایشان به آیت‌الله کاشانی چنین استنباط کرده‌اید؟ اگر از همین معرفی، برداشت کرده‌اید که برداشت شما اشتباه است، به ویژه که آیت‌الله منتظری از همان جوانی یک چهره‌ی سیاسی بود و پیوستن ایشان به نهضت امام خمینی(ره) در شروع آن، نشان می‌دهد که دارای پختگی سیاسی بوده و سابقه‌ی ممتد سیاسی داشته‌است که نمونه‌های آن را ذکر نمودم.

 اینکه بخواهید به هر بهانه‌ای، شخصیت مستقل یک نفر را تابع شخصیت دیگری، معرفی کنید تا نتیجه‌ی سیاسی خاصی بدهد، کار مطلوبی نیست، در عین حال  نمی‌توان تأثیرپذیری افراد از استادان و بزرگان خود را نادیده گرفت. امّا هویت جامع افراد را خدشه‌دار کردن، خداپسندانه نیست .

 ششم: عبارت«در بیت آیت‌الله بروجردی احساس نکنند که من قاطی مسائل سیاسی شده‌ام» را از خودتان درآورده‌اید، چون در خاطرات آیت‌الله منتظری چنین عبارتی نیست و این عبارت با آنچه که فقیه عالیقدر  در توجیه پرهیز از عکس گرفتن با آیت‌الله کاشانی و مظفر بقائی گفته‌اند، تفاوت ماهوی دارد. ایشان گفته‌اند:« در بیت آیت‌الله بروجردی مسأله درست می‌شود که تو اینجا پیش آیت‌الله بروجردی هستی، آنجا[پیش آقای کاشانی] هم هستی!».

 پس «قاطی مسائل سیاسی نشدن» و «مسأله درست کردن در ذهن افراد بیت استاد» از زمین تا آسمان تفاوت دارد.

 هفتم: نکته دیگر این که بسیاری از شاگردان برجسته‌ی آیت‌الله العظمی بروجردی، فرزندان روحانیون و علمای دوران مشروطه بوده‌اند. که قبل از نهضت امام خمینی(ره) اوج فعالیت سیاسی علما و روحانیون بوده‌است. از این اشخاص که بعد از آن به مقامات عالی دینی رسیدند، کدامیک در زمان آیت‌الله بروجردی، سیاسی بودند که با یک کشاورز زاده نجف‌آبادی مقایسه شوند؟ قریب به اتفاق آن رجال دینی که نزد مرجع بزرگ تقلید درس خوانده‌اند و در مجموعه 8 جلدی «گلشن ابرار» معرفی شده‌اند، به همان میزان که به قول شما: «آقای منتظری،‌ حداکثر سیاست و عنایتش به مسائل اجتماعی و سیاسی مبارزه با بهائیان بود.» در مسائل سیاسی و حتی اجتماعی فعال نبوده‌اند.

  ۳- گفته‌اید: «در این ایام [دوران نهضت امام خمینی] ؛گرچه آیت‌الله منتظری محوریت سیاسی نداشته‌اند، امّا به ویژه پس از تبعید حضرت امام، در حوزه نقش مهمی را ایفاء کرده‌اند.»

 خوب است جنابعالی به کتاب‌هایی که در مورد نهضت امام خمینی نوشته و خاطراتی که رجال بلندپایه‌ی دینی و سیاسی داشته‌اند و به‌ویژه سخنانی که آیت‌الله خامنه‌ای و آیت‌الله هاشمی رفسنجانی و آیت‌الله آذری قمی و بزرگان دیگر در جریان معرفی حضرت آیت‌الله منتظری به عنوان رهبر آینده نظام اسلامی، در اولین مجلس خبرگان رهبری بیان کرده‌اند، مراجعه نمایید تا محوریت سیاسی آیت‌الله منتظری در زمان مبارزه برایتان روشن شود. البته در زمانی که حداقل سه مرجع پرآوازه همچون آیات عظام گل‍پایگانی، نجفی مرعشی و شریعتمداری در حوزه علمیه قم حضور داشتند، اقرار جنابعالی مبنی بر اینکه آیت‌الله منتظری پس از تبعید حضرت امام، در حوزه نقش مهمی را ایفا کردند، به مفهوم این است که ایشان محوریت سیاسی داشته‌اند. زیرا اگر ایشان محوریت سیاسی نداشتند، در حوزه قم با وجود مراجع یاد شده، نقش مهم دیگری باقی نمی‌ماند که بر عهده آیت‌الله منتظری بوده‌باشد. به خصوص که در ادامه گفته‌اید: «ایشان یکی از شاگردان مورد وثوق امام در حوزه بودند و از این طریق قطعاً تاثیر جدی در نهضت استقلال بخش ملت ایران داشتند.» از طرفی، بالاخره در غیاب امام خمینی، یک نفر الزاماً می‌بایست محوریت سیاسی در قم می‌داشت، بفرمائید ببینیم، آن یک نفر چه کسی بود؟ 

  ۴- در پاسخ به سوالی پیرامون نقش آیت‌الله منتظری در تثبیت مرجعیت امام خمینی گفته‌اید: «نه! آقای منتظری در این قضیه یک جانبه افراط می‌کنندکه مثلاً من نقش اساسی را بر عهده داشتم ....» در جواب باید عرض کرد که مرحوم آیت‌الله منتظری هیچ‌جا نگفته‌اند که من نقش اساسی را برعهده داشته‌ام که ایشان را افراطی معرفی کنید. ایشان هرجا در مورد تثبیت مرجعیت امام سخن گفته‌اند، همراهان خود مانند آقایان ربانی‌شیرازی، امینی، غیوری، مطهری و دیگران را نام برده‌اند، در عین حال آیت‌الله منتظری و‌ آیت‌الله امینی، به هنگام حضور مراجع و علمای معترض به دستگیری امام خمینی در تهران(۴۲/۴/۲۷)، نامه‌ای نوشتند و به امضای علمای مهاجر رساندند که عنوان آن چنین است:

 «محضر مبارک آیت‌الله العظمی آقای خمینی، مرجع عالیقدر تقلید....» (از پرونده‌ی ساواک مرحوم آیت‌الله العظمی گل‍پایگانی)

 این عنوان دقیقاً برای تثبیت مرجعیت امام خمینی، هم برای رژیم پهلوی، هم برای علما و هم برای مردم بوده است. حتماً می‌دانید که تمامی امضاءها را شخص آیت‌الله منتظری و آیت‌الله امینی گرفته‌اند.

  ۵- درخور توجه جنابعالی، حتی بدیهی‌ترین واقعیات تاریخی را منکر شده‌اید، مثلاً وقتی از شما در مورد نقش آیت‌الله منتظری در زمینه‌ی تبیین و تئوریزه کردن اصول و مبانی تئوریک انقلاب پرسیده‌اند، پاسخ داده‌اید که:«در تئوریک انقلاب نقشی نداشتند، اما در مسائل حوزوی چرا!»

 این پاسخ را پای بی‌اطلاعی جنابعالی از فعالیت‌های علمی و سیاسی مرحوم آیت‌الله منتظری در تبعیدگاه‌های متعدد و در جلسات بحث و گفتگوی ایشان می‌گذاریم. شما می‌دانید که بنده شخصاً شاهد اقدامات ایشان در نجف‌آباد و سایر بلاد بوده‌ام. فقیه عالیقدر در نجف‌آباد، نماز جمعه‌ی واقعی را احیاء کردند که در خطبه‌های آن اصول و مبانی انقلاب اسلامی را تبیین کردند. جلسات تفسیر قرآن، سخنرانی پس از نماز جماعت گفتگوهای رو در رو با مردم در سقز، خلخال، طبس، بهانه‌هایی بود که ایشان برای تعمیق اندیشه‌های مردم در راستای حمایت آنان از انقلاب اسلامی، راه انداخته بود.

 من نمی‌دانم چگونه برای آقای دکتر پیمان نقش قابل ذکر قائلید، امّا برای تئوری‌پرداز شناخته شده انقلاب، که به دلیل مطالعات گسترده از معدود نظریه‌پردازان این عرصه بودند، همه چیز را تکذیب می‌کنید. حتی تدریس چندین ساله و تألیف کتاب چند جلدی مبانی حکومت اسلامی را یک کار تئوریک حوزوی می‌دانید. البته برای بنده که امام خمینی را از بزرگان حوزه‌های علمیه می‌شناسم و ایشان و هر آنجه برای مبارزه با رژیم شاه در دست داشته، قال الصادق(ع) و قال الباقر(ع) بوده‌است، و با آیه و حدیث انقلاب را رهبری کرده‌اند، جدا کردن تئوری‌های انقلاب اسلامی سال۵۷ و تئوری‌های حوزو‌ی یک دهه قبل از آن  و یک دهه بعد از آن، از ناحیه‌ی فردی مثل آیت‌الله منتظری که نفر دوم آن انقلاب بوده‌اند، چه مفهومی دارد؟ مگر کسانی را سراغ دارید که در سطح فقیه عالیقدر باشند و مبانی فکری انقلاب۵۷ را خارج از مباحث حوزوی، تئوری‌پردازی کرده‌باشند؟

 این هم که گفته‌اید:«برای مسائل تئوریک جلساتی در تهران وجود داشت که در آن آیت‌الله خامنه‌ای، آقای هاشمی و برخی شخصیت‌های مکلّا مانند دکتر پیمان بودند و درباره‌ی مسائل تئوریک بحث می‌کردند.» بدون مدرک است. این مطلب را از کجا آورده‌اید؟ ای کاش نشانه یا نشانه‌ای از آثار آن جلسات را ارائه می‌کردید تا علاقمندان به وجود آن پی ببرند.

 ۶- در پاسخ به این پرسش که نقش آیت‌الله منتظری در هماهنگی نیروهای انقلاب به چه صورت بود؟ سکوت کرده‌اید و وقتی پرسشگر توضیح می‌دهد که «تعبیری هست که ازغدی بازجو به ایشان گفته بود نمی‌گذارم در حوزه بمانی تا خمینی دیگری به وجود آید، اکتفا کرده‌اید به این جمله که:«این مسأله را آقای منتظری در خاطرات خود مطرح می‌کند.» و بلافاصله موضوع را به شورای انقلاب می‌کشید که مورد پرسش نبوده‌است، اما نوع برخوردی که به موضوع شورای انقلاب و نظر امام خمینی(ره) در مورد عضویت آیت‌الله منتظری داشته‌اید، بسیار جالب است!

 اولاً: بدیهی است که عبارت خمینی دوم و خمینی دیگر را، یا خود آیت‌الله منتطری در خاطراتشان نقل کنند، ‌یا ازغدی بازجو و شکنجه‌گر، آن را در خاطرات خود یا جای دیگرنقل می‌کرد. با توجه به شناختی که راقم این سطور از مخالفان فقیه عالیقدر دارم، اگر ازغدی قابل دسترسی بود و وی بیان چنین عباراتی را در هنگام بازجوئی آیت‌الله منتظری در بیدادگاه‌های رژیم شاه تکذیب می‌کرد، جنابعالی ترجیح می‌دادید، به دلیل تکذیب ازغدی، گفته عالم دینی و مرجع تقلید را رّد کنید. همچنین که شما و آقای بادامچیان و حمید زیارتی(روحانی) و نقادان دیگر خاطرات آیت‌الله منتظری، این دانشمند رنجدیده و با تقوی را در گفته‌هایش ناصادق و ازغدی شکنجه‌گر و مأمور سفارت آمریکا در تهران و سید مهدی هاشمی و یک منافق فراری را صادق و درست گفتار می‌دانید.

 ثانیاً: در مورد عضویت آیت‌الله منتظری در شورای انقلاب گفته‌اید:«امام هیچ نقشی را به آقای منتظری در این شورا ندادند... محوریت شورا را به آقای مطهری داد و حتی آقای منتظری را به عضویت شورا در نیاورد و شاکله‌ی این حرکت سیاسی را به آقای منتظری واگذار نکردند. این قضیه نوع نگاه امام به آقای منتظری را کاملاً روشن می‌کند،... شاید برای شما قابل تعجب باشد که چرا در ارتباط با شورای انقلاب که مغز متفکر انقلاب بود، آقای منتظری را برنگزیدند؟ به دلیل آنکه آنجا بحث سیاسی بود و امام آقای منتظری را از نظر سیاسی توانمند نمی‌دیدند.... این شاخص در قبل از انقلاب است. برخلاف آن چیزی که تدوین‌کنندگان خاطرات آقای  منتظری تلاش دارند وانمود کنند، مغایر یا شاخص‌های تاریخی ماست. آقای منتظری نقش هماهنگ کننده‌ی نیروهای انقلاب را نداشتند و اصلاً این توان را نداشنتد. اگر کسی با آقای منتظری از نزدیک حشر و نشر می‌داشت، می‌دانست که ایشان قدرت سازماندهی نداشتند. این شاخصه پس از انقلاب برای ما مشخص شد. آقای منتظری در مجلس خبرگان قانون اساسی توسط مردم انتخاب شد، امّا یک روز هم نتوانست آن مجلس را اداره کند... مجلس را شهید بهشتی اداره می‌کرد و...»

 من متعجب ومتاسفم ازکسی که عمده‌ترین فعالیت فرهنگی‌اش در نقد سخنان افراد خلاصه می‌شود، امّا حرف‌هائی به زبان می‌آورد آن هم در موضوعاتی کاملاً روشن و شفاف که ناشی از بی توجهی کامل وی به بدیهیات تاریخ انقلاب اسلامی است.

 به نظر می‌رسد رهائی از بن‌بستی که شما وهمفکرانتان درموضوع آیت‌الله منتظری ساخته‌اید، کار چندان آسانی نباشد، که مجبور شوید بر خلاف همه اسناد ومدارک موجود، اظهار نظر نمائید. اگر سکوت کنید و بیشتر به مطالعه درخود و واقعیات‌های تاریخی بپردازید، کمتر به نارواگوئی دچار می‌شوید. آیت‌الله منتظری که رفت ـ رحمه اله علیه ـ من وشما هم می‌رویم، خوب است مانند بسیاری دیگر از منتقدان و مخالفان آن عزیز به لقاءالله پیوسته، خویش را از بن‌بست خود ساخته رها سازید و تسلیم حق و حقیقت شوید. اگرشما برای خدا کار می‌کنید نه برای تاریخ، لااقل برای خدا تاریخ را به گونه‌ای روایت کنید که حقیقت به مسلخ مصلحت نرود.

 در خصوص این بخش از ادعای جنابعالی چند نکته یادآوری می‌کنم:

 نکته اول: شخصیت آیت‌الله منتظری با عضویت در شورای انقلاب، ‌نه کم می‌شد و نه زیاد. همچنین است که حضرت امام چه ایشان را سیاسی بدانند، چه ندانند. امّا برای روشن شدن ذهن شما و دیگر خوانندگان این نامه، باید واقعیت‌های تاریخی بیان شود.

 نکته دوم: مهمترین نقشی را که امام به فقیه عالیقدر در شورای انقلاب دادند، این بود که برای انتخاب اعضای شورای انقلاب (در پاریس)، با ایشان مشورت کرده‌اند. حتی وقتی ایشان، آیت‌الله خامنه‌ای را برای عضویت در شورا مطرح نمودند، امام گفته‌اند ایشان در مشهد زندگی می‌کند، امّا آیت‌الله منتظری این را مانع عضویت ندانسته و امام پذیرفته‌اند.

 نکته سوم: اگر حضرت امام، آیت‌الله منتظری را از نظر سیاسی و مدیریتی توانمند نمی‌دیدند، این همه مسوؤلیت‌های گوناگون که هم سیاسی بود و هم نیاز به مدیریت داشت، بعد از انقلاب به ایشان واگذار نمی‌کردند. چون جنابعالی و دیگران فهرست این مسوؤلیت‌ها را می‌دانید از برشمردن آن می‌گذرم.

 نکته چهارم: حضرت  امام، ایشان را برای شرکت در شورای انقلاب دعوت کردند و ایشان به دلیل این که می‌خواستند در قم باشند نپذیرفتند. دعوت امام خمینی، توسط آقایان خامنه‌ای و هاشمی رفسنجانی، به آیت‌الله منتظری اعلام شد و ایشان طی نامه‌ای به امام، از پذیرفتن آن خودداری کردند. حضرت امام نیز ذیل نامه‌ی ایشان با دستخط خود نوشتند:«عضویت رسمی به این معنی نیست که جنابعالی در تمام جلسات حاضر باشید، بلکه مطالب با مشورت شما انجام گیرد، و بودن جنابعالی به مصلحت اسلام و ملت است، ولی اختیار با خود شماست، هر طور صلاح می‌دانید عمل فرمائید. و السلام علیکم و رحمه الله و برکاته، روح الله الموسوی الخمینی».

 حتماً می‌پذیرید که این یادداشت کوچک، فراتر از آن توانمندی است که شما فکر می‌کنید امام در ایشان نمی‌دیدند. تصور کنید که ده، دوازده نفر از بلند پایه‌ترین چهره‌های علمی ـ مذهبی و سیاسی انقلاب مطالبشان را در شورای انقلاب با مشورت آیت‌الله منتظری انجام دهند که به مصلحت اسلام و ملت است، چه برتری سیاسی و علمی برای ایشان قائلند، آنگاه شما، منکر کل این برتری می‌شوید؟! یعنی شاکله‌ی سیاسی این حرکت سیاسی را به آقای منتظری واگذار نکردند؟!

 نکته پنجم: خاطرات آیت‌الله‌العظمی منتظری، تماماً توسط خود ایشان گفته شده و در ویرایش آن سعی وافر کرده‌اند که دقیقاً نقطه نظرات خودشان درج شده باشد. لذا سعی نکنید این اثر مهم تاریخی را به دیگران نسبت دهید که اگر چنین کردید، همه‌ی نوشته‌های بزرگان دیگر می‌تواند به آسانی زیر علامت سؤال برود، لذا بگذارید هویت‌ها ماندگار بمانند. در بی‌هویتی دیگران، نه از تاک، نشان می‌ماند و نه از تاک نشان.

 نکته ششم: معلوم شد، شاخص‌های تاریخی شما مغایر با واقعیت‌ها و حقیقت‌هاست. لذا بد نیست شاخص‌های خود را تغییر دهید تا بر حق منطبق گردد.

 نکته هفتم: چون شما با آیت‌الله منتظری حشر و نشر نداشته‌اید، ایشان را نمی‌شناسید و از قدرت ساماندهی و مدیریت ایشان کوچکترین اطلاعی ندارید و حتی از فرهنگ آن بزرگمرد بی‌اطلاع بوده و هستید. اگر جنابعالی در طول عمرتان احتمالاً چند دفعه به دیدار ایشان رفته‌اید، بنده بیش از چهل و پنج سال با ایشان حشر و نشر داشته‌ام. از این دو مقایسه است که توانائی‌های آن مرد بزرگ برایم شناخته شده‌است. البته بنده ایشان را سوپرمن نمی‌دانم که در همه‌ی ابعاد فراتر از همه افراد باشند مثلاً مرحوم شهید بهشتی در آن شرائطی که آیت‌الله منتظری، دردها و رنج‌های جسمی ناشی از زندان‌ها و شکنجه‌های طاقت فرسا را هنوز با خود داشتند، بهتر از ایشان می‌توانست، آن جمع متکثر را که در مجلس خبرگان گرد آمده‌بودند اداره کند، لذا شما آن قدرت و توانائی‌ معنوی را که باعث جابجائی صندلی ریاست ایشان و دکتر بهشتی(بعضی اوقات) می‌شد را نادیده گرفته‌اید که نقصی را نمایان سازید! چه معیارهای جالبی برای شما «شاخصه» می‌شود.

 نکته هشتم: این که گفته‌اید: ایشان [آیت‌الله منتظری] یک روز هم نتوانست آن مجلس را اداره کند، یک اشتباه تاریخی است. حضرت آیت‌الله، نزدیک به ۲۰ جلسه را به ویژه جلسات مهم و حساس مجلس خبرگان قانون اساسی را اداره کرده‌اند(لطفاً به مشروح مذاکرات مجلس خبرگان بررسی قانون اساسی مراجعه کنید).

 ۷- وقتی پرسشگر در مقابل نظرات شما اعلام داشته که حضرت امام، آقای منتظری را به عنوان نماینده‌ی خودشان در ایران برگزیده بودند، گفته‌اید: «خیر، حضرت امام، نمایندگان بسیاری داشتند. آیت‌الله خامنه‌ای در مشهد، آقای صدوقی در یزد و ... همه نماینده بودند.» جناب آقای سلیمی، شما که می‌دانید، حضرت امام، تعدادی نماینده‌ی منطقه‌ای داشته‌اند و دو نفر نماینده‌ی ملّی. یعنی هر منطقه یا استانی یک نماینده داشتند و نماینده‌ی آن حضرت در کل ایران، آیت‌الله پسندیده و آیت‌الله منتظری بودند. چرا به آسانی جواب «خیر» داده‌اید؟ بالاخره آیت‌الله منتظری نماینده‌ی حضرت امام بودند یا خیر؟ اگر بودند، نماینده‌ی ایشان در کدام منطقه و کدام استان یا شهر بودند، اگر فکر می‌کنید نبودند، لطفاً به صحیفه‌ی امام مراجعه نمائید. ضمناً ایشان، یکی از دو سه نفر وصّی حضرت امام خمینی نیز بودند که بسی فراتر از نماینده‌ی امام در کل کشور بوده‌است.

فقیه عالیقدر

  يادآوري(1): يك نكته تاريخي عرض مي‌كنم. اميدوارم از آن برداشت سياسي نكنيد. شما گفته‌ايد كه آيت‌الله خامنه‌‌اي نماينده‌ی  امام در مشهد بوده‌اند. اسناد موجود كه مهمترين آن،‌ مجموعة 22 جلدي صحيفه امام مي‌باشد، نشان نمي‌دهد كه ايشان قبل از انقلاب ، نمايندگي حضرت امام را در مشهد يا در جاي ديگري داشته‌اند. آيت‌الله خامنه‌اي، قبل از انقلاب ، يكي از حدود 600 روحاني بودند كه از طرف امام اجازة «اخذ سهمين و ايصال دو ثلث سهم و حسبيات» را داشتند.(صحيفة امام ـ ج 1. ص 455)

  يادآوري(2): گفته‌ايد: «‌آقاي شيخ علي تهراني انتظار داشت به عنوان امام جمعه تهران منصوب شود اما امام ايشان را به لحاظ سياسي به شدت دچار ضعف مي‌ديد. البته به لحاظ نظري به او اعتقاد داشت و ...» صحت اين اظهارات، اساساً زير سئوال است. زيرا  اولاً شيخ علي تهراني ساكن مشهد بود و انتظار نداشت به عنوان امام جمعه ‌تهران منصوب شود و ناراحتي‌اش از دست امام اين بود كه چرا آيت‌الله خامنه‌اي امام جمعه تهران شده‌است، چون از سال‌هاي مبارزه، شيخ علي تهراني با آيت‌الله خامنه‌اي مشكل داشت، حتي وقتي مقام رهبري به ايرانشهر تبعيد بودند، آقاي تهراني حاضر نشده بود يكبار به ديدن ايشان برود. در واقع او از زاويه مخالفت با آيت‌الله خامنه‌اي به مخالفت با حضرت امام وارد شد.

 ثانياً: مشكل شيخ علي تهراني، مشكل نظري بود و نه سياسي. به نطر مي‌رسد ، تهراني در دوران نهضت و در بدو پيروزي انقلاب اسلامي، مشكل سياسي نداشت، اما چون از نظر فكري، التقاطي بود با انقلاب و امام خميني در افتاد و به آنجا رسيد كه ديدیم. من لازم مي‌بينم خاطره‌اي را برای روشن شدن ذهن شما نقل كنم. بنده در زمان دانشجويي (1354) به اتفاق يكي از دوستانم، طرحي داشتيم كه نظر كتبي علماء انقلابي و انديشمندان مسلمان و مبارز را در موضوع «تأثير اعتقاد به توحيد در زندگي انسان» به‌دست آوريم. طرحي را نوشتيم و با انتخاب 20 نفر از چهره‌هاي روحاني و غيرروحاني اما فعال در نهضت امام خميني، خدمت استاد مطهري (كه نام ايشان در صدر فهرست 20 نفره بود) رسيديم. ايشان فهرست را كه ديد، ضمن اين كه ما را بسيار تشويق كرد، سفارش نمود كه به دنبال كساني كه افكارشان التقاتي است نرويم، هرچند كه جزء علماء باشند. اين جمله را استاد مطهری سربسته بيان كرد، اما بنده اصرار كردم كه شما بايد ما را راهنمايي كنيد و اگر در ميان اين 20 نفر فردي وجود دارد كه از نظر فكري مشكل دارد، به ما بگوئيد. استاد مطهري ابتدا اكراه داشت كه نام ببرد. اما چون اصرار ما را ديد، فرمود: مثلاً آقاي علي تهراني، مطالعات اسلامي و مطالعات غيراسلامي (مثل ماركسيسم) را قاطي كرده است و بعضي از كتاب‌هايش التقاطي است. لذا، ما همانجا نام علي تهراني را خط زديم و يكي از علماي ديگر را به آن اضافه كرديم.

 با توجه به نظر صريح شهيد بزرگوار آيت‌الله مطهري كه سه سال قبل از پيروزي انقلاب بيان كردند، نمي‌توان پذيرفت كه حضرت امام به لحاظ نظري به شيخ علي تهراني اعتقاد داشته بودند.

  8- گفته‌ايد: «در سال 64 قبل از اين كه مجلس خبرگان نسبت به تأييد و تعيين ايشان [حضرت آيت‌الله منتظري] به عنوان رهبر آينده اقدام بكند. حضرت امام رسماً به آقاي هاشمي رفسنجاني پيغام فرستادند و ايشان را خواستند و گفتند من با اين كار مخالفم.» بعد كه پرسشگر توضيح مي‌دهد كه مسأله جانشيني آقاي منتظري در مجلس خبرگان و بين مردم جا افتاده بود، مردم هم پذيرفته بودند و ... شما مي‌گوئيد: « بله! جا افتاده بود. دو جريان اين مسأله را جا انداختند. آقاي هاشمي مدعي است كه من آقاي منتظري را جا انداختم و اولين بار آيت الله‌العظمي را در سال 61 درباره‌ی ايشان به كار بردم. اما با مطالعات ميداني مي‌بينيد كه در سال 60 اولين بار دفتر آقاي منتطري عنوان آيت‌الله العظمي را در مورد ايشان اقدام مي‌كند.»

 بعد گفته‌اید:«نطق آقاي مشكيني در مجلس خبرگان را نگاه كنيد. ايشان مي‌گويد بيت مراجع بعد از مرجعيت دچار مشكل مي‌شود. بيت شما  [آيت‌الله منتظري] قبل از مرجعيت دچار مشكل است.»

 

فقیه عالیقدر به هنگام زیارت حرم مطهر حضرت فاطمه معصومه علیها السلام

جناب آقاي سليمي!

 من نمي‌دانم كه درباره اين مطالبي كه گفته‌ايد، كسان ديگري هم با شما صحبت كرده‌اند يا نه؟ اگر صحبت كرده‌اند شما را بي‌انصاف پنداشته‌اند يا بي‌اطلاع؟ بنده مي‌خواهم شما را بي‌اطلاع بدانم كه اين حرف‌هاي خلاف را بي‌پروا بيان كرده‌ايد. البته چندان هم شما را بي‌اطلاع پنداشتن كار آساني نيست. مگر مي‌شود فردي كه يك كتاب در نقد خاطرات فقيه عاليقدر نوشته است، از بديهيات خبر نداشته باشد؟ شما يك تشكيلات هم براي تحقيق در تاريخ انقلاب تأسيس كرده ايد. لااقل يك بانك اطلاعاتي داشته باشيد كه وقتي مي‌خواهيد سخنراني كنيد و يا گفتگو نمائيد از اطلاعات آن بانك بهره گیرید. لطفاً به اين نكات توجه كنيد تا به بي‌پايه بودن اظهارات خود پي ببريد:

 نكته اول: يك مورد از آقاي محمدي گيلاني نقل مي‌كنند كه حضرت امام به آقاي هاشمي رفسنجاني پيغام داده‌اند كه مجلس خبرگان فعلاً دست نگه دارد. بلافاصله بعد از آن، حاج احمدآقا به آقاي هاشمي مي‌گويد حضرت امام فرموده‌اند پيغامي را كه آقاي محمدي گيلاني آورده‌اند، ناديده بگيريد. پس نه پيغام رسمي بوده و نه آقاي هاشمي را خواسته‌اند كه حضوري مخالفت خود را بيان كنند. ضمناً از عبارت «من با اين كار مخالفم» (بر فرض صحت آن) مخالفت رهبري آينده‌ی آيت‌الله منتظري برنمي‌آيد. شايد منظورشان اين بوده كه فعلاً انتخاب رهبر آينده را متوقف كنيد، بدون اين كه مصداقي را در نظر داشته باشند. همان‌گونه كه تعدادي از خبرگان حاضر در آن دو اجلاس (تيرماه و آبان ماه 64) بدون اين كه در مورد مصداق رهبري آينده (مثلاً آيت‌الله منتظري) نظري منفي داشته باشند، چنين اقدامي را لازم نمي‌دانستند.

 نكته دوم: اگر امام مخالف بودند، چرا به رئيس مجلس خبرگان (آيت‌الله مشكيني) پيغام نداده‌‌اند؟

 شما گفته‌ايد ايشان در قم بوده‌اند! درصورتي كه اولاً معلوم نيست شب برگزاري اجلاس خبرگان، آيت‌الله مشكيني در قم بوده باشند. ثانياً اگر در قم بوده‌اند، آيا امام نمي‌توانستند مسأله‌ای به اين مهمي را به قم منتقل كنند؟ فرض كنيم آقاي مشكيني در قم بوده‌اند، آيت‌الله خامنه‌اي رئيس جمهور كشور و نفر دوم حاكميت چطور؟ به اضافه اگر انتخاب آيت‌الله منتظري، ضربه محكمي به انقلاب مي‌زد و كشور را تقديم ليبرال‌ها و منافقين و نهايتاً به آمريكا مي‌كرد و ثمرة‌خون شهداي انقلاب اسلامي و دفاع مقدس را پايمال مي‌نمود، چرا حضرت امام سريعاً كوتاه آمدند؟ حتماً يادتان هست در انتخابات دورة‌ اول رياست جمهوري، حضرت امام به صراحت در مورد كانديداي رياست جمهوري نظر دادند و نگذاشتند کسانی كه به زعم ايشان به قانون اساسي رأي نداده بودند، نامزد رياست جمهوري بشوند. آن وقت چگونه در سال ۶۴ با يك توجيه ضعيف، قانع شوند و ديگر اعتراضي نكنند. اگر امام مي‌خواستند سكوت كنند تا جامعه به جمع‌بندي رشد برسد، چرا  اين كار را به هنگام نامزد شدن مسعود رجوي براي رياست جمهوري، نكردند؟ اين عبارت «امام آينده‌نگري خود را نمي‌خواهد به ديگران تحميل كند» كه شما در توجيه عقب‌نشيني بنيانگذار جمهوري اسلامي به‌كار گرفته‌ايد، يعني چه؟ يك كسي كه به قول شما و دوستانتان، همه ارزش‌هاي يك ملت را زيرپا مي‌گذارد!! قرار بود رهبر آيندة اين نظام بشود. آن وقت امام با يك احساس مربوط به آينده، از يك ميثاق بسيار بزرگ كه با ملت خود بسته بودند، دست برمي‌دارند؟ وجه شرعي «تحميل نكردن آينده‌نگري، به ازاء پايمال شدن اعتقادات و افتخارات ملت مسلمان ايران» چيست؟

 نكته سوم: هيچ سندي نداريد كه آقاي هاشمي و يا بيت آيت‌الله منتظري، جانشيني آيت‌الله منتظري را از سال 60 و 61 در جامعه جا انداخته‌اند. من به صراحت عرض مي‌كنم كه شخص حضرت امام قبل و بعد از انقلاب اسلامي، جانشيني فقيه عاليقدر را جا انداخته‌اند. طبق اسناد موجود كه در كتب تاريخ انقلاب اسلامي موجود است، در نيمة سال 56، جانشيني آيت‌الله منتظري پس از امام خميني، در بيت امام در نجف اشرف تعيين شده است.

 لطفاً به بخشي از يك گزارش ساواك توجه نمائيد: «سرّي. امنيت داخلي. از: 334 دربارة: انتخاب جانشين خميني. محترماً به استحضار مي‌رساند. چندي پيش نمايندگي عراق براساس گزارش يكي از منابع كه مورد اعتماد كامل خميني است و تقريباً از كليه‌ی تصميمات وي اطلاع دارد، اعلام داشته بود، موضوع بسيار مهم و قابل توجهي كه مدتي است به‌طور كاملاً محرمانه در برنامه‌ی كار خميني و گروه‌هاي وابسته يا نزديك به او گنجانيده شده، مسأله جانشيني اوست كه كوشش مي‌كنند، شيخ حسينعلي منتظري را كه هم اكنون در ايران زنداني است، در آينده به عنوان جانشين او برگزينند و اين تصميم كاملاً سري اتخاذ شده و ظاهراً سعي مي‌شود دولت ايران متوجه قضيه نشود ... منبع گزارش دهنده خبر كه فرد بسيار مطلع و باتجربه‌اي، اظهارنظر كرده، تجربه تلخي كه چندين سال است دولت ايران بر اثر بزرگ شدن خميني مي‌چشد با انتخاب منتظري تكرار خواهد شد.» گزارش سرّي ساواك كه بخشي از آن را نقل كردم در بهمن ماه 1356، در كلاسه 47898 بايگاني شده است وانگهي، حضرت امام از همان اول كه در جماران مستقر شدند (شايد هم زودتر از آن) به دفعات مسائل حكومتي را به آيت‌الله منتظري ارجاع مي‌دادند و اين اقدام امام خميني، دقيقاً در راستاي جا انداختن جانشيني آيت‌الله منتظري بود. تفصيل اين مباحث در خاطرات خبرگان ملت، از جمله در خاطرات آقاي هاشمي كاملاً ذكر شده است. شما مدعي هستيد كه از سال 60 دفتر آيت‌الله منتظري و از سال 61 آقاي هاشمي رفسنجاني مسأله جانشيني فقيه عاليقدر را جا انداخته‌اند. احتمالاً شما صداي مردم را در سال‌هاي 58 و 59 نمي‌شنيديد كه پس از هر تكبير سياسي در حمايت از سخن سخنران مي‌گفتند: «درود بر منتظري اميد امت و امام».

 بد نيست بدانيد در سال 59، شهيد آيت‌الله بهشتي، نامه‌اي به امام مي‌نويسد. در اين نامة نسبتاً مفصل، خطاب به حضرت امام خميني مي‌گويد علت اين كه در فلان مراسم از سرداران شعار «منتظري اميد امت و امام» جلوگيري كرده‌اند به خاطر اين كه بعد از شما ولي فقيه ديگري جاي شما را نگيرد. (روزنامة جمهوري اسلامي 7/4/68). اين عبارت كه از شخصيت بزرگواري چون شهيد بهشتي، آن هم خطاب به حضرت امام و به صورت مكتوب باقي مانده است، نقص كننده نظر شماست كه گفته‌ايد سال‌هاي 60 و 61 آقاي هاشمي رفسنجاني و بيت آيت‌الله منتظري، ایشان را جا انداخته‌اند.

 جز اين، كافي است به جرايد سال‌هاي 58 و 59 مراجعه كنيد تا بيادتان بيايد كه مردم مسلمان ايران، از همان آغاز شكل‌گيري نظام اسلامي، جانشين امام را مي‌شناختند و نيازی به فعاليت ديگران نبود. ضمناً مي‌دانيد كه مجلس خبرگان رهبري، مصوبه‌اي ندارد كه آيت‌الله منتظري جانشين يا قائم مقام حضرت امام (ره) باشد. بلكه در ماده واحده‌اي نظر قاطبه ملت ايران مبني بر رهبري آيندة آيت‌الله منتطري را تأييد كرده است. لطفاً به متن ماده واحد مصوب مجلس خبرگان در تاريخ 19/8/1364 توجه فرمائيد: «ماده واحده ـ حضرت آيت‌الله منتظري دامت بركاته در حال حاضر مصداق منحصر به فرد قسمت اول از اصل 107 قانون اساسي است و مورد پذيرش اكثريت قاطع مردم براي رهبري آينده مي‌باشد و مجلس خبرگان اين انتخاب را صائب مي‌داند.»

 

 نكته چهارم: اين جمله‌ی مقامات ساواك كه در گزارش فوق‌الذكر آمده: «تجربه تلخي كه چندين سال است دولت ايران براثر بزرگ شدن خميني مي‌چشد با انتخاب منتظري تكرار خواهد شد.» مفهوم همان جمله ازغدي است كه در مورد آيت‌الله منتظري گفته است: «نمي‌گذاريم خميني ديگري به‌وجود بيايد.» لذا برای ساواك هم بديهي بود كه بعد از امام خميني، آيت‌الله منتظري، رهبري انقلاب را به عهده دارد.

 نكته پنجم: در اجلاس سوم و  اجلاس فوق‌العاده مجلس خبرگان رهبري كه براي بررسي رهبر آينده‌ انقلاب در تيرماه و آبان‌ماه 1364 تشكيل شد، مرحوم آيت‌الله مشكيني رئيس وقت مجلس خبرگان چند مرتبه سخنراني كرد. من همه سخنراني‌هاي ايشان را نگاه كردم. مطلقاً از دفتر و بيت و اطرافيان هيچكس حرفي به ميان نياورده است.  البته عاقلانه هم نيست در ابتداء و وسط مجلسي كه هنوز كسي را براي جانشيني امام خميني مشخص نكرده بود، شخصيت محتاط و اخلاقي‌اي مثل آيت‌الله مشكيني عليه دفتر و بيت فرد مشخص نشده موضع‌گيري نمايد. در آخر اجلاس فوق‌العاده هم وقتي صلاحيت‌هاي آيت‌الله منتظري و مقبوليت حداكثري ايشان در بين مردم، مورد تأييد نمايندگان مجلس خبرگان قرار گرفت، آيت‌الله مشكيني يك سخنراني اختتاميه ايراد كردند، كه به هيچ شكلي از اطرافيان و بيت و دفتر آيت‌الله منتظري سخني به ميان نياورده است، حتي با ايما و اشاره و تلويح. با اين وجود شما با قاطعيت گفته‌ايد كه: «با علم به برخي ضعف‌هاي آقاي منتظري، نطق آقاي مشكيني در مجلس خبرگان را نگاه كنيد. ايشان مي‌گويد بيت مراجع بعد از مرجعيت دچار مشكل مي‌شود. بيت شما قبل از مرجعيت دچار مشكل است. يعني حتي شخصيت‌هايي مانند آيت‌الله مشكيني نسبت به اين مسأله وقوف كامل داشتند و علناً و آشكارا در جلسه مجلس خبرگان بيان كردند و ...»

 جناب آقاي سليمي نمين! شما كه در مجلس خبرگان نبوديد، حتماً آن را از جايي خوانده‌ايد  فرصت داريد كه محل درج مطلبي را كه به نظر بنده وجود خارجي ندارد، پيدا نموده و اعلام نمائيد.

 مطلبي را كه به آيت‌الله مشكيني نسبت مي‌دهيد، علاوه بر اين كه بدون سند و مدرك است و هيچكس آن را نشنيده و نديده است، از نظر محتوي نيز بي‌اعتنائي به شخصيت مرحوم آيت‌الله مشكيني هم هست. زيرا وقتي در يك مجلس، فردي را براي يك مسؤوليت مهم مورد تأييد قرار مي‌دهند، ناگهان رئيس مجلس با جملاتي مبهم و بي‌اساس، آن فرد را تضعيف نمايد، نه با عقل سازگاري دارد و نه از يك مجتهد همرزم و دوست آن فرد چنين بدرفتاري اين متصور است. لذا جنابعالي اگر سند و مدركي ارائه نكنيد، به معني اين است كه براي شما نيز هدف (كوبيدن فقيه عاليقدر) وسيله (ادعاي كذب) را توجيه مي‌كند. در چنين حالتي، پايه كليه نقدهاي شما سست مي‌شود و خواننده مطالب شما فكر مي‌كند كه در كليه گفته‌ها و نوشته‌هايتان، ادعاهاي كذب، بي‌مدرك حرف زدن، احساساتي شدن و نارواها را وسيله هتك مخالفانتان قرار دادن، فراوان ديده مي‌شود. آيا چنين نيست؟

  9- شما در جواب پرسشگر مجله كه مي‌گويد: «در قضيه‌ی ميرحسين موسوي، حضرت امام به آيت‌الله خامنه‌اي گفتند. من نخست‌وزيري ميرحسين موسوي را حكم نمي‌كنم، اما مصلحت اسلام اين است»، گفته‌ايد: « بله، ولي ببينيد فرق آيت‌الله خامنه‌اي با آقاي هاشمي اين است كه با اين كه حكم نمي‌كند و تنها نظر خود را اعلام مي‌كند، آيت‌الله خامنه‌اي به خواستة امام تن مي‌دهد، ولي آقاي هاشمي تن نمي‌دهد.»

 اين پاسخ به يك مسأله مهم تاريخي، بسيار ناشيانه، به دور از واقعيت و يك توجیهي است كه نشان مي‌دهد، جنابعالي اساساً در جريان موضوعات مربوط به مقاطع حساس تاريخ انقلاب اسلامي قرار نداريد.

 اولاً: آيت‌الله خامنه‌اي از مدت‌ها قبل در جريان نظر مثبت حضرت امام نسبت به ادامة نخست‌وزير آقاي موسوي بودند. با اين وجود نمي‌خواستند كه ميرحسن را به مجلس معرفي كنند. لذا افراد متعددي با ايشان (آيت‌الله خامنه‌اي) در تماس بودند كه نظر امام را اعمال كنند. ايشان باز اكراه داشتند تا اين كه گفته بودند به شرطي آقاي موسوي را به مجلس شوراي اسلامي معرفي مي‌كنم كه حضرت امام (ره) حكم كنند، يعني حكم حكومتي بدهند. حضرت امام هم وقتي اين خواسته‌ی آيت‌الله خامنه‌اي را شنيده‌اند، گفته بودند كه من حكم نمي‌كنم. اگر آيت‌الله خامنه‌اي به هنگام شنيدن نظر صريح امام در حمايت از ميرحسين، وي را به مجلس معرفي مي‌‌كردند، ديگر آن تماس‌ها و رفت‌ و آمدها و حكم امام، ضرورتي نداشت. لذا همين كه بحث حكم حكومتي پيش آمده، معلوم مي‌شود كه مقاومت‌هايي وجود داشته است. درصورتي كه وقتي در جريان نظر امام بودند. بدون اين كه صحبت از حكم پيش آيد و امام از دادن حكم خودداري كنند، یعنی پيش از بروز اختلافات در سطح بالا، ميرحسين به مجلس معرفي مي‌شد و كار دولت ادامه پيدا مي‌كرد.

 يادآوري: من هرگز نگاه منفي به بحث‌هاي پيش آمده بين آيت‌الله خامنه‌اي و حضرت امام(ره) در قضيه ميرحسين موسوي، ندارم و حق را به هر دو نفرشان مي‌دهم. هم رئيس جمهور حق داشت كه طبق نظر و تحليل خود هر كه را مي‌خواست و مجلس رأي مي‌داد، براي نخست‌وزيري انتخاب كند و هم رهبر كبير انقلاب حق داشتند، به دليل مصلحت اسلام، نظر خود را به رئيس جمهور اعلام نمايند. و حتي روي قبولاندن آن نظر اصرار ورزند. لذا باز كردن اين موضوع براي بيان خاطرات تاريخي در جدال قلمي و رسانه‌اي با شماست، نه اين كه بخواهم مقامي را تضعيف نمايم.

 ثانياً: اين كه آقاي هاشمي رفسنجاني در قضيه اقدام مجلس خبرگان، به نظر امام تمكين نكرد نيز پايه و اساسي ندارد. آقاي هاشمي در تابستان 85 ، در پاسخ به اين پرسش «آيا بهتر نبود خبرگان در مسأله قائم مقام حداقل از امام كسب نظر مي‌كردند، چون امام بعداً فرمدند: من مخالف بودم؟» گفته است: «شايد فرموده باشند من موافق نبودم. [روي كلمه «شايد» دقت فرمائيد] ايشان مي‌دانستند كه ما بنا داريم اين كار را انجام بدهيم و اگر به ما مي‌گفتند: «اين كار را نكنيد» ما هم انجام نمي‌داديم.»

 پرسشگر: «آيا برداشتتان اين بود كه امام با اين مسأله موافق هستند؟»

 هاشمي رفسنجاني: «فكر مي‌كرديم امام موافق هستند. چون اولاً: امام احتياطاتشان را به آقاي منتظري ارجاع داده بودند. ثانياً: امام بعضي از اختياراتشان را به ايشان ارجاع داده و محول كرده بودند. ايشان عملاً در بعضي از موارد قائم مقام بود. يعني عمل مي‌كرد و ما هم مي‌دانستيم كه امام به آقاي منتظري اعتماد دارند. پيش قدمي اين موضوع هم با حاج احمدآقا و من بود. شرط مرجعيت هم كه در قانون اساسي آمده بود. ارجاع احتياطات امام به ايشان، ايشان را واجد اين شرط كرده بود.» (فصلنامه حكومت اسلامي. دبيرخانه مجلس خبرگان رهبري، شماره 40 ـ تابستان 85).

  10- در پاسخ به مطلبي كه پرسشگر مطرح مي‌كند مبني براين كه: «گروهي از طرفداران آيت ‌الله منتظري، بحث اعدام‌ها را پيش مي‌كشند و دليل بركناري ايشان را پيگيري و پافشاري ايشان مي‌دانند و معتقدند آقاي منتظري اهل مصلحت سنجي نبود و كاملاً چيزي را كه حق مي‌ديد و حق مي‌دانست بيان مي‌كرد.» گفته‌ايد: «فتواي امام، فتواي قابل دفاعي است و اين كه در عمل چگونه عمل شد و آيا در آن شرائط اضطراري، منطبق بر فتواي امام بود يا خير، بنده هم نظرات خودم را دارم ... اين كه مجريان در اين قضيه دقيق عمل كرده باشند، خير، بنده چنين چيزي را اعتقاد ندارم كه دقيق عمل كرده باشند و خطا نكرده باشند. آقاي منتظري بحثي را پس از رحلت امام مطرح مي‌كند من نمي‌خواهيم خيلي اين قضيه را باز كنم كه چه كساني در اين زمينه‌ها تندروي داشتند و تندروها چه كساني بودند و از حكم امام استفاده كردند كه خطا هم در آن‌ها بوده است، قطعاً خطا هم بوده است «امّا اين چه ربطي به امام دارد؟ »

 جناب آقاي سليمي نمين! نقطه‌ی حساس خاطرات مفصل مرحوم آيت‌الله منتظري، همين‌جاست. اگر موضوع اعتراض به اشتباه ‌كاري متصديان محاكمه و اعدام منافقين نبوده، نه جنابعالي و نه هيچكس ديگر نقدي بر خاطرات نمي‌نوشت و شرائط به گونه‌اي ديگر رقم مي‌خورد. شما يك بار ديگر بخش «اعتراض به اعدام‌هاي بي‌رويه» را در خاطرات فقيه عاليقدر بخوانيد تا متوجه شويد كه شما هم همان حرف را مي‌زنيد. ايشان هيچگاه از منافقين دفاع نكرد و آنان را كه در جريان حمله به سرزمين ما از خاك عراق شركت داشتند. (در عمليات فروغ جاویدان) استثناء كرده است. ايشان هم روي دقيق عمل نكردن و خطا كردن ـ تعابيري دقيق از مخالفت با اعدام‌ها كه نمي‌خواهيد خيلي اين قضيه را باز كنيد ـ پافشاري مي‌كردند و آن را به حضرت امام گوشزد مي‌نمودند.  به اين فراز از نظر آن مرحوم توجه فرمائيد: «هدف من دفاع از مجاهدين خلق نبود. هدف من پايداري بر ارزش‌هايي بود كه خودمان آن‌ها را قبول داشتيم و نبايد حب و بغض‌ها باعث خدشه‌دار شدن آن‌ها مي‌شد. هدف من محفوظ ماندن شخصيت امام و چهره‌ی ولايت فقيه بود كه نبايد به نام آن بعضي كارها انجام مي‌شد. مجردّ هواداري از مجاهدين شرعاً مجوز اعدام نيست و در جمهوري اسلامي حقوق همه‌ی طبقات بايد حفظ شود.» (خاطرات. ص 639).

 ايشان هرچه مكاتبه با امام داشتند مربوط به بد عمل كردن و تندروي‌هايي بود كه فعلاً نمي‌خواهيد آن را باز كنيد، و اين مكاتبات، نه تنها به مفهوم درگيري با امام نبود، بلكه دقيقاً براي جلوگيري‌ از تندروي‌ها و بد عمل كردن‌ها بود. فرق ايشان با شما در اين است كه او اعراض كرد و حاضر نشد، براي حفظ جايگاه رهبري‌اش،‌ خون‌هاي به ناحق ريخته را ناديده بگيرد، اما شما، حتي براي همان ميزان كه دقيق عمل نكردند و خطا كردند، اعتراض نكرديد و در جریان ريختن خون هموطنانتان سكوت كرديد.

  11- شما گفته‌ايد: «وقتي درگيري با امام ايجاد شد، آقاي منتطري يك سري نق و نوق‌هايي دارد. ريشه اين نق و نوق‌ها، مسأله مهدي هاشمي است. آقاي منتظري مسأله مهدي هاشمي را اصولاً نپذيرفت. گرچه در خاطراتش تناقضاتي نسبت به بحث مهدي هاشمي دارد. اما در عين حال بناي اختلاف او با امام، مهدي هاشمي است.»

 اولاً: شما به خوبي مي‌دانيد كه آيت‌الله منتظري هيچگاه با امام درگير نشدند و اگر اختلاف هم پيدا كردند، طبيعي به نظر مي‌رسید. همچون اختلافي كه آيت‌الله خامنه‌اي بر سر نخست‌وزيري مهندس ميرحسن موسوي با امام پيدا كردند. از اختلاف، درگيري و دشمني استنباط نمي‌شود.

 ثانياً: شما يك قضاوت بي‌پايه كرده‌ايد كه به نظرم اين‌گونه قضاوت كردن، آن هم در مورد يك عالم باتقوا و يك مرجع تقليد عدالتخواه، بسيار سخت است و نمي‌دانم در آخرت چگونه پاسخ مي‌دهيد. آن قضاوت اين است كه «بناي اختلاف او [‌آيت‌الله منتظري] با امام، مهدي هاشمي است.»

 باز شما مي‌دانيد كه اعتراض در مورد نحوه‌ی برخورد با سيدمهدي هاشمي، اعتراض به امام نبود، بلكه اعتراض به سيستم اطلاعاتي بود كه سيد مهدي را پس از بازداشت در اختيار داشت. مگر در خاطرات نخوانده‌ايد كه ايشان به حضرت امام نوشته‌اند: «به جرائم و اتهامات سيدمهدي بدون اغماض، مطابق موازين عدل اسلامي ولو بلغ ما بلغ رسيدگي شود.» (ص 613 خاطرات) از اين جمله چه نوع درگيري و اختلاف برداشت مي‌شود؟ بلكه اختلاف و درگيري با كساني بود كه باز هم ايشان گفته‌اند: «آقايان هدف امام را دنبال نمي‌كردند. آن‌ها هدف خودشان را دنبال مي‌كردند. آن‌ها هدف امام را نمي‌خواستند دنبال كنند. من اين موضوع را به امام هم نوشتم كه آنچه شما مي‌خواستيد انجام نشد و اين‌ها به دنبال چيزهاي ديگري هستند.» (ص 609 خاطرات)

 پس درگيري متقابل «آقايان» و «اين‌ها» با فقيه عاليقدر هيچ ربطي به حضرت امام (ره) نداشت و همين «آقايان» و «اين‌ها» بوده و هستند كه مي‌خواهند وانمود كنند آیت‌الله منتظري با امام درگير شد و شما نيز چون دوست و همكار «آقايان» بوديد چاره‌اي جز القاء نظرات آنان را نداريد، در صورتي كه خود، به اصل ماجرا واقفيد.

  12- وقتي پرسشگر نشريه نسيم بيداري به شما مي‌گويد: «حاميان آقاي منتظري به شجاعت ايشان بسيار معتقدند و يكي از دلايل آن را تجديدنظر ايشان در ديدگاه‌هايشان مانند بحث ولايت فقيه، بحث سفارت آمريكا مانند مباحث اخيري كه ...» شما گفته‌ايد: «شجاعت نبود! وقتي شما خودتان را در جايگاه ولايت فقيه مي‌بينيد يك سري اختيارات قائليد و وقتي نيستيد، نمي‌دانيد ... وقتي مي‌خواهيد رئيس جمهور بشويد، حدود اختيارات رئيس جمهور را قشنگ تبيين مي‌كنيد، وقتي مي‌بينيد رئيس جمهور نيستيد. نه! اين كه شوخيه! اين كه شجاعت نيست. شما اسم اين را شجاعت مي‌گذاريد؟ اين كه اصلاً شجاعت نيست و ... طالقاني سال‌ها با بچه‌هاي مجاهدين كار كرد. شجاعانه آمد و گفت من اشتباه كردم. اين شجاعت سياسي است. آقاي منتظري تا آخر عمر نيامد بگويد من در مورد مهدي هاشمي اشتباه كردم.»

 آقاي عباس سليمي نمين، نقاد مشهور تاريخ انقلاب اسلامي، در اين فراز از سخنان خود، به ‌درستي اعتقاد خود را نسبت به علم، عالمان دين و جريانات انقلاب اسلامي افشاء كرده است!!

 اولاً: حاميان آيت‌الله منتظري: شجاعت فقيه عاليقدر را تنها در اين كه براثر تجربه 30 ساله جمهوري اسلامي به نتايج جديدي از ولايت فقيه رسيده بود، نمي‌دانند. بلكه رفتارهاي شجاعانه بسياري داشته‌اند كه تفصيل آن در اين نوشته نمي‌گنجد.

 ثانياً: به همين راحتي مي‌توان نظريه‌هاي سياسي، فرهنگي، اجتماعي و اقتصادي همه دانشمندان و عالمان ديني و غيرديني را زيرسئوال برد و فرض كرد چون امام خميني پادشاه نبودند عليه نظام شاهنشاهي سخن مي‌‌گفتند و وقتي متوجه شدند كه قرار است ولي فقيه شوند، درس ولايت فقيه را در نجف اشرف تدريس كردند و آقاي سليمي نمين هم، چون نمي‌توانسته رئيس دانشگاه آزاد شود، عليه دكتر جاسبي اقامه دعوا كرده است.

 جناب آقاي سليمي! اين اظهارنظر شما در مورد آثار علمي يك دانشمند شناخته شده در حوزه‌ی دين، با هیچ یک از آموزه‌های اسلامی انطباق ندارد.

 ثالثاً: آيت‌الله منتظري، هيچگاه به كسب مقام رهبري و ولايت فقيه نمي‌انديشيد كه براي شرح وظائف خودش، يك كتاب مهم علمي تأليف نمايد.

 مگر چند ماه قبل از فوت امام خميني(ره) به او نگفتند دو سه ماه ديگر صبر كند، مملكت كه دست خودتان افتاد، نظرات خود را اعمال كنید و ايشان پاسخ داده بود: شما تضمين مي كنيد كه من قبل از امام خميني نميرم؟ آيا قضاوت شما در مورد چنين انسان با تقوا و خدائي اين است كه چون مي‌خواست ولي فقيه بشود، اختياراتي را قائل بود و چون ولي فقيه نشد، آن اختيارات را نفي كرد؟ عجب قضاوت منصفانه‌‌اي؟!!

 رابعاً: مرحوم آيت‌الله طالقاني كي و كجا آمد و گفت من اشتباه كرده‌ام؟

 خامساً: آيت‌الله منتظري، در مورد سيد مهدي هاشمي نظر اشتباه نداده بود كه بعدها بيايد بگويد اشتباه كرده‌ام. اتفاقاً يكي از نمودهاي شجاعت فقيه عاليقدر اين بود كه وقتي انواع و اقسام فشارها را بر او وارد كردند كه نظر مخالفان خود را در مورد سيد مهدي بپذيرد، نپذيرفت. او مي‌گفت به اتهامات سيد مهدي هاشمي رسيدگي كنيد و در محاكمات او، نسبت وي را با من ناديده بگيريد و طبق موازين و حقوق اسلامي او را در دادگاه صالحه محاكمه نمائيد. كجاي اين سخن اشتباه است كه يك مرجع تقليد، براي راضي كردن دل افرادي چون شما همه‌‌ی معيارهاي شرعي و عقلي و انساني را زيرپا بگذارد و بگويد اشتباه كرده‌ام؟!

  13- گفته‌ايد: «يكي از خصوصيات منفي آقاي منتظري اين بود كه نمي‌توانست از آن چيزي كه دلبستگي پيدا مي‌كرد، دل بكند و هر كس مي‌آمد و مي‌گفت اين مطلب اين جوري است، نمي‌پذيرفت.»

 در ردّ اين سخن شما بايد گفت:

 اولاً: آيت‌الله منتظري به هيچ چيز ، جز به مطالعه و تحقيق و مباحث علمي و نيز به انسان و انسانيت، دلبستگي نداشت. وقتي او از مقام پرزرق و برق و پرتشريفات و مملو از سلام و صلوات رهبري يك كشور بزرگ، دل كند، و نيز در سال‌هاي پيش از انقلاب، از زندگي آرام و علمائی ، دل كند و زندان و تبعيد و رنج را انتخاب نمود، چگونه اين اتهام به او مي‌چسبد؟ حاضريد روز حساب و كتاب در محضر خداوند هم به همين راحتي چنين نسبتي را به آن مرحوم بدهيد؟

 ثانياً: همه دوستان و همفكران شما، در طول بيست سال گذشته، مي‌گفتند كه عيب آيت‌الله منتظري اين است كه هركس پيش او  مي‌رود و حرفي مي‌زند، فوراً آن حرف را مي‌پذيرفت. چه شد كه يكباره شما روي آن تكرار مكررات، پا گذاشتيد و مي‌گوئيد: «هركس مي‌آمد و مي‌گفت اين مطلب اين جوري است، نمي‌پذيرفت؟»

 وانگهي مگر شما در محل كار و زندگي ايشان شنود داشتيد و يا اين كه هر لحظه و هر ساعت در بيت ايشان و همراه هر كس كه پيش وي مي‌رفت، حضور داشتيد كه اين گونه اظهارنظر و قضاوت مي‌كنيد؟

 مرحوم آيت‌الله منتظري، نه آن‌گونه بود كه در آغاز سال 68 تا دي ماه 88 درباره‌اش قضاوت مي‌كرديد و نه اين‌گونه بود كه پس از رحلتش قضاوت مي‌كنيد. ايشان همه‌ی حرف‌ها را از مخالف و موافق مي‌شنيد، با آموزه‌هاي اسلام منطبق مي‌كرد، هرچه را حق مي‌پنداشت، مي‌پذيرفت و هرچه را حق نمي‌پنداشت، نمي‌پذيرفت.

 بديهي است او نه معصوم بود و نه كسي به او نگاه مطلق داشت. دفاع از او دفاع از شخصيت، بزرگواري، عظمت روح، انسانيت و برجستگي علمي او است. در اين زمانه، دفاع از او ، دفاع از يك چهره‌ی بسيار برجسته در عالم تشيع است كه به مرور و با فروكش كردن فضاي مه‌آلود سياست، پرتو خورشيد وجودش بر چشم همگان از دوست و دشمن خواهد تابيد.

 جناب آقاي سليمي نمين! سعي كردم خلاصه بنويسم. حرف‌هاي بسياري براي گفتن با شما و همفكران شما دارم كه در فرصت‌هاي ديگر خواهم گفت. ان شاءالله. مرا ببخشيد.

 

مصطفي ايزدي 

 1388/12/20

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم فروردین 1389ساعت 19:10  توسط یاری از یاران مصدق  | 

در مجالی پشت پرده برنامه‌ریزی‌هایی که مبنای برخوردها قرار گرفته را بازگو می‌کنم

تصویب قانون هدفمندسازی یارانه‌ها به نفع دولت است و از مجلس می خواهم که بر برگزاری انتخابات آزاد، آزادی زندانیان و بازشدن فضا تمرکز کند. اقلیت مجلس با دلسوزی برای امام، انقلاب، رهبری و مردم حضور و نقش موثری داشته است.
نمایندگان عضو فراکسیون خط امام(ره)مجلس در ادامه دیدارهای بهارانه خود به دیدار سید محمد خاتمی رفتند.
در این دیدار رئیس جمهور سابق کشورمان با تبریک سال نو ابراز امیدواری کرد که سال جاری سال پربرکتی برای جمهوری اسلامی، مردم و نمایندگان ملت باشد.
وی افزود:«ان شاءالله شاهد سالی باشیم که در آن برکت، عزت و آرامش امنیت و رفاه باشد و همه لذت ببریم از اینکه در جمهوری اسلامی و ایران هستیم.»
رئیس بنیاد باران سپس به بحث هدفمندشدن یارانه‌ها اشاره کرد و گفت:« اگر دولت بخواهد روی روال و قانون، یارانه‌ها را هدفمند کند باید گفت که مجلس به نفع دولت کار کرده است و این تصمیم می تواند جلو بسیاری از مشكلات را بگیرد.»
خاتمی با تاکید بر اینکه نگرانی اصلاح‌طلبان در شرایط کنونی ، اصل نظام و انقلاب اسلامی و ایران است اظهار داشت:« روند حاکم بر کشور مطلوب و البته قابل دوام نیست.»
وی با اشاره به دستگیری‌های وسیع، گسترده صورت گرفته در ماه‌های اخیر و افزودن بر دستگیری‌های قبلی، تصریح کرد:«این دستگیری‌ها از نظر ما با معیارهای قانونی و شرعی سازگار نیست و ادعاهای عجیب و تهمت‌های ناروا به بخش عظیمی از جامعه یک ظلم به مردم است.»
رئیس‌جمهور سابق کشورمان سپس با انتقاد از طرح ادعاهای مکرر براندازی و اهانت و نسبت های ناروا به شخصیت‌های اصلاح‌طلب به بیان نمونه‌هایی از این دروغ‌ها پرداخت.
وی ادامه داد:«گفته می‌شود خاتمی در کتاب "از شهر دنیا تا دنیای شهر" از اندیشه لاک تمجید کرده است؛اگرمقدمه کتاب من را می‌خواندند و در آن تامل می‌كردند اعتراف می‌كردند كه این مقاله تا چه حد در دفاع از تفكر اصیل و غیر تقلیدی و بیانگر شخصیتی است كه باید در این برهه حساس از زمان داشته باشیم. و بخش آخر کتاب من نقد لیبرال دموکراسی است؛ کسی می‌تواند فلسفه سیاسی بنویسد؛ اما اسم جان لاک را نبرد؟»
به گفته خاتمی یکی از این دروغ‌ها تحریف تاریخ و سوءاستفاده از تشابه اسمی یکی از شخصیتهای انقلابی و اصلاح‌طلب که او را تحصیل کرده یکی از سرویس‌های جاسوسی خوانده‌اند است در حالیكه فردی با چنین نامی حدود پنجاه سال پیش وجود داشته است اما نکته جالب آنکه این شخصیت اصلاح‌طلب که با آن فرد تشابه اسمی دارد در آن زمان حدودا ده ساله بوده است.
وی یادآور شد:«به سادگی فلان شخصیت ممتاز و مومن را رسما بعنوان فراماسون معرفی می‌كنند، این شیوه‌ها انسان را به یاد هیاهوها و تبلیغات مسموم بعضی چپ نماهای منحرف و وابسته دهه‌ها پیش می‌اندازد.»
رئیس بنیاد باران تاکید کرد:« خصوصیات جریان اصلاح‌طلب، پیروی از خط امام راحل، دلبستگی به انقلاب و جمهوری اسلامی، پایبندی به قانون اساسی است و اعتراض عمده‌ای که وجود داشته این بوده که چرا قانون اساسی درست اجراء نمی‌شود؟یا اصلا اجرا نمی‌شود یا با روش‌های غلط اجرا می‌شود.»
رئیس دولت اصلاحات یادآور شد:« اصلاحات چیزی جز این نیست که اصل نظام و چارچوب را قبول داریم و معتقدیم اگر مسائلی و انحراف هائی هم وجود دارد با همین معیارهای موجود اصلاح شود.»

وی همچنین به برخی موهوماتی که بعضی در برخورد با مسائل دارند اشاره کرد و گفت:«امیدوارم بتوانم در مجالی در مورد اینکه چه کسانی با چه رفتارها و روش‌های غلطی برنامه‌هایی را بر اساس توهمات و ادعاهای واهی طراحی و اجرا کردند ومی كنند و برخوردهایی كه بر اساس آن صورت گرفته و می‌گیرد تشریح كنم ؛گرچه معتقدم كه دل‌های پاك و ذهن های روشن متوجه قضایا هستند.»
خاتمی تاکید کرد:«آن چه در درجه اول بر اثر تصورات و موهومات غلط و سیاست های غلط آسیب می‌بیند اصل نظام، انقلاب اسلامی ایران و رهبری و در درجه بعد انبوه نیروهای سالم جامعه است که دچار محرومیت و گرفتاری می‌شوند.»
رئیس موسسه بین‌المللی گفتگوی فرهنگ‌ها و تمدن‌ها در ادامه به انتقاد از فضای رسانه‌ای حاکم بر کشور پرداخت و گفت:« متاسفانه بسیاری از رسانه‌ها، چه غیر رسمی که باید مبلغ اخلاق؛ تقوا و راستی و درستی باشند چه رسانه‌های رسمی ما که عنوان ملی و یا هر چیز دیگر دارند و ابتکار عمل در دستشان هست، هر نسبتی بخواهند به شخصیت های کشور می‌دهند و از این سو هم واقعا نمی‌توان حرف زد.»
خاتمی تاکید کرد:« گله می‌کنند که بیانیه فلان کاندیدا تند بود، یا فلان جمله تند را داشت ولی آن طرف را نمی‌بینند که هیچ نسبت ناروا و اهانتی نیست كه به شخصیت های خوش سابقه و مومن و مورد علاقه بخش عظیمی از مردم ندهند و نكرده باشند؛این طرف را نمی‌بینند و از فلان بیانیه برآشفته می‌شوند.»
رئیس‌جمهور سابق کشورمان یادآور شد:«راه حل برای حل این مسائل وجود داشت و دارد، بسیاری از بزرگان هم تلاش کردند و هنوز هم مایوس نیستیم.»
وی چهار خواسته مشخص اصلاح‌طلبان در شرایط کنونی را آزادی زندانیان، باز شدن فضای جامعه و غیر امنیتی شدن آن، جلوگیری از تندروی‌ها و دروغ پردازی و همچنین تلاش برای برگزاری انتخابات آزاد و سالم در آینده عنوان کرد.
خاتمی بررسی سیاست‌های کلی انتخابات در مجمع تشخیص مصلحت نظام را گامی دانست كه اگر ان شاء الله با تدبیر پیگیری شود می توان به آینده انتخابات امیدوار بود.
رئیس دولت اصلاحات در بخش دیگری از سخنانش اظهار داشت:«اگر گروهی سوء استفاده کند و روش‌های نادرست خود را به نام نظام و رهبری القاء کند بیش از همه به رهبری نظام جفا كرده است. اعتراض ما به روش‌های بعضی از نهادها و سازمان ها و سیاست ها ست نه مقابله با نظام، بلكه اصلاح اشتباهات و تقویت نظام و دفاع از حق و حرمت مردم است كه در نظام ما اصل و محورند.»
وی ادامه داد:«انتظار داشتیم در آستانه عید نوروز،گام مشخص‌تری برای آزادی زندانیان برداشته شود و از تندروی‌ها جلوگیری شود و در حال حاضر هم یکی از اموری که مجلس باید بر آن تمرکز کند تلاش برای تضمین برگزاری انتخابات آزاد، آزادی زندانیان و بازشدن فضا است.»
رئیس بنیاد باران نتیجه فعالیت اقلیت مجلس را رسیدن به راهکاری برای خروج جامعه از تنش و خطراتی دانست که آن را تهدید می‌کند.
وی تصریح کرد:« نمی‌دانم امسال و یا سال آینده چه کسی جوابگوی مسائل اقتصادی و بین المللی خواهد بود که لابلای مسائل سیاسی کشور گم شده است و مطمئنا جامعه و به خصوص طبقات متوسط به پایین با مشكلات مواجه خواهند بود و همه باید بكوشیم تا مشكلات را به نفع مردم حل كنیم.»
خاتمی در بخش دیگری از سخنانش بر این نکته تاکید کرد که بزرگترین دستاورد انقلاب اسلامی، جمهوری اسلامی است و گفت:« دفاع از حیثیت جمهوری اسلامی بزرگ‌ترین دفاع از امام، انقلاب و نیز خواست و مطالبات تاریخی ملت ایران است.»
وی افزود:« جمهوری یعنی حاکمیت با مردم است، همه تشکیلات نهادها و ارگان‌ها برآمده از ارهده و حاصل انتخاب آزاد مردم است و نیز همه دستگاهها تحت نظارت مردم و پاسخگو به آنان هستند؛این جمهوری اسلامی است.»
رئیس‌جمهور سابق کشورمان یادآور شد:« این جمله امام که "مجلس در راس امور است" بدین معناست که اراده جمعی مردم در یک جمعیتی که کمتر اشتباه می‌کند و ناظر بر اعمال دولت در سطوح مختلف از رئیس دولت یا وزرا گرفته هستند و با استفاده از ابزارهای خود یعنی سئوال، استیضاح و تحقیق و تفحص متبلور شده است.»
وی تصریح کرد:« مجلس نباید تابع جریانی بیرون از خودش باشد، اتفاقا وقتی می‌گوییم انتخابات آزاد یعنی مجلسی بیاید که واقعا نماینده افکار عمومی و اراده ملت باشد و با قدرت آن را در جامعه اعمال بکند.»
رئیس دولت اصلاحات ادامه داد:« اسلامی بودن نظام هم یعنی در تصمیم‌گیری‌ها، قانون‌گذاری‌ها و در اجرای آن اسلام معیار است و در عرصه اجتماعی ؛مهمترین معیاری که ما از اسلام بدست میاوریم دو چیز است یکی عدالت و دیگری اخلاق.»
وی تاکید کرد:« اگر مسائل جاری و شیوه حكومت بر طبق عدالت و اخلاق بود این می‌شود جمهوری اسلامی و نباید از یاد برد که بداخلاقی از هرکسی بد است و از حکومت و اینکه بصورت یک رسم در بیاید بدتر است.»
رئیس بنیاد یاران از نمایندگان مجلس و بخصوص نمایندگان عضو فراکسیون خط امام(ره)مجلس تشکر کرد و گفت:« اقلیت مجلس با دلسوزی برای امام، انقلاب و رهبری ، مردم و مطالبات آنها حضور و نقش موثری داشته است.»
سیدمحمدخاتمی خاطر نشان کرد:«اقلیت باید دو معیار داشته باشد، یکی واقعا غفلت نکردن از مطالبات واقعی و حقوق مردم که گاهی ضایع می‌شود، دوم اینکه چه کار کنیم جلوی تنش‌ها و درگیری‌ها گرفته شود در عین حالیکه نه نظام لطمه ببیند نه مردم مورد اجحاف قرار بگیرند.این می‌تواند مبنای کار و تعیین استراتژی نمایندگان مردم باشد.»
همچنین حاضران در جلسه نماز ظهر و عصر خود را به امامت سید محمد خاتمی اقامه کردند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم فروردین 1389ساعت 18:49  توسط یاری از یاران مصدق  | 

بدون شرح






+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم فروردین 1389ساعت 12:15  توسط یاری از یاران مصدق  | 

رای بدحجاب ها و سیاست یک بام و دو هوا

اثری از نیک آهنگ کوثر

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم فروردین 1389ساعت 21:46  توسط یاری از یاران مصدق  | 

من اعتراف می کنم

 

من اعتراف می‌کنم به قتل، حمل اسلحه

 

به ارتباط اجنبی، به سازش و مسامحه

 

من اعتراف می‌کنم به ننگ سرسپردگی

 

به اغتشاش و مفسده، به شرب خمر و هرزگی

 

من اعتراف می‌کنم به انقلاب مخملی

 

به کودتای موسوی علیه بیت رهبری

 

من اعتراف می‌کنم که خاتمی منافق است

 

و شیخ هم طبیعتا خرابکار و فاسق است

 

و اعتراف می‌کنم به صاف بودن زمین

 

به روز بودن شب و یسار بودن یمین

 

من اعتراف می‌کنم که جان‌نثار رهبرم

 

که قتل این همه جوان نبوده کار رهبرم

 

من اعتراف می‌کنم که شب سفید بود و من

 

اگر سیاه دیدمش خطای دید بود و من

 

من اعتراف می‌کنم که اشتباه کرده‌ام

 

و عمر خویش بی‌جهت چنین تباه کرده‌ام

 

من اعتراف می‌کنم تعفن لباس من

 

زکار خویش بوده من خودم خراب کرده‌ام

 

فقط مرا تمیز کن، مجال یک وضو بده

 

من اعتراف می‌کنم هوای ‌آب کرده‌ام

 

من اعتراف می‌کنم نه بطری و نه کابل بود

 

نه سقف بود و پنکه و نه پیچش طناب بود


 

من اعتراف می‌کنم که قرص‌ها توهم است


 

و فرد خائنی چو من نه لایق ترحم است


 

من اعتراف می‌کنم فقط کمی امان بده


 

به دوستان گشنه‌ام فقط یه لقمه نان بده


 

من اعتراف می‌کنم تو رو خدا فقط نزن


 

چه کار کرده مادرم؟ چه کار کرده پیرزن


 

من اعتراف می‌کنم فقط نگو به دخترم


 

در این یکی دوماه من چه آمدست بر س

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم فروردین 1389ساعت 10:52  توسط یاری از یاران مصدق  | 

یادآوری

حضرات مکرم طلاب علوم دینی که همیشه دلشان برای صیانت از اسلام نبوی و تشیع علوی می سوزد و خود را پیرو مطلق ولایت فقیه می دانند و همواره از این مغالطات عافیت سوز برای کوبیدن و به لجن کشیدن شخصیت و تفکر مدافعان آزادی و حقوق ملت بهره های ناب می گیرند و حقانیت یا بطلان نظریه ای یا تفکری یا حرکتی را از روی طرفدارانش و آنهم ظاهر و قیافه آنها می سنجند چرا دیگر به خاطر بدحجابی طرفداران جنبش سبز علوی!!!!!(بخوانید اموی) کفن نمی پوشند و به خیابان نمی ریزند؟

چرا به مرض سکوت گرفتار هستند؟

تا کی از سیاست یک بام و دو هوا پیروی می کنید؟ 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم فروردین 1389ساعت 10:48  توسط یاری از یاران مصدق  | 

رهبران بزرگ و رهبران کوچک

پس از سرکوب شدید عاشورای 88، چند تن از رهبران جنبش سبز که بیرون از ایران زندگی می کنند، به نمایندگی از رهبران جنبش، خواستار افزایش فشار از سوی مردم به حاکمیت و اعمالی مانند اعتصابات گسترده و فشار به حکومت تا سقوط آن شدند، دو روز بعد، بیانیه میرحسین موسوی خواستهای پنجگانه وی را برای خروج از بن بست پیشنهاد کرد. میرحسین موسوی در حالی این بیانیه را منتشر کرد که سه تن از اصلی ترین یارانش دستگیر شده، خواهرزاده اش کشته شده بود و خود دائما به دستگیری و حتی اعدام تهدید می شد و می شود. مقایسه این دو شیوه برخورد نشان می دهد که:

 اول، دو دیدگاه در جنبش وجود دارد، برخی برآنند که باید جنبش را رادیکالیزه کرد و تا سرحد سقوط حکومت پیش رفت و به سقوط حکومت به عنوان دستاورد جنبش برای تغییر نگاه کرد، اما برخی دیگر، از جمله میرحسین موسوی معتقدند که باید هزینه پرداخت شده توسط جنبش اجتماعی به یک نتیجه مشهود تبدیل شود و پس از وادار کردن حکومت به عقب نشینی، جنبش را ادامه داد. دیدگاه اول نگاهی انقلابی و سنتی و پوپولیستی به جنبش دارد، هیجان زده و عوامگراست و نگاه دوم، نگاهی سیاستمدارانه دارد و نتیجه گراست. نگاه اول می خواهد بسرعت به نتیجه برسد و از راههای میانبر استفاده کند و در نتیجه خشونت را با خشونت پاسخ بگوید، اما نگاه دوم ارزش زمان را می داند و معتقد است زمان به نفع جنبش است، به همین دلیل باید با ایجاد سرعت گیرهای مناسب، مسیر درست را پیش پای جنبش نهاد.

 دوم، از همان روز اول دو دیدگاه در جنبش وجود داشت، دیدگاه اول، به راههای اساسی و قطعی فکر می کرد، و گروه دوم به راههای ممکن و مقدور. گروه اول چون در داخل کشور زندگی می کرد، می دانست و می داند که راههای قطعی و ناممکن به دلیل دشواری و بخصوص خشونت آمیز بودن آن جنبش را رادیکالیزه کرده و در نتیجه بدنه اجتماعی آن را کوچک می کند، اما گروه دوم، با مشابه سازی انقلاب سعی می کند تصور کند که راه حل خشونت آمیز آیت الله خمینی در زمستان 57 حالا هم داروی خوبی برای بیماری ماست. این مشابه سازی بدون توجه به تغییر تاریخ و مختصات ارتباطی عملا بی نتیجه است.

 سوم، جنبش سبز یک جنبش تعریف شده و مشخص است، این جنبش خصوصیاتی دارد که براساس زندگی مردم داخل کشور، مشخص شده است. خصوصیاتی از قبیل مبارزه در حین زندگی، اجتناب از خشونت برای کشاندن همه مردم به اعتراض، اهل سازش و گفتگو بودن و استفاده از کلیه راههای ممکن برای نتیجه گیری از اعتراضات، تلاش برای بهبود شرایط و نه دشوار کردن آن و خصوصیاتی دیگر که جنبش را سبز و زیبا و انسانی و ممکن می کند. کسانی می توانند رهبر این جنبش باشند که " سبز" بودن جنبش را در محاسبات خود لحاظ کنند، وگرنه تبدیل خشم مردم به یک جنبش کور از هر سخنور دارای رسانه ای برمی آید. به همین لحاظ است که جنبش سبز باید سبز بماند. این نه یک دستور تشکیلاتی، بلکه یک واقعیت اجتناب ناپذیر است. جنبش سبز در مدرسه خیابانی خود موفق به کشف فرمول های جادویی پیروزی بر دیکتاتوری شده است. ما نمی توانیم به دلیل امیال شخصی یا تجربه های آشنا، این تجربه های ملی و بی نظیر را رها کنیم و فرمول تازه ای را به جنبش تحمیل کنیم. نکته این که وقتی موسوی یا کروبی در شرایط سخت رهبری پیشنهادی می دهند، این پیشنهاد برآمده از شرایط درون جنبش است، طبیعی است که این شرایط با شرایط رهبرانی که صادقانه سعی می کنند تا راههای سریع و ناممکن را پیشنهاد کنند، تعارض پیدا می کند. در چنین تعارضی حق با بچه های داخل است.

چهارم، انقلاب مرده است. تا آنجا که من می دانم انقلاب ایران آخرین انقلابی بود که توانست با شیوه انقلاب های سنتی به نتیجه برسد. کنکاش در واقعیت این انقلاب نیز نشان می دهد که حتی اگر انقلابات سنتی هم ممکن بودند، حداقل نتیجه انقلاب 57 نتیجه ای نبود و نیست که ما را به تکرار آن ترغیب کند. پس بر سر قبری که جنازه ای در آن نیست، شیون نکنیم. حالا عصر انقلابات مخملی است، نامش را هر چه می خواهید بنامید، مخملی، مسالمت آمیز، رنگین، مردمی، یا هر چیزی دیگر. نه لازم است ساختمان تلویزیون را فتح کنیم، نه ارتش را در جنگ خیابانی شکست دهیم؛ جنگ بر سر مشروعیت و مقبولیت است. ما تلاش می کنیم تا با فریادهای " الله اکبر" و " مرگ بر دیکتاتور" و نمایش تصاویر میلیونی مان ثابت کنیم اکثریت مردم با ما هستند، آنها هم سعی می کنند جلوی تشکیل جمعیت میلیونی ما را بگیرند و از طرف دیگر با به خیابان کشیدن هواداران خود و خریدن افرادی مشکوک که چهره شان داد می زند که از حامیان حکومت نیستند، و با استفاده از چندین شبکه تلویزیونی و صدها روزنامه و میلیاردها دلار، دهها هزار نفر را به خیابان بیاورند و با ترفندهای مختلف این دهها هزار را صدها هزار معرفی کنند و نتیجه بگیرند که ملت حامی حکومت و ولایت است، از سویی ما روز به روز بیشتر حساس و گاهی خسته می شویم و از طرف دیگر دائما در جبهه حامیان حکومت شکاف می افتد. سرانجام روزی خواهد رسید که حکومت بپذیرد که گریزی از به رسمیت شناختن مخالفان خود که اکثر مردم هستند، ندارد. در آنجاست که نقطه بحرانی آغاز می شود، حکومت یا باید بکشد و بزند و زندانی کند و طرفی نبندد، یا به دنبال راهی برای خروج از بحران بگردد، در آن روز ما باید به مذاکره فکر کنیم. مهم نیست که آنها فریاد می زنند موسوی اعدام باید گردد، مهم این است که آنها شهامت این کار را ندارند. مهم این است که آنها خودشان می دانند که حاصل خشونت برای آنان کاهش روزافزون حامیان و ریزش روزافزون نیروهای حکومتی است. سرکوبگران سرانجام خسته می شوند، چرا که آنان خود می دانند که حافظان دروغ اند و ما دائما قدرتمندتر می شویم، چون ما می دانیم که اکثریت با ماست. در چنین فضا- زمانی، ما باید آماده مذاکره باشیم. در آن زمان مردم مثل ببری که محافظ توله هایش است، با چشمانی نگران و خشمگین منتظر می ماند، اما رهبران پشت میز مذاکره می نشینند. پنج اصلی که میرحسین موسوی در بیانیه آخر خود آورده است، بخش وسیعی از خواسته ماست. ما برای رسیدن به این خواسته ها می جنگیم. این خواسته ها یعنی اهداف جنبش مدنی، ممکن است همه خواسته های نهایی ما این نباشد، اما این یک آغاز بزرگ است، پس آغاز می کنیم.

 پنجم: ظهور رهبران مفید موضوع اصلی جنبش ماست. رهبران پوپولیست کسانی هستند که خوب شعار می دهند و خوب حرف می زنند، اما رهبران مفید کسانی هستند که می توانند با حامیان خود ارتباط درست برقرار کنند، با استفاده از سرمایه اجتماعی ملت، وارد مذاکره شوند و در حالی که اطراف شان را دهها قاتل نظامی گرفته است، با اعتماد به قدرت ملت، خواسته های شان را بگویند و پیش بروند. آنها در سخت ترین شرایط خشمگین نیستند و در دشوارترین وضعیت نگرانی شان را نشان نمی دهند. آنها خود را مسوول حفظ جان حامیان شان می دانند و می خواهند که حرکت مردم به پیش برود. رهبران مفید کارشان شناختن لحظات جنبش و پیش بردن آن است. آنان می خواهند نتیجه زحمات مردم گرفته شود. ما بیش از هر چیز به رهبران مفید نیاز داریم، افرادی که بتوانند هم در انبوه جمعیت مردم حاضر شوند و هم با اعتماد به نفس وارد اتاق رهبران دیکتاتور بشوند. آنها می توانند اسلحه محافظان را کنار بزنند، به چشمان دیکتاتور خیره بشوند و بگویند که من آماده مذاکره ام، آنها بدون اینکه صدایشان بلرزد خود را نماینده مردم می دانند و از شنیدن عربده مرگ بر موسوی و مرگ بر خاتمی که از جمعیت مزدوران برمی خیزد نمی ترسند. آنها آماده بخشیدن و آماده گرفتن حق مردم اند و همه این قدرت را به اعتماد مردم می کنند. حالا میرحسین موسوی دارد راه حلی ممکن را به حکومتی و مردمی پیشنهاد می کند که تقسیم منطقی قدرت میان مردمان را ممکن است به توهم ماندن حکومت اسلامی یا حکومت مطلقا دموکرات ترجیح دهند. امروز روز انتخاب است، حکومتی ممکن است بخاطر یک انتخاب غلط نابودی کامل خود و یک کشور را انتخاب کند، یا مردمی برای رسیدن به همه چیز، نود درصد آنچه می خواهند را از دست بدهند. من پیشنهاد موسوی را یک راه حل منطقی و مهم می دانم و آن را می ستایم.

ششم: میرحسین موسوی با آخرین بیانیه خود نشان داد که یک رهبر عملگرا، دانا، خردمند و شجاع است. او توانایی عبور دادن ما را از شرایط کنونی دارد. مهم نیست که پیشنهاد او فردا توسط حکومت رد بشود، پیشنهادات موسوی اصلی ترین خواسته های ماست، بی آنکه کل حکومت را انکار کند. او یک راه ممکن را عرضه کرده است. باید از او حمایت کرد تا بماند و باید دانست که اپوزیسیون به معنای واقعی آن، فقط وقتی می تواند راههای معقول و ممکن را پیشنهاد کند که پایش بر خاک ایران باشد و خطرات زندگی مردم در ایرانی که گرفتار دیکتاتوری است بفهمد.

                                                                                         به قلم سید ابراهیم نبوی

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم فروردین 1389ساعت 9:59  توسط یاری از یاران مصدق  | 

روحانی بازنشسته

بازنشستگی

اثر نیک آهنگ کوثر

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم فروردین 1389ساعت 8:51  توسط یاری از یاران مصدق  | 

خواب آشفته

در این پست لینک متعلق به کلیپی با عنوان "خواب آشفته" که مروری کوتاه بر حیات پربرکت فقیه عالیقدر و مرجع بزرگ شیعیان مرحوم آیت الله العظمی منتظری است را قرار داده ام.

کلیپ جالبی است حتما مشاهده بفرمائید.

خواب آشفته

 

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم فروردین 1389ساعت 7:40  توسط یاری از یاران مصدق  | 

گفت و گوئی با عافیت طلب های محترم

آی آدم ها که بر ساحل نشسته شاد و خندانید
یک نفر در آب دارد می سپارد جان
یک نفر دارد که دست و پای دائم می زند
روی این دریای تند و تیره و سنگین که می دانید
آن زمان که مست هستید از خیال دست یابیدن به دشمن
آن زمان که پیش خود بیهوده پندارید
که گرفتستید دست ناتوانی را
تا توانایی بهتر را پدید آرید
آن زمان که تنگ می بندید
بر کمرهاتان کمربند

در چه هنگامی بگویم من
یک نفر در آب دارد می کند بیهوده جان قربان
آی آدمها که بر ساحل بساط دلگشا دارید
نان به سفره جامه تان بر تن
یک نفر در آب می خواند شما را
موج سنگین را به دست خسته می کوبد
باز می دارد دهان با چشم از وحشت دریده
سایه هاتان را ز راه دور دیده
آب را بلعیده در گود کبود و هر زمان بی تابیش افزون
می کند زین آبها بیرون گاه سر گه پا
آی آدم ها که روی ساحل آرام ، در کار تماشائید !
موج می کوبد به روی ساحل خاموش
پخش می گردد چنان مستی به جای افتاده ، بس مدهوش
می رود نعره زنان. وین بانگ باز از دور می آید :
” آی آدم ها .. “

و صدای باد هر دم دلگزاتر
در صدای باد بانگ او رساتر
از میان آبهای دور یا نزدیک
باز در گوش این نداها
” آی آدم ها… “


+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم فروردین 1389ساعت 7:17  توسط یاری از یاران مصدق  | 

چه کسی با ایران و ایرانی بیگانه است؟!

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم فروردین 1389ساعت 6:47  توسط یاری از یاران مصدق  | 

خدا بیامرزد طرح خوشه بندی را!

طبقات مردم و خوشه هایشان

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم فروردین 1389ساعت 6:45  توسط یاری از یاران مصدق  | 

در پاسخ به اعتراضات گسترده علیه توهین به ساحت آیت الله العظمی خمینی

باید برگردیم عقب، سینمایی‌ها بهش می‌گویند: فلاش بک، آن روز که سخنرانی حاج احمد آقا در هفته نامه امید جوان چاپ شد. بچه‌ها افتاده بودند به جان استنسیل دبیرستان، چقدر کپی گرفتند از متن سخنرانی ایشان دم در، توی مدرسه وایساده بودند هر کی رد می‌شد یکی بهش رد می‌کردند. بعد، چند روز بد خبر رسید که حاج احمد آقا رفت، کشتنش. کسی جرات نکرد حرف بزند، روزه سکوت گرفتند و فقط متن سخنرانی ایشان را استنسیل می‌کردند و رد می‌کردند. اگر آن روز از مرگ ایشان رد نشده بودیم. امروز قیصریه را آتش نمی‌زدند و پیراهن عثمان را توی صورتمان نمی‌گرفتند. انگار قسمت است قضای سکوت دیروز را بعد از سالها بالاخره بجا بیاوریم. یا حق.

دولت کودتا حاج احمد خمینی را چه کسی کشت؟
سرنوشت ما پیروزی است.

ای کسانیکه که به هواداری دولت کودتا و فرقه ضاله مصباحیه برای پاره شدن تمثال مبارک خمینی کبیر گریبان می‌درید، آن روز که فرزند او را به جرم دفاع از حقوق مردم کشتند و خونش را بر زمین ریختند، چرا کفن نپوشیدید و به اسم توهین به عقل و اسلام و راه خمینی، به شعارگویی‌های تند و پرتنش نپرداختید؟

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم فروردین 1389ساعت 6:43  توسط یاری از یاران مصدق  | 

توهم پیروزی

توهم پیروزی

اثری از هادی حیدری

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم فروردین 1389ساعت 15:12  توسط یاری از یاران مصدق  | 

بدون شرح











 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم فروردین 1389ساعت 14:55  توسط یاری از یاران مصدق  | 

پاسخ این نسل را چه می دهید؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم فروردین 1389ساعت 14:54  توسط یاری از یاران مصدق  | 

نتیجه سی سال کار فرهنگی عمیق در ظل حکومت اسلامی

تلاش های خالصانه کمیته های امر به معروف و نهی از منکر و گشت ارشاد و این برنامه های بسیار عمیق فرهنگی در طول سی سال حکومت صد در صد اسلامی به اینجا ختم شده اند.

پناه به خدا می بریم از همه آن افراد ظاهر الصلاحی که صبح تا شب جانماز آب می کشند و فریاد وااسلاما برمی آورند اما جوانان این مرز و بوم را اینچنین فریفته روزمرگی و جنبه های منفی و فسادآور غرب می خواهند تا هر چه راحت تر و آزاد تر به ادامه کثافت کاری و اعمال شرم آور خود بپردازند.

 وای بر ریاکاران و دروغگویان

تا کی پرده فریب بر روی تل انبود جنایت ها و خیانتهایتان می اندازید؟

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم فروردین 1389ساعت 14:33  توسط یاری از یاران مصدق  | 

معنای عدالت 2

معنای عدالت

اثری از مانا نیستانی

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم فروردین 1389ساعت 11:47  توسط یاری از یاران مصدق  | 

پای درس استاد

ما نگفتیم تو تصویرش کن...
سید عطاء الله مهاجرانی

 

طرح " توهم پیروزی" هادی حیدری که در جرس منتشر شده است، فشردن تاریخ در یک طرح است. زیبا تر از این، هوشمندانه تر از این برای نشان دادن و تفسیر روزگار ما، چه می توان گفت؟ وقتی طرح هادی را دیدم ، شعر شاملو خطاب به ایران درودی در ذهنم درخشید:

 

تمامی الفاظ جهان را در اختیار داشتیم

و آن نگفتیم

که به کار آید،

چرا که تنها یک سخن

یک سخن در میانه نبود:

آزادی!

ما نگفتیم

تو تصویرش کن

 

حکومت مبتنی بر ستم باقی نمی ماند. حکومتی که برای بقای خود بر نیروی نظامی و انتظامی و امنیتی و لباس شخصی و البته اراذل و اوباش تکیه می کند، نمی ماند. دوستی از اصفهان می گفت، اراذل نام و نشان داری را دیده است که به مردم در مسجد سید اصفهان هجوم آورده اند. اکنون می توان فهمید " طرح سامان دهی اراذل" توسط نیروی انتظامی برای چنین روزهایی بوده است.

 

حاکمیت درون ساعت شنی  زمانه افتاده است. همان تعبیری که ژنرال های شاه به کار بردند و گفتند: مثل برف آب می شویم...

 

در جمعی از دوستان سخن بر سر این بود که پس از آیه الله منتظری مردم بایست به سوی کدام جهت بروند و به کدام مرجع اقبال کنند. گفتم زحمت این کار را حاکمیت  بر عهده می گیرد.!حمله به بیت آیه الله صانعی همان بود...

 

وقتی آیه الله طاهری در اصفهان نتواند مجلس ترحیم برگزار کند، حکومت چه مشروعیتی دارد؟ سرکوب، برگ ها را بر خاک می ریزد اما ریشه ها را محکمتر می کند. جنس ستم مثل دانه های شن است... توده شن اندک اندک وا می رود و فرو می ریزد. مگر شوروی فرو نریخت؟ مگر حکومت استبدادی شاه فرو نریخت؟  ستم نمی ماند. الملک لایبقی مع الظلم... به ظاهر توهم پیروزی و در درون فروپاشی.

 

از برون چون گور کافر پر حلل

وز درون قهر خدا عز و جل!

 

چه تفسیر درخشانی هادی حیدری با ساعت شنی اش انجام داده . درود بر او، بر قلمش و نسل او که سرشار از آگاهی و دانش و دانایی اند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم فروردین 1389ساعت 11:44  توسط یاری از یاران مصدق  | 

مصاحبه مهم با دکتر عبدالکریم سروش(ارسموس اسلام)

او طی سی سال گذشته ، بیست وشش کتاب، تالیف و دو کتاب ترجمه کرده است .از جمله آثار او می توان به "اوصاف پارسایان"، "اخلاق خدایان"، "آئین شهریاری و دینداری"، "فربه تر از ایدئولوژی" ، "رازدانی و روشنفکری" و" قبض و بسط تئوریک شریعت" اشاره کرد. آثاراو، غالبا، واکنشهای تند متولیان فرهنگ و اندیشه ی رسمی در جمهوری اسلامی را به دنبال داشت و نهایتا تقابل آرا و اندیشه های او با حکومت منجربه محرومیت او از تدریس،تحقیق و سخنرانی در کشورش و خروج از ایران شد.

 

اوکه درحال حاضر در واشنگتن به تحقیق و تدریس مشغول است، "علوم انسانی" را خونین ترین شهید دوران پس از انقلاب اسلامی می داند. دکتر سروش در باره اظهارات اخیر رهبر جمهوری اسلامی مبنی بر ضرورت استخراج مبانی علوم انسانی از قرآن می گوید:"همین ندانستن هاست که به او جرات چنین داوری های سهمگینی را می دهد که پشت انسان از آنها می لرزد. اگرمتاسفانه به توصیه ی رهبری عمل بشود، دوران تاریکی در عرصه علم و فرهنگ ایران آغاز خواهد شد". دکتر سروش بر این باور است که آقای خامنه ای به دنبال آن است تا ایران را "به ارتفاع و قد خودش برساند و نهایتا ایرانی خواهد ساخت که در آن، افراد مثل او فکر می کنند، مثل او می اندیشند، اسلام را به اندازه او می شناسند و دنیا را مثل او می فهمند. اگر چنین بشود البته مایه تاسف است. زیراعملکرد بیست ساله اخیر آقای خامنه ای نشان داده است که ایشان از بینش بسیار ناهموار و نادرستی برخوردار است".

 

دکتر سروش در این گفت و گو با تاکید بر اینکه آقای خامنه ای درک درستی از فلسفه غرب و فلسفه شرق ندارد گفت:" اشکالی ندارد که آدم اینها را نداند ولی اگر کسی که نمی داند به اظهار نظر و داوری بپردازد، مخالفان را تعذیب بکند و علوم را محاکمه کند،اشکال اساسی بر او وارد است چرا که یک ملت باید تاوان آن کژبینی ها را برای سالها بپردازد".

 

دکتر سروش در باره دخالت دین در سیاست می گوید:" اینکه دین متعلق به عرصه خصوصی است، یک تعبیر غلط انداز و مغالطه انگیزاست. دینی که در جامعه نهادینه می گردد دیگر نمی تواند یک امر خصوصی باشد بلکه صد درصد یک امر اجتماعی است. جهان جدید نشان داده که ما ارتباط حقیقی دین و سیاست را باید به رسمیت بشناسیم اما ارتباط حقوقی را خوبست قطع کنیم یعنی قایل به پلورالیسم دینی باشیم وبه همه شهروندان فرصت های سیاسی برابر بدهیم ". او در این گفت و گو همچنین با تاکید بر ضرورت تقویت جنبه اخلاقی دین در برابرجنبه فقهی آن گفت: "من به یک دین اخلاقی قائلم ومعتقدم که مهمترین کالایی که از مغازه دین می توان خرید، کالای اخلاق است". مشروح گفت و گو با دکتر سروش را در ادامه می خوانید:

 

اجازه دهید مصاحبه را با اشاره به انتخاب شما به عنوان یکی از صد متفکر بزرگ جهان از سوی مجله ی فارین پالیسی(سیاست خارجی) چاپ امریکا آغاز کنم. شما به اتفاق خانم دکتر رهنورد و خانم عبادی به عنوان سه ایرانی بین یکصد متفکر برتر جهان در سال 2009 معرفی شدید. این چندمین مورد پیاپی است که شما باعث اعتبار ایران در جهان می شوید.از اینکه در چنین جایگاهی قرار گرفته اید چه احساسی دارید؟

 

اگر به شما بگویم که در این زمینه تقریبا هیچ احساسی نداشتم، از من خواهید پذیرفت؟ نه به معنای اینکه برای من هیچ معنایی نداشت، بلکه به این معنا که می دیدم افراد بسیاری هستند که احتمالا بسی فراتر از من هستند اما از کارهایشان اطلاعی در دست نیست. لذا در پاره ای از موارد آن گزینند گان به صرف شهرت عمل کرده و تصمیم گرفته اند. اما اگر به تعبیر شما، انتخاب حقیری چون بنده یا دوستان بزرگواری مانند خانم رهنورد وخانم عبادی موجب اعتباری برای ایران شده باشد، البته من خوشنودم. ولی حقیقتا چیزی بیش از این در این خصوص برای گفتن ندارم.

 

روشنفکر غیر دینی – روشنفکر دینی؛ روشنفکری دینداران

سوال بعدی من در باره مفهوم یا صفت روشنفکری دینی است. شما خودتان را روشنفکر دینی یا نواندیش دینی خطاب می کنید. شما چه حرف تازه ای در حوزه دین برای جهان معاصر دارید؟و چرا تا به این حد روی واژه "دینی" تاکید می کنید. این سوال را از این جهت می پرسم که شما، هم از سوی دینداران سنتی و هم از سوی غیر دین باوران مورد هجوم و انتقادید؟

 

من سوال شما را به دو بخش تقسیم می کنم؛ یکی اینکه چرا تعبیر روشنفکر دینی را بکار می برم و دیگر اینکه من چه حرف تازه ای در این حوزه آورده ام. تعبیر روشنفکر دینی به نظر من تعبیر مجاز و مقبولی است. من در موارد دیگر هم اشاره کرده ام که اگر ما روشنفکر غیر دینی می توانیم داشته باشیم، روشنفکر دینی هم می توانیم داشته باشیم. هیچ کدام اینها به این معنا نیست که صفت روشنفکری مولد نوع روشنفکری است. به تعبیر دیگر، نه می توان گفت که بی دینی مولد روشنفکری غیر دینی است و نه می توان گفت که دین مولد روشنفکری دینی است. روشنفکری دینی، روشنفکری دینداران است. یعنی دیندارانی که می خواهند تفکر کنند. من روشنفکری را نوعی تفکر و تعقل می دانم آنهم تعقل نقادانه. من در نوشته های پیشین خودم چند مولفه برای روشنفکری ذکر کرده ام که یکی از آنها، بلکه مهمترین آنها، تفکر نقادانه است. به نظر من اگر شخص دینداری متفکر باشد و در مقام تفکر هم به نقد اهمیت بیشتری بدهد و راه و روش نقادی را هم بداند و به کار ببرد، او را می توان به درستی روشنفکر دینی نامید. همانطور که اگر یک فرد غیر دیندار، متفکر باشد و در مقام تفکر، نقادی پیشه کند ، او را هم می توان روشنفکر غیر دینی نامید. اینکه گفته اند روشنفکری فرزند تجدد است، حرف درستی است. اما من تجدد را اینگونه می فهمم که یکی از مهمترین مولفه ها و عناصر تجدد، برخورداری از "نگاه درجه دوم(ثانویه)"است. تمام آنچه که تحت عنوان معرفت شناسی، دین شناسی، اخلاق شناسی و فلسفه شناسی در جهان جدید بکار می رود، همگی به معنای همان نگاه درجه دوم است که تقریبا در جهان گذشته - و در نگاه درجه اول(اولیه)- وجود نداشته است.

 

از مشخصات دوران مدرن، همین نگاه متعالی است. همان نگاهی است که در "فلسفه کانت" به آن Transcendental می گویند. بعضی ها آن را "استعلایی" یا "متعالی" ترجمه کرده اند اما من ترجیح می دهم که آن را نگاه درجه دوم ترجمه کنم. فلسفه کانت به طور کلی یک فلسفه درجه دوم است. یعنی متافیزیک نیست، فلسفه به معنای فلسفه های گذشته نیست، بلکه به معنای "فلسفه شناسی" است. به همین دلیل است که به آن "فلسفه نقدی" می گویند. ما بر قیاس فلسفه نقدی کانت اصناف معرفتهای نقدی داریم که همه آنها را معرفتهای درجه دوم می نامیم. عین همین اتفاق در عالم دین نبزافتاده است. مفاهیمی چون نقد فلسفه دین، نقد اجتماعی دین و نقد روانشناختی دین، همه متعلق به دوران مدرن است و در واقع اینها همگی فرزندان تجدد هستند. بر همین قیاس، کار روشنفکری - به مفهوم عام آن- کاری از جنس کار درجه دوم است. من در یکی از نوشته هایم تعبیر "رازدانی" را برای تعریف روشنفکری بکار بردم. در آنجا گفتم که روشنفکران، "رازدانان" هستند. یعنی از موضعی در مسائل نظر می کنند که عالمان درجه اول، از آن موضع نظر نمی کنند. به همین سبب ما می توانیم هم "روشنفکری دینی" داشته باشیم و هم " روشنفکری غیر دینی" و از این حیث من کمترین مشکلی در کاربرد این تعبیر ندارم و معتقدم که روشنفکران دیندار هم می توانند وجود داشته باشند.

 

اما کسانی می گویند که در مفهوم روشنفکری دینی نوعی تعارض و تناقض دیده می شود؟

به گمان من اینکه عده ای می گویند که در این تعبیر تعارض و تناقض وجود دارد ، از سر کم لطفی وگاه بیخبری وگاه عناد است. با توجه به توضیحاتی که دادم نه تنها هیچ تعارض و تناقضی نیست، بلکه نهایت تلائم و تفاهم هم وجود دارد. ثانیا ما که نمی توانیم از ذهن شروع کنیم و به عالم خارج برسیم! صحیح آن است که از عالم خارج شروع کنیم و به ذهن برسیم. ما باید نگاه کنیم ببینیم آیا روشنفکران دیندار وجود دارند یا خیر؟ اگروجود دارند پس معلوم است که چنین چیزی ممکن است و در آن تناقضی نیست و می تواند رخ بدهد و وجود داشته باشد. من در یکی از نوشته هایم تحت عنوان "شیر و شکر" آوردم که یک نفر ممکن است در عالم ذهن، بگوید شیر، شیر است و شکر، شکر است. نه این، آن می شود و نه آن، این. این دو هیچگاه هم با هم مخلوط نمی شوند. چنین کسی فقط باید نظر کند به عالم خارج و ببیند شیر و شکر با هم می آمیزند یا خیر. اینکه ما پیشاپیش بگوییم روشنفکری چیزی است و دین چیز دیگری است و لذا چون در ذهن ما و به خیال ما اینها نیامیختنی اند پس در عالم خارج هم آمیزشی پیدا نمی کنند. به گمان من این گفته ها از همان نوع ایدآلیسم و ذهنی گرایی و تصور بافی است که توجه به عالم خارج، خوابش را آشفته خواهد کرد.

 

اما بخش دوم سوال شما که مهمتر است، این است که من چه نوآوری ای کرده ام؟ پاسخ به این سوال برای من آسان نیست.این می شود از خود گفتن که همیشه برای من بسیار دشوار است. من می توانم اشاره کنم که من به یک رشته دایکوتومیDichotomy) ( به قول فرنگی ها، یا انقسامات دوشاخه ای دست پیدا کرده ام. محققان و علاقه مندان می توانند عمده ی کارهای من را حول این دایکوتومی ها و دوشاخه ها سامان بدهند. من تفکیک قائل شده ام بین "دین" و "معرفت دینی" و تفاوت قائل شده ام بین "دین حداقلی" و "دین حداکثری". من توجه خاصی کرده ام به مساله ی "دلیل" و "علت" در معرفت شناسی و همچنین تفکیک قاتل شده ام میان "اسلام هویت" و "اسلام حقیقت". وهمچنین میان انسان ودوران" تکلیف مدار" وانسان ودوران "حق مدار" وامثال آن. من علی الاصول به این تقسیمها و تفکیکها خیلی ملتزم و علاقه مند بوده و هستم.

 

هر یک از این تفکیکها که من ذکر کردم محصول تفکراتی طولانی بوده و خصوصا محصول توجه به اصناف مغالطاتی است که در گفتگوها و نوشته ها می دیدم و می اندیشیدم که چگونه ما می توانیم از شر این مغالطات خلاصی پیدا کنیم . بر اساس آنها به این تفکیکها و انقسامات رسیدم و گمان می کنم که انقسامات روشنگری هستند.در توضیح تفکیک بین دین و معرفت دینی می توانم بگویم که ما در یک طرف دین را داریم و در طرف دیگر،معرفت دینی قرار گرفته است. بنا به نظر مومنان، دین یک مجموعه ی کامل و غیر قابل خطاست. اما معرفت دینی، هم خطاپذیر است ،هم تناقض آلود است و هم تکامل پذیر است. این سرآغازی شد برای کثیری از اندیشه ها و احکام دیگری که در باب تفسیر آوردم ونوعی هرمنوتیکس اپیستمولوژیک وسوسیولوژیک عرضه کردم و نشان دادم که دین تفسیرهای مختلف بر می دارد و قرائت های بسیار از آن می توان ارائه کرد. به این ترتیب کوشیدم که رابطه دین را با علوم بشری از طریق معرفت دینی مشخص کنم . مثال دیگر، مساله " مدیریت فقهی" و "مدیریت علمی" است که من روی آن انگشت نهادم. من از طریق این انقسامات کوشیدم هم مسائل نظری را حل کنم و هم مسائل عملی را و امیدوارم که در حدی موفق شده باشم.

 

علوم انسانی؛خونین ترین شهید دوران پس از انقلاب

اجازه دهید برگردیم به شرایط امروز جامعه. ظاهرا دادگاههای جمهوری اسلامی داشتند علوم انسانی همچون جامعه شناسی ، فلسفه و علوم سیاسی را محاکمه می کردند. شما که هم در ایران و هم در امریکا به تدریس علوم اجتماعی اشتغال داشتید و دارید موقعیت علوم انسانی در ایران را چگونه می بینید؟ با کوته بینی حاکم بر رهبران جمهوری اسلامی به کجا داریم می رویم؟

 

قصه پر غصه و تراژیکی است. من 30 سال است که با این مساله مواجه ام و 30 سال است که در این باب، هم تدریس کرده ام ، هم نوشته ام ، هم اندیشه کرده ام و اکنون علاوه بر همه اینها، غصه می خورم و خون می گریم.به اعتقاد من یکی از بزرگترین و خونین ترین شهیدان دوران پس از انقلاب، علوم انسانی بوده و هست. وقتی که شنیدم آقای خامنه ای در یکی از سخنرانی های اخیر خود برای خانمهای خانه دار،گفت که مبانی علوم انسانی باید از قرآن استخراج شود،آه از نهاد من برآمد. می دانستم که آقای خامنه ای علوم انسانی را نمی شناسد ولی نمی دانستم که قرآن را هم نمی شناسد. فهمیدم که ما با رهبری روبرو هستیم که علاوه برظلم، نادانی هایش را هم بر ملت تحمیل می کند. ایشان سخنانی می گوید که کمترین بارقه اندیشه ای در آنها نیست. من می دانم که آقای خامنه ای از فلسفه و علم کلام بهره ای ندارد، اگر چیزی از علوم انسانی بداند یکی ادبیات است و دیگری تاریخ. ولی می دانم در عرصه تاریخ هم فلسفه تاریخ نخوانده است و چیزی در این مورد نمی داند. همین ندانستن هاست که به او جرات چنین داوری های سهمگینی را می دهد که پشت انسان از آنها می لرزد. ایشان می گوید که مبانی علوم انسانی باید از قرآن استخراج شود و بدیهی است که مداحانی مانند حداد عادل و کچوییان و دیگران هم که دور او را گرفته اند لابد او را تائید می کنند، مداحانی که تکثیر شده اند و اکنون در شورای عالی انقلاب فرهنگی به سی و چند نفر رسیده اند. اینها از سر جهل یا غرض این سخنان را تائید می کنند و قند در دل رهبری آب می کنند. اما زهرش را ملت باید بچشد وعقب ماندگی علوم انسانی را تحمل کند.

 

آیا درک این مساله دشوار است که رهبر جمهوری اسلامی که "ولی فقیه" است و بنابر تئوری ولایت فقیه صرفا حق دارد که در مسائل فقهی وسیاسی اظهار نظر کند و فتوا و حکم بدهد،نمی تواند وارد این مباحث شود.؟ آقای خامنه ای یا هر کس دیگری که در مقام او باشد حق ندارد بگوید که فلان نظریه در فلسفه درست است و فلان نظریه باطل است؛مثلا از فردا همه باید اصالت وجودی شوند واصالت ماهیت را بدور افکنند، فلان علم باید چنین باشد و فلان علم دیگر چنان باید باشد. این نه در حوزه تخصص اوست و نه در حوزه مسئولیت او. خدا می داند که اینگونه سخنان ناوارد و ناروا با منزلت علم و عالمان درکشور ما چه خواهد کرد. یعنی از نظر من اینکه گفته شود که مبانی علوم انسانی باید از قرآن استخراج شود هیچ فرقی با این ندارد که کسی بگوید مبانی علم طب را باید از قرآن استخراج کرد یا مبانی ریاضی و شیمی و فیزیک و نجوم و زمین شناسی را (و من می دانم که کسانی چنین هوسهایی دارند) .هیچ تفاوتی بین اینها نیست. همانقدر که یکی غریب است و جاهلانه، دیگری هم هست. اینها خیال کرده اند این علوم یک رشته اخلاقیات یا از جنس فلسفه بافی است وبه خصلت تجربی آنها توجهی ندارند.فکر می کنند این علوم نقلی اند نه تجربی. یادم می آید یکبار آقای جوادی آملی گفته بود که کشتی سازی را از آیات سوره نوح در می آوریم وعلم کشاورزی را از فلان روایت ،که بی شباهت نبود با کوشش آن کشیش انگلیسی که به دنبال مقالات ریاضی مریم باکره می گشت !!باری، این نکته اول در پاسخ به سئوال شما که بیشتر "درد دل" بود.

 

اما نکته بدیهی دوم آن است که کسانی می توانند این کار را انجام دهند که با علوم انسانی آشنایی نیکو دارند و از پیشرفتهای عظیم آن آگاهند و رخنه های نقادی در این علوم را می شناسند. یعنی کسانی که به فلسفه علوم انسانی واقفند، همانها که نگاه درجه دوم دارند . نکته بعدی این است که این کارهم اکنون دارد انجام می شود. یعنی دقیقا در کنار علوم انسانی، رشته هایی وجود دارد که به فلسفه علوم انسانی مشهورند و کارشان نقادی علوم انسانی است. این رشته ها ، علوم انسانی را - از روش ها و دیدگاهها تا مبانی و تئوری هایش - زیر ذره بین گذاشته اند و بر آنها نگاه نقادانه می کنند. اگر آقای خامنه ای اطلاع درستی داشت و اگر مشاورانش به او کمک درستی می کردند، در می یافت که فلسفه علوم انسانی در کشور باید تقویت شود که این سخن نیکویی است و باید هم انجام شود. من یکی از کسانی هستم که ظرف این سی سال، در این راه به جد کوشیده ام و از همان ابتدا فلسفه علوم طبیعی و فلسفه علوم اجتماعی را در دانشگاههای ایران تدریس کرده ام. فلسفه تاریخ را دردوره های متعدد تدریس کرده ام و خیلی خوشنودم که نسلی را پرورانده ام که با این اندیشه ها آشنا شده اند.

 

کار علوم انسانی و فلسفه علوم انسانی باید به دست خود دانشگاهیان انجام شود. اما وهزار اما که علم، جامه ای نیست که خیاطان ویژه ای در گوشه ای به شیوه ای مرموز بدوزند و به تن مردم کنند. دانشگا ههای ما همان خیاطخانه است. عالمان ما باید بدون ترس و هراس بتوانند به نقد علوم وتولید علوم بپردازند.این نقد، می تواند علوم را فربه تر و پیراسته تر کند. ما نمی توانیم علوم انسانی را از مغرب زمین نگیریم بدین بهانه که غربی وغربزده اند زیرا علم و فکر، وقف هیچ قومی وعصر و نسلی نیست. همه بندگان خدا قدرت تفکر دارند.باید میوه های فکرشان را گرفت و مورد استفاده قرار داد. اما نگاه نقادانه داشتن هم حق ماست. اگر درهای دانشگاه را باز بگذاریم و یک محیط فارغ از رعب و وحشت برای استادانمان فراهم کنیم آنگاه می توانیم براین علوم چیزی بیافزاییم. نفی دستاوردهای بشری در حوزه علوم انسانی چند قرن اخیر، حقیقتا بی باکی می خواهد و این بی باکی هم فقط از نادان ها برمی آید. پیشنهاد مشخص من این است که عالمان علوم انسانی آزادانه این علوم را تدریس کنند و فیلسوفان علوم انسانی هم آزادانه فلسفه نقدی آن را تدریس کنند. و در این نقد فلسفی ازهمکاری دین شناسان هم استفاده کنند و قرآن، حدیث، تاریخ و سنت راهم به منزله منبع مورد استفاده قرار دهند.

 

نکته قابل ذکر دیگر در این باره این سئوال است که چرا امروز آقایان به فکر علوم انسانی افتاده اند. سی سال از انقلاب گذشته و دست علمای قم ونجف و...سی سال(بلکه صد ها سال) باز بوده که درقرآن نظر کنند و نظریه علمی استخراج کنند. مگر تا امروز کسی مانع این کار بوده که امروز توصیه می شود مبانی علوم از قرآن استخراج شود؟ مگر علمای ما، که از سهم امام و سایر منابع دولتی و غیر دولتی ارتزاق می کنند وظیفه دیگری غیر از این داشته ودارند؟ چرا محصولی تا به حال عرضه نکرده اند؟ اگر محصول نیکووعلم پسندی عرضه کرده بودند، قطعا جای خودش را باز می کرد وقدر می یافت و بر صدر می نشست . برای من مثل روز روشن است که اگر متاسفانه به آن توصیه رهبری عمل بشود، دوران تاریکی در عرصه علم و فرهنگ ایران آغاز خواهد شد. یک عده جاهل که فقط عربی بلدند و چند تا حدیث می دانند- طلبه های صفر کیلومتر- وارد عمل خواهند شد و دهان استادان را خواهند بست و در مقابل هر نکته آنها، یک حدیث ناقص و نا مربوط خواهند آورد و فخر می فروشند که"امروز همه ملک جهان زیر پر ماست".

 

در کشور ما چند سالی است جریانی به دلالت و اشارت آقای خامنه ای راه افتاده تحت عنوان "جنبش نرم افزاری و کرسی های نظریه پردازی". اینهم از غرائب دوران ما است. من نمی دانم که مگر برای نظریه پردازی هم می توان کرسی درست کرد؟! اصلا مگر نظریه را می توان به عمد وزور از ذهن خود بیرون کشید؟ دانشمندان وقتی که آزادانه تحقیق و تفکر می کنند پس از سالها کار و ورزیدگی، ناگهان نکته ای به ذهن شان خطور می کند که جامعه علمی آن را به منزله نظریه ای نو می شناسد و معرفی می کند. اما اینکه یک عده ای به قصد پرداختن نظریه های نو دور هم بنشینند و زور بزنند، درست شبیه این است که یک عده ای دور هم بنشینند و بخواهند شعر بسرایند. شعرعالی، کار شاعر است آنهم نه شاعری که زور می زند تا شعر بگوید. بلکه شعری که از درون او می جوشد که این خود نیازمند مدتها شاعری کردن و پخته شدن و ورزیده شدن است. آقایان تاریخ علم و نحوه تکون وتولد نظریات علمی را نمی دانند واز این نکته غافلند که با علم نمی توان شوخی کرد. نمی توان با علم در افتاد. نمی توان در علم میانبر زد.در مقابل علم باید متواضع بود. اگر لیاقتی هست، سهم کوچک خود را باید به جهان علم ادا کرد و کاروان علم را در راه پیشرفتش مدد رساند.

 

حالا کار بجایی رسیده که به طلبه هیچ ندانی بنام صادقی رشاد جایزه نظریه پردازی می دهند وبه کتاب فلسفه فارابی که چهل سال پیش توسط دکتر داوری نوشته شده جایزه فارابی .وبا این کارها رسما بی علمی وبی عملی را تایید وترویج می کنند.

 

ویرانگری نهفته در اندیشه فوکو

من مایلم در اینجا نکته دیگری را هم مورد اشاره قرار دهم و آن اینکه عده ای در کشور ما پاره ای از تئوریهای علوم انسانی غربی ،مثلا افکارمیشل فوکو، را می گیرند واز طریق آن می خواهند علوم انسانی غربی را محکوم کنند که این علوم بی طرف نیستند و همه، قدرت آلودند. به تعبیر فوکو، همه حقیقتشان زیر سایه قدرت ودر نسبت با آن پدید آمده و تصور می کنند که از این طریق قلم بطلانی بر دست آوردهای علوم انسانی درغرب می کشند. آنگاه ظفرمندانه به میدان می جهند و می گویند حالا که دیگران مردود شده اند نوبت اظهار وجود ماست. به عقیده من متاسفانه این راه آسان و ارزان، راهی نیست که ما را به حقیقت برساند.دلخوشی موقتی است برای افراد نادان و یا سودجو.

 

گذشته از اینکه نباید تئوری فوکو را چندان جدی گرفت.زیرا نه تنها من، که ناقدان او می گویند که نسبیت گرایی بسیار ویرانگری در آن نهفته است. ولی اگر بخواهیم مسامحهٌ آنرا جدی بگیریم آنوقت باید بپذیریم که تئوری فوکو تنهاعلوم غربی را شامل نمی شود ،بلکه در مورد فقه اسلامی هم صادق خواهد بود، راجع به فلسفه اسلامی وکلام اسلامی هم صدق خواهد کرد وهمه آنها را از اعتبار خواهد انداخت. این آقایان حقیقتا تقلب می کنند.( من واژه تقلب را به دقت و با عنایت بکار می برم) تقلب می کنند که از تئوریهای فوکو برای تقبیح و بلکه برای ابطال علوم انسانی غربی استفاده می کنند. اگر آن تئوری ها درست باشد، آن وقت تیشه ی ویرانگرش به ریشه علوم اسلامی هم خواهد خورد. نه فقط علومی که تاکنون پدید آمده، بلکه علومی را که بعد از این هم پدید خواهد آمد در بر خواهد گرفت. و هیچ علمی معتبرباقی نخواهد ماند،از جمله علومی که این آقایان به خیال خود می خواهند خلق کنند .

 

اندکی پیش تو گفتم غم دل،ترسیدم که دل آزرده شوی ورنه سخن بسیاراست

آقای خامنه ای خواهان ایرانی است که مثل او بیاندیشد و دنیا را مثل او بفهمد

 

اجازه دهید به نامه ای اشاره کنم که شما دو ماه پیش به آقای خامنه ای نوشتید. از آن زمان تابه حال اتفاقاتی بسیار پر معنا و پر دامنه در جامعه ایران اتفاق افتاده است. ایشان ایران را به کجا می برد؟

چون می پرسید ایشان ایران را به کجا می برد ناچارم تا با استفاده از فیزیک این سئوال شما را پاسخ دهم. در فیزیک و زمین شناسی پدیده ای داریم به نام چاههای آرتزین. آرتزین به چاههایی گفته می شود که منابعشان بالاتر از سطح زمین است و آب به هنگام خروج از این چاهها به هوا فوران می کند. زمین شناسان به ما گفته اند که این آب فقط تا ارتفاع همان منبع فوران می کند و محال است که بالاتر از آن برود. حالا حکایت آقای خامنه ای ست.او واقعا ایران را می خواهد به ارتفاع و قد خودش برساند. بنابراین در پاسخ به این سئوال که ایشان ایران را به کجا می خواهد ببرد، باید به افکار آقای خامنه ای، به جهان بینی او و به وسعت یا ضیق دانش و بینش او توجه کرد.

 

اینها اموری است که می تواند به ما بگوید که اگر کارکاملا به دست آقای خامنه ای بیافتد و او بتواند آزادانه عمل کند- البته همیشه گلایه دارند که دشمنان نمی گذارند – نهایتا ایرانی خواهد ساخت که در آن، افراد مثل او می اندیشند، اسلام را به اندازه او می شناسند و دنیا را مثل او می فهمند. اگر چنین بشود البته مایه تاسف است. زیراعملکرد بیست ساله اخیر آقای خامنه ای نشان داده است که ایشان از بینش بسیار ناهموار و نادرستی برخوردار است. اگر آقای خامنه ای در حوزه علمیه بود و یا در مسجدی پیشنمازی می کرد، هیچ مشکلی وجود نداشت. اما این بینش، در مقامی که ایشان نشسته و با اراده ای که می خواهد ایران را بر قیاس خود بسازد، بینش ویرانگری است. علت آن نیز این است که دیدگاه آقای خامنه ای در مورد اسلام تقریبا دیدگاهی است شبیه به سید قطب. آقای خامنه ای اساسا بینش خود را از او ستانده است. آقای خامنه ای تالیفات چندانی ندارد ولی یکی از کارهای او ترجمه یک کتاب سید قطب است. خدا سید قطب را رحمت کند،مردی بود وسر پر شوری داشت، مفسر قرآن هم بود و از جهاتی بر آقای خامنه ای برتری داشت. بینش او این بود که تمدن غرب، جاهلیبت عصر جدید است و این جاهلیت ذره ای ارزش بقا، و پیروی ندارد و باید نفی شود. آقای خامنه ای البته اظهار ارادت به اقبال لاهوری هم می کند، ولی چندان بهره ای از بینش و دانش اقبال نبرده است.

 

اگر آقای خامنه ای مثل اقبال لاهوری فلسفه غرب و شرق را می شناخت آنوقت سرنوشت مملکت ما به گونه دیگری رقم زده می شد. ولی متاسفانه اینچنین نیست و اسلامی که آقای خامنه ای می شناسد و درکی که ایشان از جهان دارد، تماما ساخته شده و مطابق اندیشه های سید قطب است. میزان اطلاعات عرفانی آقای خامنه ای هم اندک است. آن جهان وسیعی که عارفان می دیدند و آن قرابت روحی که با پیامبران داشتند هم در او نیست.و متاسفانه به دلیل اینکه می خواهد بر مسند ولایت فقیه بنشیند، در پوستین فقیهان هم رفته و از فقه هم صرفا نوعی قشری گری انسان سوزرا برگرفته است. مجموعه ی این امور گویای آنست که آقای خامنه ای اگر دستش برسد- که تاکنون هم رسیده است- اولا ما را با تمام جهان به جدال خواهد انداخت، که انداخته است. ثانیا یک دید و عمل قشری از اسلام را در ایران مستقر خواهد کرد، که کرده است. وثالثا، به دلیل درکی که ازتاریخ صفویه دارد معتقد است که یک رشته خواص را به دور خودش باید جمع کند و با این مجموعه بر ایران حکومت کند. این افراد خاص را هم پدید آورده است.

 

تعدادی از این افراد خاص سخنگو هستند که همگی افراد مداح و کم معلوماتی هستند (مثل رحیم پور ازغدی، حداد عادل، صادقی رشاد، حائری شیرازی) اینها دقیقا همان کسانی هستند که آقای خامنه ای لازم دارد و می تواند به آنها اعتماد کند. یک عده هم افرادی هستند که حاملان زور برهنه هستند یعنی لباس شخصی ها و بسیجی ها واخیرا سپاهیان. این ها متفکران را ( یا از نظر آنها، فتنه گران را) بر جای خود می نشانند و ساکت و سرکوب می کنند. این شیوه ای که آقای خامنه ای در پیش گرفته صد در صد فرزند اندیشه و بینش اوست.عیب وزیان این بینش وروش تا مدتی که جامعه هنوز حرارت انقلاب را با خود داشت و با عشق و شور انقلابی پیش می رفت، دیده نمی شد. متاسفانه کسانی هم بودند در جامه ی فیلسوف (مثل دکتر داوری و مصباح یزدی و غیره )که این گونه کارهای ناروای رهبری را توجیه می کردند. ولی به تدریج ترکها و شکافها آشکار شد و مردم، خصوصا جوانان تحصیل کرده ما دانستند که این بینش راه به جایی نمی برد. من مطمئنم که آقای خامنه ای نه درک درستی از لیبرالیسم دارد،نه درک درستی از مارکسیسم. نه فلسفه غرب را خوب می داند نه فلسفه شرق را. اشکالی ندارد که آدم اینها را نداند، بسیارند رهبران کشورهای غربی وشرقی که این چیزها را نمی دانند، ولی اگر کسی که نمی داند ،به اظهار نظربپردازد و داوری کند و کشوری را به دنبال خود بکشاند و مخالفان را تعذیب کند و علوم را محاکمه کند،اشکال اساسی بر او وارد است چرا که یک ملت باید تاوان آن کژبینی هارا برای سالها بپردازد.

 

 

دخالت حقیقی و حقوقی دین در سیاست

سوال بعدی من در باره نقش دین به طور کلی و اسلام به طور اخص در سیاست ، دولت و حکومت است. شما در دهه 70 نظریه حکومت دموکراتیک دینی را مطرح کردید، در نامه اخیرتان به رهبری از حکومت فرادینی سخن به میان آورده اید، در بیانیه مشترکتان به ولایت جائرمطلقه حمله کرده اید. حکومت مطلوب شما کدام است؛ دینی است یا فرادینی؟ سکولار به معنای آمریکایی است یا لائیک به مدل فرانسه؟ می دانم که شما از منتقدان سکولاریسم فلسفی هستید اما با سکولاریسم سیاسی و جامعه شناختی تا چه حد موافقید؟

 

من دخالت دین را در سیاست به دو گونه تقسیم می کنم. دخالت حقیقی و دخالت حقوقی. من معتقدم که دخالت حقیقی،غیر قابل اجتناب است. یعنی حقیقتا دین همیشه و در همه جای دنیا در سیاست دخالت داشته و امروز هم دخالت دارد. دخالت حقیقی یعنی اینکه اگر دینی به معنای واقعی و طبیعی کلمه ، در جامعه ای جاری باشد، در سیاست لا جرم ایفا ی نقش خواهد کرد.یعنی مردم را به سویی خواهد برد ،اندیشه هایی را در ذهنشان خواهد نهاد و دستشان را درعملهای خاصی بازخواهد کرد. اینکه دین متعلق به عرصه ی خصوصی است به گمان من یک تعبیر غلط انداز و مغالطه انگیز است.بله، اعتقاد و ایمان متعلق به قلب است و هیچ کسی از آن خبری ندارد، ولی دین که بر اعتقاد بنا می شود ودر جامعه نهادینه می گردد و بر مبنای آن کتابها نوشته می شود، موسسات و نهادهایی بنا می شوند، و معتقدان و مومنانی گرد آن پدید می آیند، این دیگر نمی تواند یک امر خصوصی باشد بلکه صد در صد یک امر اجتماعی است و آثار اجتماعی خودش را هم ظاهر می کند. این همه جنگ و جدال دینی در جهان کنونی آیا یک امر خصوصی است؟.

 

اگر امر خصوصی بود شرایط اینگونه نبود. الآن کسی به نام دین آدم می کشد، کس دیگری به نام دین مسجد می سازد، کسی دیگری به نام دین بنگاه خیریه بنا می کند، مردم بر اساس ادیانشان دوستی و دشمنی می ورزند. اینها آثار اجتماعی دین است که در سیاست هم تاثیر بی شبهه دارد. بنابراین دخالت و ارتباط حقیقی بین دین و سیاست وجود دارد و همیشه هم وجود داشته و خواهد داشت. مورد سوئیس ونزاع بر سر مناره مسجدها که همین امروز هم جاری است، مثال خوبی از اجتماعی بودن دین است. این نزاع، خود بر سر عملکرد اجتماعی دین است. یعنی همان کسانی هم که معتقدند که دین یعنی نماز و روزه و ....به اجتماعی بودن دین معترفند چون نمازودعا هم به مسجدوکلیسا نیاز دارد که نهادی اجتماعی هستند.جرج بوش از همین کلیساها رای جمع کرد وبه ریاست وسیاست رسید.به همین دلیل است که من می گویم ارتباط حقیقی غیر قابل اجتناب است.

 

اما ارتباط حقوقی دین و سیاست یک مساله دیگر است. یعنی اینکه آیا ما دین را در مقام تشریع و قانون گذاری اولویت بدهیم یا ندهیم؟ آیا دین مبنای مشروعیت حکومت باشد یا نباشد؟ اینها مواردی است که ارتباط حقوقی بین دین و حکومت را رقم می زند و من آن را سکولاریسم سیاسی نامیده ام. سکولاریسم سیاسی به گمان من، چیز خوبی است. یعنی جهان جدید نشان داده است که ما ارتباط حقیقی را باید به رسمیت بشناسیم وآزاد بگذاریم یعنی نمی توانیم آن را به رسمیت نشناسیم. اما ارتباط حقوقی را خوبست قطع کنیم یعنی قایل به پلورالیسم دینی باشیم وبه همه شهروندان فرصت های سیاسی برابر بدهیم واز همه ادیان در قانونگذاری بهره بجوییم.اما حکومت فرادینی که من می گویم یعنی بیاییم وظرفی وهویتی فراتر وفراختر از دینها بجوییم وحکومت را به آن ملتزم نماییم.آن ظرف فراختر به گمان من اخلاق است.

 

این نکته راهم اضافه کنم که ارتباط حقوقی یک ارتباط استواری نیست. واقعا اگر در یک جامعه دین قدرت بسیاری بگیرد وانحصار طلب باشد، می تواند آن عدم ارتباط حقوقی را بشوید و از میان ببرد.همچنین سکولاریسم ونا سکولاریسم هم امور مطلقی نیستند وغلظت ورقت می پذیرند.انگلستان سکولارست ودین رسمی ندارد ودر عین حال ملکه در راس کلیسا و بر حسب وظیفه، حامی مسیحیت است.

 

حکومت فرادینی، به معنای فرافقهی و استقرار یک حکومت اخلاقی است

اجازه دهید اشاره ای هم به روشنفکری دینی و فقه سنتی داشته باشم. شما یکی از منتقدان روحانیت و قرائت سنتی از اسلام بوده اید و در عین حال با روحانیونی مانند مرحوم آیت الله منتظری و آقای کدیور هم مناسبات حسنه دارید، همدیگر را نقد می کنید اما با هم رفاقت هم دارید. روشنفکری دینی و فقه چه نسبتی با هم دارند و آیا اخلاق می تواند جای شریعت و قانون بنشیند؟

بنده دوستان روحانی زیادی دارم، مردمان بسیار شریفی هستند و من هیچ مشکلی با آنان ندارم. روحانیان هم مانند بقیه صنفها افراد نیکو و دوست داشتنی دارند وافراد خطاکار هم دارند. من از این جهت هیچ تفاوتی بین صنف روحانیت و صنف پزشک و صنف نجار و مهندس و... نمی بینم. اینها اصنافی هستند و منافعی هم برای خود دارند. اما روحانیت از یک جهت تفاوت مهمی با دیگر اصناف دارد و آن این است که روحانیت، کالایی به نام دین می فروشد که در یک جامعه دینی اهمیت ویژه ای دارد. حال اگر کالای دیگر اصناف معیوب باشد، مردم عیبش را در همین جهان می فهمند. اگر یک پزشکی، حاذق نباشد پس از دیدن چند مریض و مداواهای نادرست رفته رفته مریضها از دور او پراکنده می شوند. برعکس اگر طبیبی درمانگر ماهرباشد، مشتری ها بر او می جوشند.

 

این مساله در مورد سایر اصناف هم صدق می کند.یعنی عملکردشان تست تجربی دارد. اما روحانیون که کالای دین می فروشند، معیوب بودن کالایشان به آسانی قابل تشخیص نیست. برای اینکه می گویند فلان کاررا بکنید تابه سعادت برسید ولی نتیجه آن روز قیامت معلوم خواهد شد که به سعادت رسیده ا ید یا نه . از این نظر، روحانیت یک تفاوت عظیم بااصناف دیگر دارد. به همین دلیل بود که من گفتم روحانیون به خاطر کاری که می کنند نباید اجرتی بگیرند و سقف معیشت را بر ستون شریعت نزنند . چون معلوم نیست چه می فروشند.

نکته دوم اینکه این روحانیت، با همین مبنایی که دارد، اگر به سیاست برسد خرابی های بسیار به بار خواهد آورد. برای اینکه در سیاست هم به مردم می گوید آنچه ما می گوییم و عمل می کنیم گفته خداست پس شما چشم و گوشتان را ببندید و بپذیرید.یعنی در آنجا هم حاضر نیست به تست تجربی تن دهد.فی المثل اگر عمل به قوانین جزایی نتیجه معکوس بدهد باز هم حاضر نیستند ازآن دست بکشند. اینست که اگر صنف روحانیت به قدرت برسد، زیانش بیش از سود ش خواهد بود. بله، تک تک روحانیون می توانند در یک رقابت آزاد شرکت کنند و رقیب را از میدان به در ببرند. اما قائل بودن امتیاز ویژه برای آنان، به نتایج ناگواری خواهد انجامید.

من بارها در نوشته هایم خطاب به آنان آورده ام که ای روحانیون! حالا که قدرت در دست شما ست، مراقب باشید که نقصان حجت را با رشته قدرت رفو نکنید. یعنی چنان نباشد که وقتی از دلیل کم می آورید از زور استفاده کنید و مخاطب را خاموش کنید. این به زیان شما و دین و مملکت است.

 

 

اما اینکه راجع به فقه چه می اندیشم باید بگویم که نوشته های من پر است ازتوضیحاتی که در باب فقه داده ام.البته از یک جهت من فقه را بسیار ستوده ام و آن این است که ذهنیت فقهی که مردم و روحانیان ما دارند آنها را به قانون گرایی نزدیک می کند. این نه تنها مطلب کوچکی نیست، بلکه بسیار پر بهاست وبه سود دموکراسی است. اما نکته مهم این است که فقه یک مجموعه ی تکلیف گرا ست. تکلیف گرا بودن محض، ما را از حق مداری و حق گرایی دور می کند. این از همان دو شاخه هایی است که من روی آنها خیلی تاکید کرده ام؛ دو شاخه "حق"و"تکلیف". و بر مبنای آن توضیح داده ام که جهان جدید، جهان حق مدار است. در حالی که جهان سنتی، جهانی تکلیف مدار بود. من نکته های بسیاری در این انقسام می بینم. فقه، قانون گرا است اما قوانین مورد توجه آن تکلیفی است نه حقوقی. منظورم این نیست که از حقوق در آن هیچ اثری نیست، ولی میزان و مقدار آن کم است. ما برای اینکه فقه را تکامل بخشیم باید مبانی حق مداری را به ان تزریق کنیم. ازاین جهت یک نقصان جدی در فقه وجود دارد.

 

اما نقصان دوم فقه این است که دین مجموعه ای از "اخلاق" و "فقه" است. تکیه کردن یکجانبه بر فقه و نادیده گرفتن اخلاق زیان بسیاری دارد. به نظر من، یکی از نقیصه های جدی در ایران پس از انقلاب این است که اخلاق بسیار سرکوب شده است. معمولا اخلاق در اجتماع ، لگدمال خیلی چیزها می شود؛ از جمله لگدمال سودجویی و خودخواهی های مردم و...می شود. اما نباید اجازه داد که لگدمال فقه هم بشود. کما اینکه الآن شده است .اکنون اصناف بی اخلاقی ها و رذیلت ها در جامعه ما به نام فقه و به نام عمل به فقه جاری است. باید جلوی این گرفته شود. بنده به یک دین اخلاقی قائلم و معتقدم که مهمترین کالایی که از مغازه ی دین می توان خرید، کالای اخلاق است. و پیامبراکرم هم فرموده اند که من آمده ام اخلاق را تکمیل کنم،نگفته اند که آمده اند تا فقه را تکمیل کنند. "اخلاق" در یک منظومه فقه گرا، مظلوم واقع می شود و داد آن باید ستانده شود. به همین سبب است که وقتی من می گویم حکومت فرا دینی، یعنی یک حکومت اخلاقی. یعنی حکومتی که بیش از آنکه بر فقه تکیه کند، بر اخلاق تکیه می کند. اصلا وقتی در جامعه ما می گویند "حکومت دینی" منظورشان "حکومت فقهی" است و معنای دیگری از آن نمی توان برداشت کرد. لذا اگر من از "حکومت فرادینی" می گویم، منظورم "حکومت فرافقهی" است و منظورم از "فرافقهی"، اخلاقی است. در جامعه ما دین را باید منبع و مخزن اخلاق معرفی کرد. منظورم یک اخلاق نقادی شده و شستشو شده است نه اخلاقی که مبتنی بر روانشناسی کهن است وگاهی بر منبرهای ما از آن سخن گفته می شود و هزار تناقض درآن وجود دارد. به اعتقاد من باید جنبه اخلاقی دین را تقویت کرد و مردم را از اخلاقیات دینی بهره مند نمود .اگر چنین شود، کار ما به سامان خواهد رسید.

 

موضعگیری های مشترک پنج نواندیش دینی تداوم خواهد داشت

سوال آخر من در باره بیانیه "خواسته های بهینه جنبش سبز" است که به امضای شما و چهار نو اندیش دینی دیگر منتشر شد. به اعتقاد من خود بیانیه، محتوا و زمان انتشارش خیلی غیر مترقبه بود. کسانی پای آن امضا گذاشتند که مواضع و خط مشی قبلی شان با هم تفاوت داشت. چه ضرورتی شما را به امضای مشترک این بیانیه ودر آن زمان خاص – دو روز بعد از انتشار بیانیه مهندس موسوی– رساند؟ آیا قراراست این موضع گیریها ادامه داشته باشد؟ آیا ما شاهد تولد یک هسته فعالیت سبز در خارج از کشوریم یا یک "اتاق فکر" تازه ای برای جنبش سبز شکل گرفته است؟

 

ما مثل آخوندهایی می مانیم که همگی قبلا رساله هایمان را نوشته ایم و اکنون نمی توانیم آنها را پس بگیریم. کسانی که این بیانیه را امضا کرده اند، آرای متفاوتی در زمینه های دیگر دارند.اما همگی در حداقل هایی که در این بیانیه آمده متفقند. آنچه که ما را برانگیخت تا این بیانیه را تنظیم ومنتشر کنیم این بود که احساس می کردیم جنبش سبز، جنبشی در خیابان و درعمل بوده است، اما هنوز چارچوبهای نظری آن جایی تبیین نشده است. ما زمانی برای نوشتن بیانیه دور هم جمع شدیم که هنوز بیانیه آقای موسوی منتشر نشده بود .لذا بعد ازآنکه بیانیه ایشان هم منتشر شد ما کارمان را فرو ننهادیم و بعضی ناگفته های نوشته ایشان را هم بر آن افزودیم. گمان می کنیم که هم نسبت به بیانیه آقای موسوی کمال وفاداری را بجا آورده ایم و هم خطوط جنبش سبز را تا حدود زیادی در این مرحله روشن کرده ایم. در مورد اینکه آیا این موضعگیری ها ی مشترک ادامه خواهد یافت یا نه ، پاسخ من این است که بله، بنابراین است که ادامه پیدا بکند و جایگاه خود را با ادامه یافتن پیدا خواهد کرد. من اکنون هیچ نامی روی این مجموعه نمی گذارم، نه آن را اتاق فکر می خوانم و نه رهبری جنبش در بیرون از ایران.من هیچ یک از این نامها را برای آن انتخاب نمی کنم. این مجموعه وقتی کارهای دیگر وموضع گیریهای دیگری کرد و بیانیه های دیگری داد، رفته رفته معلوم می شود که چیست و چه کاره است و از چه جایگاهی در این جنبش برخوردار است و چه نامی در خور اوست.

از فرصتی که در اختیار ما گذاشتید متشکرم

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم فروردین 1389ساعت 11:32  توسط یاری از یاران مصدق  | 

معنای عدالت

معنای عدالت

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم فروردین 1389ساعت 10:52  توسط یاری از یاران مصدق  |